زندگینامه حضرت معصومه سلام الله علیها

:: زندگینامه حضرت معصومه سلام الله علیها

حضرت معصومه عليها السلام در اول سال 173 هجري قمري در مدينه چشم به جهان گشود.

پدرش امام هفتم شيعيان حضرت موسي بن جعفر عليه السلام و مادرش حضرت نجمه بود كه به علت پاكي و طهارت نفس به او طاهره مي گفتند.حضرت معصومه در 28 سالگي و در روز دوازدهم ربيع الثاني سال 201 هجري قمري در قم به شهادت رسيد كه امروز بارگاه ملكوتي و مرقد مطهرش همچون خورشيدي در قلب شهرستان قم مي درخشد و همواره فيض بخش و نورافشان دلها و جانهاي تشنه معارف حقاني است.

 


 آن حضرت در واقع بتول دوم و جلوه اي از وجود حضرت زهرا سلام الله عليها بود.در طهارت نفس امتيازي خاص و بسيار والاداشت كه امام هشتم برادر تني آن حضرت او را (كه نامش فاطمه بود) معصومه خواند.فرمود: «من زار المعصومة بقم كمن زارني» : (كسي كه حضرت معصومه عليها سلام را در قم زيارت كند مانند آن است كه مرا زيارت كرده است).


مقام علم و عرفان او در مرحله اي است كه در فرازي از زيارتنامه غير معروف او چنين مي خوانيم: «السلام عليك يا فاطمه بنت موسي بن جعفر و حجته و امينه» ‍:  (سلام بر تو اي فاطمه دختر موسي بن جعفر و حجت و امين از جانب موسي بن جعفر).و باز مي خوانيم: «السلام عليك ايتها الطاهرة الحميدة البرة الرشيدة التقية الرضية المرضية»: (سلام بر تو اي بانو پسنديده نيك سرشت، اي بانوي رشد يافته، پاك طينت، پاك روش، شايسته و پسنديده).بدين لحاظ و مقامات عالي معنوي آن بانوست كه حضرت رضا عليه السلام در فرازي از زيارتنامه معروفش به ما آموخته كه در كنار مرقدش خطاب به او بگوييم: «يا فاطمه اشفعي لي في الجنة فان لك عندالله شانا من الشان».

(اي فاطمه! در بهشت از من شفاعت كن چرا كه تو در پيشگاه خداوند داراي مقامي بس ارجمند و والا هستي).امام صادق عليه السلام سالها قبل از ولادت حضرت معصومه عليها سلام  در توصيف قم سخن گفته و آن مكان را حرم خاندان رسالت خوانده بود. آنگاه فرمود: به زودي بانويي از فرزندانم به سوي آن كوچ كند كه نامش فاطمه دختر موسي بن جعفر است و با شفاعت او همه شيعيانم وارد بهشت مي شوند.

 


خاندان عصمت پيامبر در انتظار آن بودند كه اين دختر ممتاز چشم به اين جهان بگشايد تا قلب و روي آنان را به ديدار خود روشن و منور گرداند. آغاز ماه ذيقعده براي حضرت رضا عليه السلام و دودمان نبوت و آل علي عليه السلام پيام آور شادي مخصوص و پايان بخش انتظاري عميق و شور آفرين بود زيرا حضرت نجمه فرزندي جز حضرت رضا عليه السلام نداشت و مدتها پس از حضرت رضا نيز داراي فرزندي نشده بود.

از آنجا كه سال ولادت حضرت رضا عليه السلام يعني سال 148 هجري قمري و سال ولادت حضرت معصومه عليها سلام سال 173 و بين اين دو ولادت بيست و پنج سال فاصله بود و از طرفي امام صادق عليه السلام ولادت چنان دختري را مژده داده بود، از اين رو خاندان پيامبر بيصبرانه در انتظار طلوع خورشيد وجود حضرت معصومه عليها سلام بودند. 

هنگامي كه وي چشم به جهان گشود براستي كه آنروز براي اهل بيت عصمت بخصوص امام هشتم و حضرت نجمه سلام الله عليه روز شادي و سرور وصف ناپذير و از ايام الله بود زيرا اختري از آسمان ولايت و امامت طلوع كرده بود كه قلبها را جلا و شفا مي داد و چشمها را روشن مي كرد و به كانون مقدس اهل بيت عليهم السلام گرمي و صفا مي بخشيد

 

اين سوال كه پيامبر اسلام با آنكه چند فرزند دختر داشت چرا حضرت زهرا را بيشتر دوست مي داشت و به او بيشتر اعتبار مي داد. سوالي است كه درباره حضرت معصومه عليها سلام نيز صادق است كه چرا حضرت موسي بن جعفر عليه السلام با داشتن دختران بسيار به حضرت معصومه عليها سلام توجه مي كرد و در ميان آنها اين دختر به آن همه مقامات نايل شد. پاسخش اين است که در آيات قرآن و گفتار پيامبر و امامان به طور مكرر معيار, داشتن علم، تقوا و جهاد و ساير ارزشهاي والاي انساني است

 


براستي كه حضرت معصومه عليها سلام همچون جده اش حضرت زهرا سلام الله عليه در معيارهاي ارزشي اسلام يكه تاز عرصه ها و در علم و كمالات و قداست گوي سبقت را از ديگران ربوده بود. وي تافته اي ملكوتي و جدا بافته و ساختار وجودي او از ديگران ممتاز بود.همان گونه كه پيامبر (ص) در شان حضرت زهرا سلام الله عليها فرمود:‌ «فداها ابوها» : (پدرش به فدايش باد)، حضرت موسي بن جعفر عليه السلام نيز در شان حضرت معصومه عليها سلام فرمود: «فداها ابوها»حضرت معصومه عليها سلام همنام حضرت فاطمه زهراست دراين نام رازها نهفته است. يكي از رازها اين بود كه در علم و عمل از رقباي خود پيشي گرفته و ديگر اين كه از ورود شيعيان به آتش دوزخ جلوگيري مي نمايد.

 همچنين از نظر كمالات علمي و عملي بي نظير است ديگر اين كه گرچه مرقد مطهرش آشكار است و همانند مرقد مطهر حضرت زهرا سلام الله عليها مخفي نيست ولي مطابق مكاشفه اي كه براي بعضي از اولياي خدا روى داده امام باقر يا  امام  صادق عليهم السلام فرمودند: «كسي كه مرقد حضرت معصومه عليها سلام را زيارت كند به همان مقصودي نايل خواهد شد كه از زيارت قبر حضرت زهرا سلام الله عليها نايل مي شود. از ديگر مشابهت هاي حضرت معصومه عليها سلام به حضرت زهرا فداكاري ايشان در راه اثبات ولايت بود زيرا حضرت معصومه عليها سلام نيز آن چنان تلاش كرد که جان خود را فدا نمود و به شهادت رسيد.

يعني حضرت معصومه عليها سلام نيز با كارواني از حجاز به سوي خراسان براي ديدار چهره عظيم ولايتمداران عصر يعني برادرش حضرت رضا عليه السلام حركت كرده تا يار و ياور او باشد ولي در مسير هنگامي كه به سرزمين ساوه رسيد دشمنان خاندان نبوت در يك جنگ نابرابر بستگان و برادرش را به شهادت رساندند و با ريختن زهر در غذايش او را مسموم ساختند كه بيمار شد و به قم آمد و پس از شانزده روز سكونت در قم به شهادت رسيد

 


همان گونه كه حضرت زهرا سلام الله عليها با استدلالهاي متين و استوار، حقانيت ولايت حضرت علي عليه السلام را تبيين مي كرد، حضرت معصومه عليها سلام نيز چنين بود. رواياتي كه از آن حضرت نقل شده غالباً درباره امامت و ولايت علي عليه السلام است كه با اثبات ولايت او ولايت امـامـان معصوم نيز ثابت مي شود.

براي نمونه حضرت معصومه با چند واسطه از حضرت زهرا نقل مي كنند كه فرمود: پيامبر در شب معراج به بهشت رفت و بر روي پرده اي در قصر بهشت ديد كه چنين نوشته شده: «لااله الا الله محمدا رسوله علي ولي القوم» : (معبودي جز خداي يكتا و بي همتا نيست محمد رسول خدا و علي ولي و رهبر مردم است) و بر روي پرده درگاه قصر ديگري نوشته شده است: «شيعت علي هم الفائزون» (شيعيان علي رستگارند).نيز با چند واسطه از رسول خدا (ص) نقل مي كند كه فرمود:‌«الا من مات علي حب آل محمد مات شهيدا»: آگاه باشيد! كسي كه با حب آل محمد از دنيا برود شهيد از دنيا رفته است).

يكي از روايات او كه با چند واسطه به حضرت زهرا سلام الله عليها مي رسد اين است كه:‌حضرت زهرا سلام الله عليها فرمود: آيا سخن رسول خدا را فراموش كرده ايد كه در روز عيد غدير خم فرمود: هر كس من مولا و رهبر اويم علي هم مولا و رهبر او است و نيز به علي فرمود:‌ نسبت تو به من همانند نسبت هارون برادر موسي به موسي (ع) است.به اين ترتيب مي بينيم حضرت معصومه عليها سلام عالمه محدثه آل طه بود و قدم به جاي پاي حضرت زهرا سلام الله عليها گذاشت و همچون او در عرصه  جهاد و تلاش براي اثبات حق كوشيد تا جايي كه جانش را فداي ولايت نمود و شهد شهادت نوشيد.

 


شخصيت هاي بزرگ دين ارج و منزلت بسيار والايي براي حضرت معصومه عليها سلام  قائل بودند و هستند و او را با حضرت زهرا سلام الله عليها مقايسه مي كنند:

 


حضرت امام خميني (قدس سره) در قصيده اي كه شامل 44 بيت است او را با حضرت زهراي اطهر مقايسه كرده در بخشي از آن مي گويد:

 


دختر چون اين دو در مشيمه قدرت

 

نــامد و نايـد دگــر هماره مــقدر

 


آن يك امواج علــم را شده مبــدا

 

ويـن يك افواج حلم را شده مصدر

 


آن يــك درعالـــم جلالـت كـعبه

 

وين يك در ملك كبريايـي مشــعر

 


لم يلـــدم بستـه لـب و گرنه بگفتم

 

دخــت خدايـند اين دو نــور مطهر

 


آن يــك خـاك مدينـه كـرد مزين

صفــحه قم را نمود اين يـك انــور

 


خاك قم ايـن كرد از شـرافـت جنت

آب مــدينه نـمـوده آن يك كــوثر


مرجع كل حضرت آيت الله العظمي حاج آقا حسين بروجردي (قدس سره)مکرر كنار مرقد مطهر حضرت معصومه سلام الله عليها  مي آمد و در آنجا با تضرع و تواضع خاص آن حضرت را واسطه قرار مي داد و به مناجات مي پرداخت.
 
منبع : هیئت چهارده معصوم (ع) - قرقانی هازندگینامه حضرت معصومه سلام الله علیها
برچسب ها : حضرت ,سلام ,عليها ,معصومه ,السلام ,الله ,حضرت معصومه ,معصومه عليها ,عليها سلام ,عليه السلام ,سلام الله ,حضرت معصومه عليها ,الله عليها فرمود ,معصو

آموزش نماز

:: آموزش نماز
تکبيرة الاحرام
“نماز” با گفتن “الله اکبر” آغاز مي شود، گفتن “الله اکبر” در آغاز نماز به معناي جدايي از غير خدا و پيوستن به اوست.اعلام بزرگي پروردگار و دوري جستن از تمام قدرتهاي دروغين است.

 

آموزش نماز

 

با اين تکبير به حريم نماز وارد مي شويم و برخي کارها بر ما حرام مي شود.هنگامي که نماز را شروع مي کنيم بايد متوجه باشيم که چه نمازی را مي خوانيم؛ مثلا نماز ظهر است يا عصر و آن را تنها براي اطاعت فرمان خداوند بجا آوريم که اين همان “نيت” است و از اجزای اصلي نماز به شمار مي آيد.
  
هنگام گفتن “الله اکبر” مستحب است، دستها را تا مقابل گوشها بالا ببريم.پس از گفتن “الله اکبر” سوره حمد را مي خوانيم:

 

آموزش نماز همراه با تصویر

 

  بسم الله الرحمن الرحيم
(الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ  الرَّحْمـنِ الرَّحِيمِ  مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ)
 
پس از سوره حمد، يک سوره ديگر از قرآن را مي خوانيم به عنوان نمونه، مي توان سوره توحيد را خواند:

 

آموزش نماز  به کودکان

 

سوره توحيد
 بسم الله الرحمن الرحيم
(قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ )
 
پسرها و مردها بايد در نماز صبح ، نماز مغرب و نماز عشا، حمد و سوره را (در رکعت اول و دوم) بلند بخوانند ولي دخترها وبانوان، اگر نامحرم صداي آنان را نشنوند مي توانند بلند بخوانند و در نماز ظهر و نمازعصر همه بايد حمد وسوره را آهسته بخوانند.

انسان بايد نماز را ياد بگيرد که غلط نخواند و کسي که اصلا نمي تواند صحيح آن را ياد بگيرد، بايد هر طور که مي تواند بخواند و بهتر آن است که نماز را به جماعت بجا آورد.  

 

آموزش نماز با تصویر

 

  رکوع نماز
رکوع نماز-پس از تمام شدن حمد وسوره سر به رکوع خم مي کنيم و دستها را به زانوها مي گذاريم و مي گوييم:

“سبحان ربي العظيم وبحمده”
و يا مي گوييم: “سبحان الله، سبحان الله، سبحان الله”

سجده نماز
سپس سر از رکوع برداشته (مي ايستيم) و آنگاه به سجده مي رويم و هفت عضو بدن؛ يعني پيشاني، کف دو دست، سر زانوها و نوک انگشتان بزرگ پا را بر زمين گذاشته و مي گوييم:

“سبحان ربي الاعلي وبحمده”
يا “سبحان الله” را سه مرتبه تکرار مي کنيم.
 
در سجده نماز، بايد پيشاني را روي خاک يا سنگ يا چيزهاي ديگري از زمين بگذاريم.هنگام نماز خواندن سجده بر چيزهايي که از زمين مي رويد و براي خوراک و پوشاک انسان مصرف نمي شود نيز صحيح است.مهر نماز که بيشتر در بين ما معمول است، در حقيقت قطعه خاک پاکيزه اي است که نمازگزار همراه خود دارد تا براي سجده، پيشاني را روي آن بگذارد.

 سجده دوم نماز
پس از سجده اول ، مي نشينيم و بار ديگر به سجده رفته و سجده دوم را مانند سجده اول بجا مي آوريم.با تمام شدن سجده دوم، يک رکعت نماز به پايان مي رسد؛ يعني تا بدينجا، رکعت اول نماز را خوانده ايم، بنابراين بطور خلاصه، رکعت اول نماز عبارت است از:

تکبيره الاحرام (گفتن “الله اکبر” در آغاز نماز)
قرائت (خواندن حمد و سوره)
رکوع و ذکر آن
 دو سجده و ذکر آنها

   

تصاویر آموزش نماز

   رکعت دوم نماز
پس از تمام شدن رکعت اول نماز، بدون آن که صورت نماز به هم بخورد و يا فاصله اي ايجاد شود، از جا برخاسته، بار ديگر مي ايستيم و حمد و سوره را به همان ترتيبي که در رکعت اول نماز گفته شد، مي خوانيم.   

 

آموزش نماز

 

قنوت نماز
در رکعت دوم نمازهاي روزانه، بعد از تمام شدن حمد و سوره و قبل از رکوع، مستحب است، دستها را روبروي صورت گرفته ودعايي بخوانيم؛ اين عمل را “قنوت” گويند.در قنوت نمازمي توان اين دعا را خواند:

 

 آموزش نماز به کودکان

 

“ربنا آتنا في الدنيا حسنة وفي الاخرة حسن وقنا عذاب النار”
 
پيامبر خدا (ص) فرمود: “کسي که قنوت نمازش طولاني تر باشد، حسابرسي او در روز قيامت راحت تر است.

پس از قنوت، رکوع وسجده ها را مانند رکعت اول بجا مي آوريم.    

 

 آموزش تصویری ماز

تشهد نماز
در رکعت دوم هر نماز، پس از تمام شدن سجده دوم بايد در حالي که رو به قبله نشسته ايم “تشهد” نماز را بخوانيم؛

يعني بگوييم:
“اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريک له و اشهد ان محمدا عبده ورسوله اللهم صل علي محمد وال محمد”
  
سلام نماز
تا اينجا رکعت دوم نماز هم تمام مي شود و اگر نماز دو رکعتي باشد؛ مانند نماز صبح، بعد از تشهد، با گفتن سلام، نماز را تمام مي کنيم؛ يعني مي گوييم:

السلام عليک ايها النبي ورحمة الله وبرکاته

السلام علينا وعلي عباد الله الصالحين

السلام عليکم ورحمة الله وبرکاته

اکنون نماز صبح را فرا گرفتيم و چنانچه نمازي که مي خوانيم سه رکعتي يا چهار رکعتي باشد، بايد در رکعت دوم نماز، بعد از خواندن تشهد، بدون آن که سلام نماز را بگوييم، بايستيم و رکعت سوم نماز را بخوانيم. 

 

آموزش نماز همراه با تصویر

 

  رکعت سوم نماز
رکعت سوم نماز هم مانند رکعت دوم است، با اين تفاوت که در رکعت دوم نماز بايد با حمد و سوره بخوانيم، ولي در رکعت سوم، سوره و قنوت ندارد و فقط “حمد” را مي خوانيم و يا به جاي حمد، سه مرتبه مي گوييم:

“سُبحانَ اللهِ والحَمدُ للهِ وَلا اِلهَ الاّ اللهُ واللهُ اکبرُ”

 پس اگز نماز مغرب مي خوانيم، بايد بعد از سجده دوم (در رکعت سوم) تشهد بخوانيم وبا سلام، نماز را پايان دهيم: 

 

تصاویر آموزش نماز

 

 رکعت چهارم نماز
اگر نمازي که مي خوانيم چهار رکعتي باشد؛ يعني: نماز ظهر يا  نمازعصر يا نماز عشا؛ پس از سجده ها (در رکعت سوم) بدون آن که تشهد يا سلام را بخوانيم، مي ايستيم و رکعت چهارم را مانند رکعت سوم انجام مي دهيم و در پايان نماز؛ يعني پس از سجده دوم مي نشينيم و تشهد و سلام را مي خوانيم و نماز را تمام مي کنيم.   

 

آموزش نماز

    

 

منبع : هیئت چهارده معصوم (ع) - قرقانی هاآموزش نماز
برچسب ها : نماز ,رکعت ,سجده ,سوره ,بايد ,آموزش ,آموزش نماز ,گفتن “الله ,“الله اکبر” ,مانند رکعت ,گوييم “سبحان ,گفتن “الله اکبر” ,الله الرحمن الرحيم

زندگینامه حضرت علی بن موسی الرضا علیهماالسلام

:: زندگینامه حضرت علی بن موسی الرضا علیهماالسلام

باسمه تعالی

 

زندگینامه امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام)

 

مقدمه:

امام علی ‌بن موسی‌الرضا (علیه السلام) هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام می‌باشند.

ایشان در سن 35 سالگی عهده‌دار مسئولیت امامت و رهبری شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی که سختی‌ها و رنج بسیاری را بر امام رواداشتند و سر انجام مأمون عباسی ایشان را در سن 55 سالگی به شهادت رساند. در این نوشته به طور خلاصه، بعضی از ابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می‌نماییم.

 

نام، لقب و کنیه امام:

نام مبارک ایشان علی و کنیه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترین لقب ایشان "رضا" به معنای "خشنودی" می‌باشد. امام محمد تقی (علیه السلام) امام نهم و فرزند ایشان سبب نامیده شدن آن حضرت به این لقب را اینگونه نقل می‌فرمایند: "خداوند او را رضا لقب نهاد زیرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمین از او خشنود بوده‌اند و ایشان را برای امامت پسندیده‌اند و همینطور (به خاطر خلق و خوی نیکوی امام) هم دوستان و نزدیکان و هم دشمنان از ایشان راضی و خشنود بود‌ند."

یکی از القاب مشهور حضرت "عالم آل محمد" است. این لقب نشانگر ظهور علم و دانش ایشان می‌باشد. جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خویش، بویژه علمای ادیان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بیرون آمد دلیل کوچکی بر این سخن است، که قسمتی از این مناظرات در بخش "جنبه علمی امام" آمده است. این توانایی و برتری امام، در تسلط بر علوم یکی از دلایل امامت ایشان می‌باشد و با تأمل در سخنان امام در این مناظرات، کاملاً این مطلب روشن می‌گردد که این علوم جز از یک منبع وابسته به الهام و وحی نمی‌تواند سرچشمه گرفته باشد.

 

پدر و مادر امام:

پدر بزرگوار ایشان امام موسی کاظم (علیه السلام) پیشوای هفتم شیعیان بودند که در سال 183 ﻫ.ق. به دست هارون عباسی به شهادت رسیدند و مادر گرامیشان "نجمه" نام داشت.

 

تولد امام:

حضرت رضا (علیه السلام) در یازدهم ذیقعدﺓ الحرام سال 148 هجری در مدینه منوره دیده به جهان گشودند. از قول مادر ایشان نقل شده است که: "هنگامی‌که به حضرتش حامله شدم به هیچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمی‌کردم و وقتی به خواب می‌رفتم، صدای تسبیح و تمجید حق تعالی و ذکر "لااله‌الاالله" را از شکم خود می‌شنیدم، اما چون بیدار می‌شدم دیگر صدایی بگوش نمی‌رسید. هنگامی‌که وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمین نهاد و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و لبانش را تکان می‌داد؛ گویی چیزی می‌گفت."(2)

 نظیر این واقعه، هنگام تولد دیگر ائمه و بعضی از پیامبران الهی نیز نقل شده است، از جمله حضرت عیسی که به اراده الهی در اوان تولد، در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند که شرح این ماجرا در قرآن کریم آمده است.(3)

 

زندگی امام در مدینه:

حضرت رضا (علیه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدینه زادگاهشان، ساکن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاک رسول خدا و اجداد طاهرینشان به هدایت مردم و تبیین معارف دینی و سیره نبوی می‌پرداختند. مردم مدینه نیز بسیار امام را دوست می‌داشتند و به ایشان همچون پدری مهربان می‌نگریستند. تا قبل از این سفر، با اینکه امام بیشتر سالهای عمرش را در مدینه گذرانده بود، اما در سراسر مملکت اسلامی پیروان بسیاری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند.

 امام در گفتگویی که با مأمون درباره ولایت عهدی داشتند، در این باره این گونه می‌فرمایند: "همانا ولایت عهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود و اگر از کوچه‌های شهر مدینه عبور می‌کردم، عزیرتر از من کسی نبود. مردم پیوسته حاجاتشان را نزد من می‌آوردند و کسی نبود که بتوانم نیاز او را برآورده سازم مگر اینکه این کار را انجام می‌دادم و مردم به چشم عزیز و بزرگ خویش، به من مى‌نگریستند."

 

امامت حضرت رضا (علیه السلام):

امامت و وصایت حضرت رضا (علیه السلام) بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرینشان و رسول اکرم (صلی الله و علیه و اله) اعلام شده بود. به خصوص امام کاظم (علیه السلام) بارها در حضور مردم ایشان را به عنوان وصی و امام بعد از خویش معرفی کرده بودند که به نمونه‌ای از آنها اشاره می‌نماییم.

 یکی از یاران امام موسی کاظم (علیه السلام) می‌گوید: «ما شصت نفر بودیم که موسی بن‌جعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علی در دست او بود. فرمود: "آیا می‌دانید من کیستم؟" گفتم: "تو آقا و بزرگ ما هستی." فرمود: "نام و لقب من را بگویید." گفتم: "شما موسی بن جعفر بن محمد هستید." فرمود: "این که با من است کیست؟" گفتم: "علی بن موسی بن جعفر." فرمود: "پس شهادت دهید او در زندگانی من وکیل من است و بعد از مرگ من وصی من می‌باشد."»(4) در حدیث مشهوری نیز که جابر از قول نبى ‌اکرم نقل می‌کند امام رضا (علیه السلام) به عنوان هشتمین امام و وصی پیامبر معرفی شده‌اند. امام صادق (علیه السلام) نیز مکرر به امام کاظم می‌فرمودند که "عالم‌ آل محمد از فرزندان تو است و او وصی بعد از تو می‌باشد."

 

اوضاع سیاسی:

 مدت امامت امام هشتم در حدود بیست سال بود که می‌توان آن را به سه بخش جداگانه تقسیم کرد:

 ده سال اول امامت آن حضرت، که همزمان بود با زمامداری هارون.

1-      پنج سال بعد از‌ آن که مقارن با خلافت امین بود.

2-      پنج سال آخر امامت آن بزرگوار که مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامی آن روز بود.

 مدتی از روزگار زندگانی امام رضا (علیه السلام) همزمان با خلافت هارون الرشید بود. در این زمان است که مصیبت دردناک شهادت پدر بزرگوارشان و دیگر مصیبت‌های اسفبار برای علویان (سادات و نوادگان امیرالمؤمنین) واقع شده است. در آن زمان کوشش‌های فراوانی در تحریک هارون برای کشتن امام رضا (علیه السلام) می‌شد تا آنجا که در نهایت هارون تصمیم بر قتل امام گرفت؛ اما فرصت نیافت نقشه خود را عملی کند. بعد از وفات هارون فرزندش امین به خلافت رسید. در این زمان به علت مرگ هارون ضعف و تزلزل بر حکومت سایه افکنده بود و این تزلزل و غرق بودن امین در فساد و تباهی باعث شده بود که او و دستگاه حکومت، از توجه به سوی امام و پیگیری امر ایشان بازمانند. از این رو می‌توانیم این دوره را در زندگی امام دوران آرامش بنامیم.

اما سرانجام مأمون عباسی توانست برادر خود امین را شکست داده و او را به قتل برساند و لباس قدرت را به تن نماید و توانسته بود با سرکوب شورشیان فرمان خود را در اطراف و اکناف مملکت اسلامی جاری کند. وی حکومت ایالت عراق را به یکی از عمال خویش واگذار کرده بود و خود در مرو اقامت گزید و فضل ‌بن ‌سهل را که مردی بسیار سیاستمدار بود، وزیر و مشاور خویش قرار داد. اما خطری که حکومت او را تهدید می‌کرد علویان بودند که بعد از قرنی تحمل شکنجه و قتل و غارت، اکنون با استفاده از فرصت دو دستگی در خلافت، هر یک به عناوین مختلف در خفا و آشکار عَلم مخالفت با مأمون را برافراشته و خواهان براندازی حکومت عباسی بودند؛ به علاوه آنان در جلب توجه افکار عمومی مسلمین به سوی خود، و کسب حمایت آنها موفق گردیده بودند و دلیل آشکار بر این مدعا این است که هر جا علویان بر ضد حکومت عباسیان قیام و شورش می‌کردند، انبوه مردم از هر طبقه دعوت آنان را اجابت کرده و به یاری آنها بر می‌خواستند و این، بر اثر ستم‌ها و نارواییها و انواع شکنجه‌های دردناکی بود که مردم و بخصوص علویان از دستگاه حکومت عباسی دیده بودند. از این رو مأمون درصدد بر آمده بود تا موجبات برخورد با علویان را برطرف کند. بویژه که او تصمیم داشت تشنجات و بحران‌هایی را که موجب ضعف حکومت او شده بود از میان بردارد و برای استقرار پایه‌های قدرت خود، محیط را امن و آرام سازد. لذا با مشورت وزیر خود فضل بن سهل تصمیم گرفت تا دست به خدعه‌ای بزند. او تصمیم گرفت تا خلافت را به امام پیشنهاد دهد و خود از خلافت به نفع امام کناره‌گیری کند، زیرا حساب می‌کرد نتیجه از دو حال بیرون نیست، یا امام می‌پذیرد و یا نمی‌پذیرد و در هر دو حال برای خود او و خلافت عباسیان، پیروزی است. زیرا اگر بپذیرد ناگزیر، بنابر شرطی که مأمون قرار می‌داد ولایت عهدی آن حضرت را خواهد داشت و همین امر مشروعیت خلافت او را پس از امام نزد تمامی گروه‌ها و فرقه‌های مسلمانان تضمین می‌کرد. بدیهی است برای مأمون آسان بود در مقام ولایتعهدی بدون این که کسی آگاه شود، امام را از میان بردارد تا حکومت به صورت شرعی و قانونی به او بازگردد. در این صورت علویان با خشنودی به حکومت می‌نگریستند و شیعیان خلافت او را شرعی تلقی می‌کردند و او را به عنوان جانشین امام می‌پذیرفتند. از طرف دیگر چون مردم حکومت را مورد تایید امام می‌دانستند لذا قیامهایی که بر ضد حکومت می‌شد جاذبه و مشروعیت خود را از دست می‌داد.

 او می‌اندیشید اگر امام خلافت را نپذیرد ایشان را به اجبار ولیعهد خود می‌کند که در اینصورت بازهم خلافت و حکومت او در میان مردم و شیعیان توجیه می‌گردد و دیگر اعتراضات و شورشهایی که به بهانه غصب خلافت و ستم، توسط عباسیان انجام می‌گرفت دلیل و توجیه خود را از دست می‌داد و با استقبال مردم و دوستداران امام مواجه نمی‌شد. از طرفی او می‌توانست امام را نزد خود ساکن کند و از نزدیک مراقب رفتار امام و پیروانش باشد و هر حرکتی از سوی امام و شیعیان ایشان را سرکوب کند. همچنین او گمان می‌کرد که از طرف دیگر شیعیان و پیروان امام، ایشان را به خاطر نپذیرفتن خلافت در معرض سئوال و انتقاد قرار خواهند داد و امام جایگاه خود را در میان دوستدارانش از دست می‌دهد.

 

سفر به سوی خراسان:

مأمون برای عملی کردن اهداف ذکر شده چند تن از مأموران مخصوص خود را به مدینه، خدمت حضرت رضا (علیه السلام) فرستاد تا حضرت را به اجبار به سوی خراسان روانه کنند. همچنین دستور داد حضرتش را از راهی که کمتر با شیعیان برخورد داشته باشد، بیاورند. مسیر اصلی در آن زمان راه کوفه، جبل، کرمانشاه و قم بوده است که نقاط شیعه‌نشین و مراکز قدرت شیعیان بود. مأمون احتمال می‌داد که ممکن است شیعیان با مشاهده امام در میان خود به شور و هیجان آیند و مانع حرکت ایشان شوند و بخواهند آن حضرت را در میان خود نگه دارند که در این صورت مشکلات حکومت چند برابر می‌شد. لذا امام را از مسیر بصره، اهواز و فارس به سوی مرو حرکت داد.ماموران او نیز پیوسته حضرت را زیر نظر داشتند و اعمال امام را به او گزارش می‌دادند.

 

حدیث سلسلة الذهب:

در طول سفر امام به مرو، هر کجا توقف می‌فرمودند، برکات زیادی شامل حال مردم آن منطقه می‌شد. از جمله هنگامیکه امام در مسیر حرکت خود وارد نیشابور شدند و در حالی که در محملی قرار داشتند از وسط شهر نیشابور عبور کردند. مردم زیادی که خبر ورود امام به نیشابور را شنیده بودند، همگی به استقبال حضرت آمدند. در این هنگام دو تن از علما و حافظان حدیث نبوی، به همراه گروه‌های بیشماری از طالبان علم و اهل حدیث و درایت، مهار مرکب را گرفته و عرضه داشتند: "ای امام بزرگ و ای فرزند امامان بزرگوار، تو را به حق پدران پاک و اجداد بزرگوارت سوگند می‌دهیم که رخسار فرخنده خویش را به ما نشان دهی و حدیثی از پدران و جد بزرگوارتان، پیامبر خدا، برای ما بیان فرمایی تا یادگاری نزد ما باشد." امام دستور توقف مرکب را دادند و دیدگان مردم به مشاهده طلعت مبارک امام روشن گردید. مردم از مشاهده جمال حضرت بسیار شاد شدند به طوری که بعضی از شدت شوق می‌گریستند و آنهایی که نزدیک ایشان بودند، بر مرکب امام بوسه می‌زدند. ولوله عظیمی در شهر طنین افکنده بود به طوری که بزرگان شهر با صدای بلند از مردم می‌خواستند که سکوت نمایند تا حدیثی از آن حضرت بشنوند. تا اینکه پس از مدتی مردم ساکت شدند و حضرت حدیث ذیل را کلمه به کلمه از قول پدر گرامیشان و از قول اجداد طاهرینشان به نقل از رسول خدا و به نقل از جبرائیل از سوی حضرت حق سبحانه و تعالی املاء فرمودند: "کلمه لااله‌الاالله حصار من است پس هر کس آن را بگوید داخل حصار من شده و کسی که داخل حصار من گردد ایمن از عذاب من خواهد بود." سپس امام فرمودند: "اما این شروطی دارد و من، خود، از جمله آن شروط هستم."

 این حدیث بیانگر این است که از شروط اقرار به کلمه لااله‌الاالله که مقوم اصل توحید در دین می‌باشد، اقرار به امامت آن حضرت و اطاعت و پذیرش گفتار و رفتار امام می‌باشد که از جانب خداوند تعالی تعیین شده است. در حقیقت امام شرط رهایی از عذاب الهی را توحید و شرط توحید را قبول ولایت و امامت می‌دانند.

 

ولایت عهدی:

باری، چون حضرت رضا (علیه السلام) وارد مرو شدند، مأمون از ایشان استقبال شایانی کرد و در مجلسی که همه ارکان دولت حضور داشتند صحبت کرد و گفت: "همه بدانند من در آل عباس و آل علی (علیه السلام) هیچ کس را بهتر و صاحب حق‌تر به امر خلافت از علی بن موسی رضا (علیه السلام) ندیدم." پس از آن به حضرت رو کرد و گفت: "تصمیم گرفته‌ام که خود را از خلافت خلع کنم و آن را به شما واگذار نمایم." حضرت فرمودند: "اگر خلافت را خدا برای تو قرار داده جایز نیست که به دیگری ببخشی و اگر خلافت از آن تو نیست، تو چه اختیاری داری که به دیگری تفویض نمایی." مأمون بر خواسته خود پافشاری کرد و بر امام اصرار ورزید. اما امام فرمودند:‌ "هرگز قبول نخواهم کرد." وقتی مأمون مأیوس شد گفت: "پس ولایت عهدی را قبول کن تا بعد از من شما خلیفه و جانشین من باشید." این اصرار مأمون و انکار امام تا دو ماه طول کشید و حضرت قبول نمی‌فرمودند و می‌گفتند: "از پدرانم شنیدم، من قبل از تو از دنیا خواهم رفت و مرا با زهر شهید خواهند کرد و بر من ملائک زمین و آسمان خواهند گریست و در وادی غربت در کنار هارون ‌الرشید دفن خواهم شد." اما مأمون بر این امر پافشاری نمود تا آنجاکه مخفیانه و در مجلس خصوصی حضرت را تهدید به مرگ کرد. لذا حضرت فرمودند: "اینک که مجبورم، قبول می‌کنم به شرط آنکه کسی را نصب یا عزل نکنم و رسمی را تغییر ندهم و سنتی را نشکنم و از دور بر بساط خلافت نظر داشته باشم." مأمون با این شرط راضی شد. پس از آن حضرت، دست را به سوی آسمان بلند کردند و فرمودند: "خداوندا! تو می‌دانی که مرا به اکراه وادار نمودند و به اجبار این امر را اختیار کردم؛ پس مرا مؤاخذه نکن همان گونه که دو پیغمبر خود یوسف و دانیال را هنگام قبول ولایت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نکردی. خداوندا، عهدی نیست جز عهد تو و ولایتی نیست مگر از جانب تو، پس به من توفیق ده که دین تو را برپا دارم و سنت پیامبر تو را زنده نگاه دارم. همانا که تو نیکو مولا و نیکو یاوری هستی."

 

جنبه علمی امام:

مأمون که پیوسته شور و اشتیاق مردم نسبت به امام و اعتبار بی‌همتای امام را در میان ایشان می‌دید می‌خواست تا این قداست و اعتبار را خدشه‌دار سازد و از جمله کارهایی که برای رسیدن به این هدف انجام داد تشکیل جلسات مناظره‌ای بین امام و دانشمندان علوم مختلف از سراسر دنیا بود، تا آنها با امام به بحث بپردازند، شاید بتوانند امام را از نظر علمی شکست داده و وجهه علمی امام را زیر سوال ببرند که  شرح یکی از این مجالس را می‌آوریم:

 "برای یکی از این مناظرات، مأمون فضل بن سهل را امر کرد که اساتید کلام و حکمت را از سراسر دنیا دعوت کند تا با امام به مناظره بنشینند. فضل نیز اسقف اعظم نصاری، بزرگ علمای یهود، روسای صابئین (پیروان حضرت یحیی)، بزرگ موبدان زرتشتیان و دیگر متکلمین وقت را دعوت کرد. مأمون هم آنها را به حضور پذیرفت و از آنها پذیرایی شایانی کرد و به آنان گفت: "دوست دارم که با پسر عموی من (مأمون از نوادگان عباس عموی پیامبر است که ناگزیر پسر عموی امام می‌باشد.) که از مدینه پیش من آمده مناظره کنید." صبح روز بعد مجلس آراسته‌ای تشکیل داد و مردی را به خدمت حضرت رضا (علیه السلام) فرستاد و حضرت را دعوت کرد. حضرت نیز دعوت او را پذیرفتند و به او فرمودند: "آیا می‌خواهی بدانی که مأمون کی از این کار خود پشیمان می‌شود." او گفت: "بلی فدایت شوم." امام فرمودند: "وقتی مأمون دلایل مرا بر رد اهل تورات از خود تورات و بر اهل انجیل از خود انجیل و از اهل زبور از زبورشان و بر صابئین بزبان ایشان و بر آتش‌پرستان بزبان فارسی و بر رومیان به زبان رومی‌شان بشنود و ببیند که سخنان تک ‌تک اینان را رد کردم و آنها سخن خود را رها کردند و سخن مرا پذیرفتند آنوقت مأمون می‌فهمد که توانایی کاری را که می‌خواهد انجام دهد ندارد و پشیمان می‌شود و لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم." سپس حضرت به مجلس مأمون تشریف ‌فرما شدند و با ورود حضرت، مأمون ایشان را برای جمع معرفی کرد و سپس گفت: "دوست دارم با ایشان مناظره کنید." حضرت رضا (علیه السلام) نیز با تمامی آنها از کتاب خودشان درباره دین و مذهبشان مباحثه نمودند. سپس امام فرمود: "اگر کسی در میان شما مخالف اسلام است بدون شرم و خجالت سئوال کند." عمران صایی که یکی از متکلمین بود از حضرت سؤالات بسیاری کرد و حضرت تمام سؤالات او را یک به یک پاسخ گفتند و او را قانع نمودند. او پس از شنیدن جواب سؤالات خود از امام، شهادتین را بر زبان جاری کرد و اسلام آورد و با برتری مسلم امام، جلسه به پایان رسید و مردم متفرق شدند. روز بعد حضرت، عمران صایی را به حضور طلبیدند و او را بسیار اکرام کردند و از آن به بعد عمران صایی خود یکی از مبلغین دین مبین اسلام گردید.

 رجاء ابن ضحاک که از طرف مأمون مامور حرکت دادن امام از مدینه به سوی مرو بود، می‌گوید: «آن حضرت در هیچ شهری وارد نمی‌شد مگر اینکه مردم از هر سو به او روی می‌آوردند و مسائل دینی خود را از امام می‌پرسیدند. ایشان نیز به آنها پاسخ می‌گفت و احادیث بسیاری از پیامبر خدا و حضرت علی (علیه السلام) بیان می‌فرمود. هنگامی که از این سفر بازگشتم نزد مأمون رفتم. او از چگونگی رفتار امام در طول سفر پرسید و من نیز آنچه را در طول سفر از ایشان دیده بودم بازگو کردم. مأمون گفت: "آری، ای پسر ضحاک! ایشان بهترین، داناترین و عابدترین مردم روی زمین است."»

 

اخلاق و منش امام:

خصوصیات اخلاقی و زهد و تقوای آن حضرت به گونه‌ای بود که حتی دشمنان خویش را نیز شیفته و مجذوب خود کرده بود. با مردم در نهایت ادب تواضع و مهربانی رفتار می‌کرد و هیچ گاه خود را از مردم جدا نمی‌نمود.

 یکی از یاران امام می‌گوید: "هیچ گاه ندیدم که امام رضا (علیه السلام) در سخن بر کسی جفا ورزد و نیز ندیدم که سخن کسی را پیش از تمام شدن قطع کند. هرگز نیازمندی را که می‌توانست نیازش را برآورده سازد رد نمی‌کرد در حضور دیگری پایش را دراز نمی‌فرمود. هرگز ندیدم به کسی از خدمتکارانش بدگویی کند. خنده او قهقهه نبود بلکه تبسم می‌فرمود. چون سفره غذا به میان می‌آمد، همه افراد خانه حتی دربان و مهتر را نیز بر سر سفره خویش می‌نشاند و آنان همراه با امام غذا می‌خوردند. شبها کم می‌خوابید و بسیاری از شبها را به عبادت می‌گذراند. بسیار روزه می‌گرفت و روزه سه روز در ماه را ترک نمی‌کرد. کار خیر و انفاق پنهان بسیار داشت. بیشتر در شبهای تاریک، مخفیانه به فقرا کمک می‌کرد."(5) یکی دیگر از یاران ایشان می‌گوید: "فرش آن حضرت در تابستان حصیر و در زمستان پلاسی بود. لباس او در خانه درشت و خشن بود، اما هنگامی که در مجالس عمومی شرکت می‌کرد، خود را می‌آراست (لباسهای خوب و متعارف می‌پوشید).(6) شبی امام میهمان داشت، در میان صحبت چراغ ایرادی پیدا کرد، میهمان امام دست پیش آورد تا چراغ را درست کند، اما امام نگذاشت و خود این کار را انجام داد و فرمود: "ما گروهی هستیم که میهمانان خود را به کار نمی‌گیریم."(7)

 شخصی به امام عرض کرد: "به خدا سوگند هیچکس در روی زمین از جهت برتری و شرافت اجداد، به شما نمی‌رسد." امام فرمودند:" تقوی به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگار، آنان را بزرگوار ساخت."(8)

 مردی از اهالی بلخ می‌گوید: "در سفر خراسان با امام رضا (علیه السلام) همراه بودم. روزی سفره گسترده بودند و امام همه خدمتگزاران حتی سیاهان را بر آن سفره نشاند تا همراه ایشان غذا بخورند. من به امام عرض کردم: "فدایت شوم بهتر است اینان بر سفره‌ای جداگانه بنشینند." امام فرمود: "ساکت باش، پروردگار همه یکی است. پدر و مادر همه یکی است و پاداش هم به اعمال است."(9)

 یاسر، خادم حضرت می‌گوید: «امام رضا (علیه السلام) به ما فرموده بود: "اگر بالای سرتان ایستادم (و شما را برای کاری طلبیدم) و شما مشغول غذا خوردن بودید بر نخیزید تا غذایتان تمام شود. به همین جهت بسیار اتفاق می‌افتاد که امام ما را صدا می‌کرد و در پاسخ او می‌گفتند: "به غذا خوردن مشغولند." و آن گرامی می‌فرمود: "بگذارید غذایشان تمام شود."»(10)

 یکبار غریبی خدمت امام رسید و سلام کرد و گفت: "من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم. از حج بازگشته‌ام و خرجی راه را تمام کرده‌ام اگر مایلید مبلغی به من مرحمت کنید تا خود را به وطنم برسانم و در آنجا معادل همان مبلغ را صدقه خواهم داد زیرا من در شهر خویش فقیر نیستم و اینک در سفر نیازمند مانده‌ام." امام برخاست و به اطاقی دیگر رفت و از پشت در دست خویش را بیرون آورد و فرمود: "این دویست دینار را بگیر و توشه راه کن و لازم نیست که از جانب من معادل آن صدقه دهی."

 آن شخص نیز دینارها را گرفت و رفت. از امام پرسیدند: "چرا چنین کردید که شما را هنگام گرفتن دینارها نبیند؟" فرمود: "تا شرمندگی نیاز و سوال را در او نبینم."(11)

 امامان معصوم و گرامی ما در تربیت پیروان و راهنمایی ایشان تنها به گفتار اکتفا نمی‌کردند و در مورد اعمال آنان توجه و مراقبت ویژه ای مبذول می‌داشتند.

 یکی از یاران امام رضا (علیه السلام) می‌گوید: «روزی همراه امام به خانه ایشان رفتم. غلامان حضرت مشغول بنایی بودند. امام در میان آنها غریبه‌ای دید و پرسید: "این کیست؟" عرض کردند: "به ما کمک می‌کند و به او دستمزدی خواهیم داد." امام فرمود: "مزدش را تعیین کرده‌اید؟" گفتند: "نه هر چه بدهیم می‌پذیرد." امام برآشفت و به من فرمود: "من بارها به اینها گفته‌ام که هیچکس را نیاورید مگر آنکه قبلا مزدش را تعیین کنید و قرارداد ببندید. کسی که بدون قرارداد و تعیین مزد، کاری انجام می‌دهد، اگر سه برابر مزدش را بدهی باز گمان می‌کند مزدش را کم داده‌ای ولی اگر قرارداد ببندی و به مقدار معین شده بپردازی از تو خشنود خواهد بود که طبق قرار عمل کرده‌ای و در این صورت اگر بیش از مقدار تعیین شده چیزی به او بدهی، هر چند کم و ناچیز باشد؛ می‌فهمد که بیشتر پرداخته‌ای و سپاسگزار خواهد بود."»(12)

 خادم حضرت می‌گوید: «روزی خدمتکاران میوه‌ای می‌خوردند. آنها میوه را به تمامی نخورده و باقی آنرا دور ریختند. حضرت رضا (علیه السلام) به آنها فرمود: "سبحان الله اگر شما از آن بی‌نیاز هستید، آنرا به کسانی که بدان نیازمندند بدهید."»

 

مختصری از کلمات حکمت‌آمیز امام:

امام فرمودند: "دوست هر کس عقل اوست و دشمن هر کس جهل و نادانی و حماقت است."

امام فرمودند: "علم و دانش همانند گنجی می‌ماند که کلید آن سؤال است، پس بپرسید. خداوند شما را رحمت کند زیرا در این امر چهار طایفه دارای اجر می‌باشند: 1- سؤال کننده 2- آموزنده 3- شنونده 4- پاسخ دهنده."

امام فرمودند: "مهرورزی و دوستی با مردم نصف عقل است."

امام فرمودند: "چیزی نیست که چشمانت آنرا بنگرد مگر آنکه در آن پند و اندرزی است."

امام فرمودند: "نظافت و پاکیزگی از اخلاق پیامبران است."

 

شهادت امام:

 در نحوه به شهادت رسیدن امام نقل شده است که مأمون به یکی از خدمتکاران خویش دستور داده بود تا ناخن‌های دستش را بلند نگه دارد و بعد به او دستور داد تا دست خود را به زهر مخصوصی آلوده کند و در بین ناخن‌هایش زهر قرار دهد و اناری را با دستان زهر‌آلودش دانه کند و او دستور مأمون را اجابت کرد. مأمون نیز انار زهرآلوده را خدمت حضرت گذارد و اصرار کرد که امام از آن انار تناول کنند. اما حضرت از خوردن امتناع فرمودند و مأمون اصرار کرد تا جایی که حضرت را تهدید به مرگ نمود و حضرت به جبر، قدری از آن انار مسموم تناول فرمودند. بعد از گذشت چند ساعت زهر اثر کرد و حال حضرت دگرگون گردید و صبح روز بعد در سحرگاه روز 29 صفر سال 203 هجری قمری امام رضا (علیه السلام) به شهادت رسیدند.

 

تدفین امام:

به قدرت و اراده الهی امام جواد (علیه السلام) فرزند و امام بعد از آن حضرت به دور از چشم دشمنان، بدن مطهر ایشان را غسل داده و بر آن نماز گذاردند و پیکر پاک ایشان با مشایعت بسیاری از شیعیان و دوستداران آن حضرت در مشهد دفن گردید و قرنهاست که مزار این امام بزرگوار مایه برکت و مباهات ایرانیان است.

منبع : هیئت چهارده معصوم (ع) - قرقانی هازندگینامه حضرت علی بن موسی الرضا علیهماالسلام
برچسب ها : امام ,حضرت ,ایشان ,مأمون ,علیه ,السلام ,علیه السلام ,رضا  علیه ,حضرت رضا  ,امام فرمودند ,امام رضا  ,علیه السلام  فرستاد ,علیه السلام  می‌گوید ,ع

زندگینامه مقام معظم رهبری

:: زندگینامه مقام معظم رهبری
زندگينامه
 
سيد على حسینی خامنه‌اى فرزند مرحوم حجت‌الاسلام‌ و المسلمين حاج سيد جواد حسينى خامنه‌اى، در فروردین ماه سال ۱۳۱۸ شمسی برابر با ۱۳۵۸ قمرى در مشهد مقدس چشم به دنيا گشود. او دومين پسر خانواده بود و زندگى مرحوم سيد جواد خامنه‌اى هم مانند بيشتر روحانيون و مدرسان علوم دينى، بسيار ساده: «پدرم روحانى معروفى بود، اما خيلى پارسا و گوشه‌گير [...] زندگى ما به‌سختى مى‌گذشت. من يادم هست شب‌هايى اتفاق مى‌افتاد كه در منزل ما شام نبود. مادرم با زحمت براى ما شام تهيه مى‌كرد. [...] آن شام هم نان و كشمش بود.» 
امّا خانه اى را که خانواده سيّد جواد در آن زندگى مى کردند، رهبر انقلاب چنين توصيف مى کنند: 
«منزل پدرى من که در آن متولد شده ام، تا چهارـ پنج سالگى من، يک خانه 60 ـ 70 مترى در محّله فقير نشين مشهد بود که فقط يک اتاق داشت و يک زير زمين تاريک و خفه اى! هنگامى که براى پدرم ميهمان مى آمد (و معمولاً پدر بنا بر اين که روحانى و محل مراجعه مردم بود، ميهمان داشت) همه ما بايد به زير زمين مى رفتيم تا مهمان برود. بعد عدّه اى که به پدر ارادتى داشتند، زمين کوچکى را کنار اين منزل خريده به آن اضافه کردند و ما داراى سه اتاق شديم.» 
رهبرانقلاب از دوران کودکى در خانواده اى فقير امّا روحانى و روحانى پرور و پاک و صميمي، اينگونه پرورش يافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سيد محمد به مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را ياد بگيرند. سپس، دو برادر را در مدرسه تازه تأسيس اسلامى «دارالتعّليم ديانتى» ثبت نام کردند و اين دو دوران تحصيل ابتدايى را در آن مدرسه گذراندند. 
در حوزه علميه
ايشان از دوره دبيرستان، خواندن «جامع المقدمات» و صرف و نحو را آغاز کرده بود. سپس از مدرسه جديد وارد حوزه علميه شد و نزد پدر و ديگر اساتيد وقت ادبيات و مقدمات را خواند. 
درباره انگيزه ورود به حوزه علميه و انتخاب راه روحانيت مى گويند: «عامل و موجب اصلى در انتخاب اين راه نورانى روحانيت پدرم بودند و مادرم نيز علاقه مند و مشوّق بودند». 
ايشان کتب ادبى ار قبيل «جامع المقدمات»، «سيوطى»، «مغنى» را نزد مدرّسان مدرسه «سليمان خان» و «نوّاب» خواند و پدرش نيز بر درس فرزندانش نظارت مى کرد. کتاب «معالم» را نيز در همان دوره خواند. سپس «شرايع الاسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدرش و مقدارى را نزد مرحوم «آقا ميرزا مدرس يزدى» و رسائل و مکاسب را در حضور مرحوم حاج شيخ هاشم قزوينى و بقيه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواند و دوره مقدمات و سطح را بطور کم سابقه و شگفت انگيزى در پنچ سال و نيم به اتمام رساند. پدرش مرحوم سيد جواد در تمام اين مراحل نقش مهّمى در پيشرفت اين فرزند برومند داشت. رهبر بزرگوار انقلاب، در زمينه منطق و فلسفه، کتاب منظومه سبزوار را ابتدا از «مرحوم آيت الله ميرزا جواد آقا تهرانى» و بعدها نزد مرحوم «شيخ رضا ايسى» خواندند. 
 در حوزه علميه نجف اشرف
آيت الله خامنه اى که از هيجده سالگى در مشهد درس خارج فقه و اصول را نزد مرجع بزرگ مرحوم آيت الله العظمى ميلانى شروع کرده بودند. در سال 1336 به قصد زيارت عتبات عاليات، عازم نجف اشرف شدند و با مشاهده و شرکت در درسهاى خارج مجتهدان بزرگ حوزه نجف از جمله مرحوم سيد محسن حکيم، سيد محمود شاهرودى، ميرزا باقر زنجانى، سيد يحيى يزدى، و ميرزا حسن بجنوردى، اوضاع درس و تدريس و تحقيق آن حوزه علميه را پسنديدند و ايشان را از قصد خود آگاه ساختند. ولى پدر موافقت نکرد. پس از مدّتى ايشان به مشهد باز گشتند. 
 در حوزه علميه قم
آيت الله خامنه اى از سال 1337 تا 1343 در حوزه علميه قم به تحصيلات عالى در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شدند و از محضر بزرگان چون مرحوم آيت الله العظمى بروجردى، امام خمينى، شيخ مرتضى حائرى يزدى وعلـّامه طباطبائى استفاده کردند. در سال 1343، از مکاتباتى که رهبر انقلاب با پدرشان داشتند، متوجّه شدند که يک چشم پدر به علت «آب مرواريد» نابينا شده است، بسيار غمگين شدند و بين ماندن در قم و ادامه تحصيل در حوزه عظيم آن و رفتن به مشهد و مواظبت از پدر در ترديد ماندند. آيت الله خامنه اى به اين نتيجـه رسيدند که به خاطر خدا از قــم به مشهد هجرت کنند واز پدرشان مواظبت نمايند. ايشان در اين مـورد مى گويند: 
«به مشهد رفتم و خداى متعال توفيقات زيادى به ما داد. به هر حال به دنبال کار و وظيفه خود رفتم. اگر بنده در زندگى توفيقى داشتم، اعتقادم اين است که ناشى از همان بّرى «نيکى» است که به پدر، بلکه به پدر و مادر انجام داده ام». آيت الله خامنه اى بر سر اين دو راهى، راه درست را انتخاب کردند. بعضى از اساتيد و آشنايان افسوس مى خوردند که چرا ايشان به اين زودى حوزه علميه قم را ترک کردند، اگر مى ماندند در آينده چنين و چنان مى شدند!... امّا آينده نشان داد که انتخاب ايشان درست بوده و دست تقدير الهى براى ايشان سر نوشتى ديگر و بهتر و والاتر از محاسبات آنان، رقم زده بود. آيا کسى تصّور مى کرد که در آن روز جوان عالم پراستعداد 25 ساله، که براى رضاى خداوند و خدمت به پدر و مادرش از قم به مشهد مى رفت، 25 سال بعد، به مقام والاى ولايت امر مسلمين خواهد رسيد؟! ايشان در مشهد از ادامه درس دست برنداشتند و جز ايام تعطيل يا مبازره و زندان و مسافرت، به طور رسمى تحصيلات فقهى و اصول خود را تا سال 1347 در محضر اساتيد بزرگ حوزه مشهد بويژه آيت الله ميلانى ادامه دادند. همچنين ازسال 1343 که در مشهد ماندگار شدند در کنار تحصيل و مراقبت از پدر پير و بيمار، به تدريس کتب فقه و اصول و معارف دينى به طلـّاب جوان و دانشجويان نيز مى پرداختند. 
 مبارزات سياسى
آيت الله خامنه اى به گفته خويش «از شاگردان فقهى، اصولى، سياسى و انقلابى امام خمينى (ره) هستند» امـّا نخستين جرقـّه هاى سياسى و مبارزاتى و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهيد راه اسلام شهيد «سيد مجتبى نوّاب صفوى» در ذهن ايشان زده است، هنگاميکه نوّاب صفوى با عدّه اى از فدائيان اسلام در سال 31 به مشهد رفته در مدرسه سليمان خان، سخنرانى پر هيجان و بيدار کننده اى در موضوع احياى اسلام و حاکميت احکام الهى، و فريب و نيرنگ شاه و انگليسى و دروغگويى آنان به ملـّت ايران، ايراد کردند. آيت الله خامنه اى آن روز از طـّلاب جوان مدرسه سليمان خان بودند، به شدّت تحت تأثير سخنان آتشين نوّاب واقع شدند. ايشان مى گويند: «همان وقت جرقه هاى انگيزش انقلاب اسلامى به وسيله نوّاب صفوى در من به وجود آمده و هيچ شکى ندارم که اولين آتش را مرحوم نوّاب در دل ما روشن کرد». 
 همراه با نهضت امام خمينى (قدس سره)
آيت الله خامنه اى از سال 1341 که در قم حضورداشتند و حرکت انقلابى واعتراض آميز امام خمينى عليه سياستهاى ضد اسلامى و آمريکا پسند محمد رضا شاه پهلوى، آغاز شد، وارد ميدان مبارزات سياسى شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشيب هاى فراوان و شکنجه ها و تبعيدها و زندان ها مبارزه کردند و در اين مسير ازهيچ خطرى نترسيدند. نخستين بار در محرّم سال 1383 از سوى امام خمينى (قدس سره) مأموريت يافتند که پيام ايشان را به آيت الله ميلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه هاى تبليغاتى روحانيون در ماه محرّم و افشاگرى عليه سياست هاى آمريکايى شاه و اوضاع ايران و حوادث قم، برسانند. ايشان اين مأموريت را انجام دادند و خود نيز براى تبليغ، عازم شهر بيرجند شدند و در راستاى پيام امام خمينى، به تبليغ و افشاگرى عليه رژيم پهلوى و آمريکا پرداختند. بدين خاطر در 9 محرّم «12 خرداد 1342» دستگير و يک شب بازداشت شدند و فرداى آن به شرط اينکه منبر نروند و تحت نظر باشند آزاد شدند. با پيش آمدن حادثه خونين 15خرداد، باز هم ايشان را از بيرجند به مشهد آورده، تحويل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آنجا با سخت ترين شرايط و شکنجه و آزارها زندانى شدند. 
 دوّمين بازداشت
در بهمن 1342 - رمضان 1383- آيت الله خامنه اى با عدّه اى از دوستانشان براساس برنامه حساب شده اى به مقصد کرمان حرکت کردند. پس از دو ـ سه روز توقف در کرمان و سخنرانى و منبر و ديدار با علما و طلـّاب آن شهر، عازم زاهدان شدند. سخنرانى ها و افشاگرى هاى پرشور ايشان بويژه درايـّام ششم بهمن ـ سالگرد انتخابات و رفراندوم قلـّابى شاه ـ مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روزپانزدهم رمضان که مصادف با ميلاد امام حسن (ع) بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابى ايشان در افشاگرى سياستهاى شيطانى و آمريکايى رژيم پهلوى، به اوج رسيد و ساواک شبانه ايشان را دستگير و با هواپيما روانه تهران کرد. رهبر بزرگوار، حدود دو ماه ـ به صورت انفرادى ـ در زندان قزل قلعه زندانى شدند و انواع اهانت ها و شکنجه ها را تحمّل کردند. 
 سوّمين و چهارمين بازداشت
کلاسهاى تفسير و حديث و انديشه اسلامى ايشان در مشهد و تهران با استقبال کم نظير جوانان پرشور و انقلابى مواجه شد. همين فعاليت ها سبب عصبانيت ساواک شد و ايشان را مورد تعقيب قرار دادند. بدين خاطر در سال 1345 در تهران مخفيانه زندگى مى کردند و يک سال بعد ـ 1346ـ دستگير و محبوس شدند. همين فعاليّت هاى علمى و برگزارى جلسات و تدريس و روشنگرى عالمانه و مصلحانه بود که موجب شد آن بزرگوار بار ديگر توسط ساواک جهنّمى پهلوى در سال 1349 نيز دستگير و زندانى گردند. 
 پنجمين بازداشت
حضرت آيت الله خامنه اى «مد ظله» درباره پنجمين بازداشت خويش توسط ساواک مى نويسد: 
«از سال 48 زمينه حرکت مسلحانه در ايران محسوس بود. حساسيّت و شدّت عمل دستگاههاى جارى رژيم پيشين نيز نسبت به من، که به قرائن دريافته بودند چنين جريانى نمى تواند با افرادى از قبيل من در ارتباط نباشد، افزايش يافت. سال 50 مجدّداً و براى پنجمين بار به زندان افتادم. برخوردهاى خشونت آميز ساواک در زندان آشکارا نشان مى داد که دستگاه از پيوستن جريان هاى مبارزه مسلـّحانه به کانون هاى تفـّکر اسلامى به شدّت بيمناک است و نمى تواند بپذيرد که فعاليّـت هاى فکرى و تبليغاتى من در مشهد و تهران از آن جريان ها بيگانه و به کنار است. پس از آزادى، دايره درسهاى عمومى تفسير و کلاسهاى مخفى ايدئولوژى و... گسترش بيشترى پيدا کرد». 
 بازداشت ششم
در بين سالهاى 1350ـ1353 درسهاى تفسير و ايدئولوژى آيت الله خامنه اى در سه مسجد «کرامت» ، «امام حسن» و «ميرزا جعفر» مشهد مقدس تشکيل مىشد و هزاران نفر ازمردم مشتاق بويژه جوانان آگاه و روشنفکر و طلـّاب انقلابى و معتقد را به اين سه مرکز مى کشاند و با تفکّرات اصيل اسلامى آشنا مى ساخت. درس نهج البلاغـه ايشان از شور و حال ديگـرى برخوردار بود و در جزوه هاى پلى کپى شده تحت عنوان: «پرتوى از نهج البلاغه» تکثير و دست به دست مى گشت. طلـّاب جوان و انقلابى که درس حقيقت و مبارزه را از محضر ايشان مى آموختند، با عزيمت به شهرهاى دور و نزديکِ ايران، افکار مردم را با آن حقايق نورانى آشنا و زمينه را براى انقلاب بزرگ اسلامى آماده مى ساختند. اين فعاليـّت ها موجب شد که در دى ماه 1353 ساواک بى رحمانه به خانه آيت الله خامنه اى در مشهد هجوم برده، ايشان را دستگير و بسيارى از يادداشت ها و نوشته هايشان را ضبط کنند. اين ششمين و سخت ترين بازداشت ايشان بود و تا پاييز 1354 در زندان کميته مشترک شهربانى زندان بودند. در اين مدت در سلولى با سخت ترين شرايط نگه داشته شدند. سختى هايى که ايشان در اين بازداشت تحمّل کردند، به تعبير خودشان «فقط براى آنان 
که آن شرايط را ديده اند، قابل فهم است». پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند و باز هم همان برنامه و تلاش هاى علمى و تحقيقى و انقلابى ادامه داشت. البته ديگر امکان تشکيل کلاسهاى سابق را به ايشان ندادند. 
 در تبعيد
رژيم جنايتکار پهلوى در اواخر سال 1356، آيت الله خامنه اى را دستگير و براى مدّت سه سال به ايرانشهر تبعيد کرد. در اواسط سال 1357 با اوجگيرى مبارزات عموم مردم مسلمان و انقلابى ايران، ايشان از تبعيدگاه آزاد شده به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمى عليه رژيم سفـّاک پهلوى قرار گرفتند و پس از پانزده سال مبارزه مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمّل آن همه سختى و تلخى، ثمره شيرين قيام و مقاومت و مبارزه؛ يعنى پيروزى انقلاب کبير اسلامى ايران و سقوط خفـّت بار حکومتِ سراسر ننگ و ظالمانه پهلوى، و برقرارى حاکميت اسلام در اين سرزمين را ديدند. 
 در آستانه پيروزى
درآستانه پيروزى انقلاب اسلامى، پيش از بازگشت امام خمينى از پاريس به تهران، «شوراى انقلاب اسلامى» با شرکت افراد و شخصيت هاى مبارزى همچون شهيد مطهرى، شهيد بهشتى، هاشمى رفسنجانى و... از سوى امام خمينى در ايران تشکيل گرديد، آيت الله خامنه اى نيز به فرمان امام بزرگوار به عضويت اين شورا درآمد. پيام امام توسط شهيد مطهرى «ره» به ايشان ابلاغ گرديد و با دريافت پيام رهبر کبير انقلاب، از مشهد به تهران آمدند. 
 پس از پيروزى
آيت الله خامنه اى پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز همچنان پرشور و پرتلاش به فعاليّت هاى ارزشمند اسلامى و در جهت نزديکتر شدن به اهداف انقلاب اسلامى پرداختند که همه در نوع خود و در زمان خود بى نظير و بسيار مهّم بودند که در اين مختصر فقط به ذکر رؤوس آنها مى پردازيم: 
٭ پايه گذارى «حزب جمهورى اسلامى» با همکارى و همفکرى علماى مبارز و هم رزم خود: شهيد بهشتى، شهيد باهنر، هاشمى رفسنجانى و... دراسفند 1357. 
٭ معاونت وزارت دفاع در سال 1358. 
٭ سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، 1358. 
٭ امام جمعه تهران، 1358. 
٭ نماينده امام خميني«قدّس سرّه» در شوراى عالى دفاع ، 1359. 
٭ نماينده مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، 1358. 
٭ حضور فعّال و مخلصانه در لباس رزم در جبهه هاى دفاع مقدس، در سال 1359 با شروع جنگ تحميلى عراق عليه ايران و تجاوز ارتش متجاوز صّدام به مرزهاى ايران؛ با تجهيزات و تحريکات قدرت هاى شيطانى و بزرگ ازجمله آمريکا و شوروى سابق. 
٭ ترور نافرجام ايشان توسط منافقين در ششم تيرماه 1360 در مسجد ابوذر تهران. 
٭ رياست جمهورى؛ به دنبال شهادت محمد على رجايى دومّين رئيس جمهور ايران، آيت الله خامنه اى در مهر ماه 1360 با کسب بيش از شانزده ميليون رأى مردمى و حکم تنفيذ امام خمينى (قدس سره) به مقام رياست جمهورى ايران اسلامى برگزيده شدند. همچنين از سال 1364 تا 1368 براى دوّمين بار به اين مقام و مسؤوليت انتخاب شدند. 
٭ رياست شوراى انقلاب فرهنگ، 1360. 
٭ رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام، 1366. 
٭ رياست شوراى بازنگرى قانون اساسى، 1368. 
٭ رهبرى و ولايت امّت، که از سال 1368، روز چهاردهم خرداد پس از رحلت رهبر کبيرانقلاب امام خمينى (قدس سره) توسط مجلس خبرگان رهبرى به اين مقام والا و مسؤوليت عظيم انتخاب شدند، و چه انتخاب مبارک و درستى بود که پس از رحلت امام راحل، با شايستگى تمام توانستند امّت مسلمان ايران، بلکه مسلمانان جهان را رهبرى نمايند.
منبع : هیئت چهارده معصوم (ع) - قرقانی هازندگینامه مقام معظم رهبری
برچسب ها : ايشان ,مشهد ,الله ,امام ,خامنه ,اسلامى ,الله خامنه ,امام خمينى ,حوزه علميه ,مشهد مقدس ,پيروزى انقلاب

رهبری از دیدگاه امام خمینی (ره)

:: رهبری از دیدگاه امام خمینی (ره)

دو شرط اساسى

شرايطى كه براى زمامدار ضرورى است مستقيماً ناشى از طبيعت طرز حكومت اسلامى است. پس از شرايط عامه مثل عقل و تدبير، دو شرط اساسى وجود دارد كه عبارتند از:
1- علم به قانون 
2- عدالت
چنانكه پس از رسول اكرم «صلى الله عليه وآله» وقتى در آن كسى كه بايد عهده‏دار خلافت شود، اختلاف پيدا شد باز در اينكه مسئول امر خلافت بايد فاضل باشد، هيچ گونه اختلاف نظرى ميان مسلمانان بروز نكرد. اختلاف فقط در دو موضوع بود.
1- چون حكومت اسلام حكومت قانون است، براى زمامدار علم به قوانين لازم مى‏باشد، چنانكه در روايات آمده است. نه فقط براى زمامدار بلكه براى همه افراد، هر شغل يا وظيفه و مقامى داشته باشند چنين علمى ضرورت دارد. منتهى حاكم بايد افضليت علمى داشته باشد. ائمه ما براى امامت خودشان به همين مطلب استدلال كردند كه امام بايد فضل بر ديگران داشته باشد. اشكالاتى هم كه علماى شيعه بر ديگران نموده‏اند در همين بوده كه فلان حكم را از خليفه پرسيدند نتوانست جواب بگويد، پس لايق خلافت و امامت نيست. فلان كار را بر خلاف احكام اسلام انجام داد، پس لايق امامت نيست .... (1) 
قانوندانى و عدالت از نظر مسلمانان، شرط و ركن اساسى است. چيزهاى ديگر در آن دخالت و ضرورت ندارد. مثلاً علم به چگونگى ملائكه، علم به اينكه صانع تبارك و تعالى داراى چه اوصافى است، هيچ يك در موضوع امامت دخالت ندارد. چنانكه اگر كسى همه علوم طبيعى را بداند و تمام قواى طبيعت را كشف كند يا موسيقى را خوب بلد باشد، شايستگى خلافت را پيدا نمى‏كند و نه به اين وسيله بر كسانى كه قانون اسلام را مى‏دانند و عادلند، نسبت به تصدى حكومت، اولويت پيدا مى‏كند. 
آنچه مربوط به خلافت است و در زمان رسول اكرم «صلى الله عليه وآله وسلّم» و ائمه ما «عليهم السلام» درباره آن صحبت و بحث شده و بين مسلمانان هم مسلّم بوده اين است كه حاكم و خليفه اولاً بايد احكام اسلام را بداند يعنى قانوندان باشد و ثانياً عدالت داشته، از كمال اعتقادى و اخلاقى برخوردار باشد. عقل همين اقتضا را دارد. زيرا حكومت اسلامى حكومت قانون است، نه خودسرى و نه حكومت اشخاص بر مردم.
اگر زمامدار مطالب قانونى را نداند، لايق حكومت نيست. چون اگر تقليد كند، قدرت حكومت شكسته مى‏شود و اگر نكند، نمى‏تواند حاكم و مجرى قانون اسلام باشد. و اين مسلّم است كه «الفقهاء حكام على السلاطين»(2)، سلاطين اگر تابع اسلام باشند بايد به تبعيت فقها درآيند و قوانين و احكام را از فقها بپرسند و اجرا كنند. در اين صورت حكام حقيقى همان فقها هستند، پس بايستى حاكميت رسماً به فقها تعلق بگيرد، نه به كسانى كه به علت جهل به قانون مجبورند از فقها تبعيت كنند. 
2- زمامدار بايستى از كمال اعتقادى و اخلاقى برخوردار و عادل باشد و دامنش به معاصى آلوده نباشد. كسى كه مى‏خواهد حدود جارى كند، يعنى قانون جزاى اسلام را به مورد اجرا گذارد، متصدى بيت المال و خرج و دخل مملكت شود، و خداوند اختيار اداره بندگانش را به او بدهد بايد معصيت كار نباشد و «لا ينالُ عَهدى الظالمين»(3) خداوند تبارک و تعالى به جائر چنين اختيارى نمى‏دهد. 
زمامدار اگر عادل نباشد در دادن حقوق مسلمين، اخذ مالياتها و صرف صحيح آن و اجراى قانون جزا، عادلانه رفتار نخواهد كرد و ممكن است اعوان و انصار و نزديكان خود را بر جامعه تحميل نمايد و بيت المال مسلمين را صرف اغراض شخصى و هوسرانى خويش كند. (4)

شرط مرجعيت لازم نيست.

من از ابتدا معتقد بودم و اصرار داشتم كه شرط مرجعيت لازم نيست. مجتهد عادل مورد تأييد خبرگان محترم سراسر كشور كفايت مى‏كند. اگر مردم به خبرگان رأى دادند تا مجتهد عادلى را براى رهبرى حكومتشان تعيين كنند. وقتى آنها هم فردى را تعيين كردند تا رهبرى را به عهده بگيرد، رهبرى او مورد قبول مردم است. در اين صورت او ولى منتخب مردم مى‏شود و حكمش نافذ است. (5)

الگوى رهبرى

رهبر در محكمه

در صدر اسلام در دو زمان، دو بار حکومت اصيل اسلام محقق شد، يک زمان رسول‌الله «صلى الله عليه وآله وسلّم» و ديگر وقتى که در کوفه على بن ابى‌طالب سلام‌الله عليه حکومت مى‌کرد. در اين دو مورد بود که ارزش‌هاى معنوى حکومت مى‌کرد. يعنى يک حکومت عدل برقرار و حاکم ذره‌اى از قانون تخلف نمى‌کرد. حکومت در اين دو زمان حکومت قانون بوده است و شايد ديگر هيچ وقت حاکميت قانون را بدانگونه سراغ نداشته باشيم، حکومتى که ولىّ امرش ـ که حالا به سلطان يا رئيس جمهور تعبير مى‌کنند ـ در مقابل قانون با پايين‌ترين فردى که در آنجا زندگى مى‌کند على السواء باشد. در حکومت صدر اسلام اين معنى بوده است. حتى قضيه‌اى از حضرت امير در تاريخ است: در وقتى که حضرت امير سلام‌الله عليه حاکم وقت و حکومتش از حجاز تا مصر و تا ايران و جاهاى بسيارى ديگر بسط داشت، قضات هم از طرف خودش تعيين مى‌شد، در يک قضيه‌اى که ادعايى بود بين حضرت امير و يک نفر يمنى که آن هم از اتباع همان مملکت بود قاضى حضرت امير را خواست. در صورتى که قاضى دست نشانده خود او بود، و حضرت امير بر قاضى وارد شد و قاضى خواست به او احترام بگذارد، امام فرمود که در قضا به يک فرد احترام نکنيد، بايد من و او على‌السواء باشيم. و بعد هم که قاضى بر ضد حضرت امير حکم کرد، با روى گشاده قبول کرد.
اين حکومتى است که در مقابل قانون همگى على‌السواء حاضرند، براى اينکه قانون اسلام قانون الهى است و همه در مقابل خداى تبارک و تعالى حاضرند، چه حاکم، چه محکوم، چه پيغمبر و چه امام و چه ساير مردم. (6)

رهبر بين مردم

حاکم اسلام مثل حاکم‌هاى ديگر از قبيل سلاطين يا رؤساى جمهورى نيست. حاکم اسلام، حاکمى است که در بين مردم، در همان مسجد کوچک مدينه مى‌آمد و به حرف‌هاى مردم گوش مى‌کرد و آنهايى که مقدرات مملکت دستشان بود، مثل ساير طبقات مردم در مسجد اجتماع مى‌کردند و اجتماعشان به صورتى بود که کسى که از خارج مى‌آمد نمى‌فهميد که کى رئيس مملکت است و کى صاحب منصب است و چه کسانى مردم عادى هستند. لباس، همان لباس مردم، معاشرت، همان معاشرت مردم و براى اجراى عدالت طورى بود که اگر چنانچه يک نفر از پايين‌ترين افراد ملت، بر شخص اول مملکت ادعايى داشت و پيش قاضى مى‌رفت، قاضى شخص اول مملکت را احضار مى‌کرد و او هم حاضر مى‌شد. (7)

ولايت فقيه ضد ديکتاتورى

در اسلام قانون حكومت مى‏كند. پيغمبر اكرم هم تابع قانون بود، تابع قانون الهى، نمى‏توانست تخلف بكند. خداى تبارک و تعالى مى‏فرمايد كه اگر چنانچه يك چيزى بر خلاف آن چيزى كه من مى‏گويم تو بگويى من تو را اخذ مى‏كنم و «وتينت» را قطع مى‏كنم،(8) اگر پيغمبر يك شخص ديكتاتور بود و يك شخصى بود كه از او مى‏ترسيدند كه مبادا يك وقت همه قدرت‏ها كه دست او آمد ديكتاتورى بكند، اگر او شخص ديكتاتور بود، آن وقت فقيه هم مى‏تواند باشد. (9)
فقيه، مستبد نمى‏شود، فقيهى كه اين اوصاف را دارد عادل است، عدالتى كه غير از عدالت اجتماعى، عدالتى كه يك كلمه دروغ او را از عدالت مى‏اندازد، يك نگاه به نامحرم او را از عدالت مى‏اندازد، يك همچو آدمى نمى‏تواند خلاف بكند، خلاف نمى‏كند. (10)

اختيارات رهبرى و حکومت

اگر فرد لايقى كه داراى اين دو خصلت باشد، بپا خاست و تشكيل حكومت داد، همان ولايتى را كه حضرت رسول اكرم «صلى الله عليه وآله وسلّم» در امر اداره جامعه داشت، دارا مى‏باشد و بر همه مردم لازم است كه از او اطاعت كنند. 
اين توهّم كه اختيارات حكومتى رسول اكرم ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» بيشتر از حضرت امير «عليه السلام» بود، يا اختيارات حكومتى حضرت امير «عليه السلام» بيش از فقيه است، باطل و غلط است. البته فضائل حضرت رسول اكرم «صلى الله عليه وآله وسلّم» بيش از همه عالم است و بعد از ايشان فضائل حضرت امير - عليه السلام - از همه بيشتر است; لكن زيادى فضائل معنوى، اختيارات حكومتى را افزايش نمى‏دهد. همان اختيارات و ولايتى كه حضرت رسول و ديگر ائمه «صلوات الله عليهم» در تدارك بسيج و سپاه، تعيين ولات و استانداران، گرفتن ماليات و صرف آن در مصالح مسلمانان داشتند، خداوند همان اختيارات را براى حكومت فعلى قرار داده است، منتهى شخص معينى نيست، روىِ عنوانِ «عالمِ عادل» است. 
وقتى مى‏گوييم ولايتى را كه رسول اكرم ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» و ائمه «عليهم السلام» داشتند، بعد از غيبت، فقيه عادل دارد، براى هيچ كس اين توهم نبايد پيدا شود كه مقام فقها همان مقام ائمه ـ عليهم السلام ـ و رسول اكرم ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» است. زيرا اينجا صحبت از مقام نيست، بلكه صحبت از وظيفه است. ولايت ‏يعنى حكومت و اداره كشور و اجراى قوانين شرع مقدس، يك وظيفه سنگين و مهم است نه اينكه براى كسى شان و مقام غير عادى به وجود بياورد و او را از حد انسان عادى بالاتر ببرد. به عبارت ديگر ولايت مورد بحث، يعنى حكومت و اجرا و اداره، بر خلاف تصورى كه خيلى افراد دارند امتياز نيست، بلكه وظيفه‏اى خطير است. 
يكى از امورى كه فقيه متصدى ولايت آن است، اجراى حدود (يعنى قانون جزاى اسلام) است. آيا در اجراى حدود بين رسول اكرم ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» و امام و فقيه امتيازى است؟ يا چون رتبه فقيه پائين‏تر است، بايد كمتر بزند؟ حد زانى كه صد تازيانه است اگر رسول اكرم ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» جارى كند 150 تازيانه مى‏زند و حضرت امير المؤمنين «عليه السلام» 100 تازيانه و فقيه 50 تازيانه؟ يا اينكه حاكم، متصدى قوه اجرائيه است و بايد حد خدا را جارى كند، چه رسول الله ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» باشد و چه حضرت امير المؤمنين «عليه السلام» ، يا نماينده و قاضى آن حضرت در بصره و كوفه، يا فقيه عصر. 
ديگر از شؤون رسول اكرم ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» و حضرت امير «عليه السلام» اخذ ماليات، خمس، زكات، جزيه و خراج اراضى خراجيه است. آيا رسول اكرم ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» اگر زكات بگيرد، چقدر مى‏گيرد؟ از يك جا، ده يك و از يك جا، بيست يك؟ 
حضرت امير المؤمنين «عليه السلام» خليفه شدند، چه مى‏كنند؟ جناب عالى فقيه عصر و نافذ الكلمه شديد، چطور؟ آيا در اين امور، ولايت رسول اكرم «صلى الله عليه وآله وسلّم» با حضرت امير المؤمنين «عليه السلام» و فقيه، فرق دارد؟ خداوند متعال رسول اكرم «صلى الله عليه وآله وسلّم» را «ولى‏» همه مسلمانان قرار داده و تا وقتى آن حضرت باشند، حتى بر حضرت امير ‏«عليه السلام»‏ ولايت دارند. پس از آن حضرت، امام بر همه مسلمانان حتى بر امام بعد از خود ولايت دارد، يعنى اوامر حكومتى او درباره همه نافذ و جارى است و مى‏تواند والى نصب و عزل كند. 
همانطور که پيغمبر اکرم «صلى الله عليه وآله وسلّم» مأمور اجراى احکام و برقرارى نظامات اسلام بود و خداوند او را رئيس و حاکم مسلمين قرار داده و اطاعتش را واجب شمرده است فقهاى عادل هم بايستى رئيس و حاکم باشند و اجراى احکام کنند و نظام اجتماعى اسلام را مستقر گردانند. (11)

حکومت از احکام اوليه و مقدم بر احکام فرعيه است

اگر اختيارات حكومت در چارچوب احكام فرعيه الهيه است، بايد عرض حكومت الهيه و ولايت مطلقه مفوّضه به نبى اسلام ـ صلى الله عليه و آله ـ يك پديده بى معنى و محتوا باشد. 
حكومت كه شعبه‏اى از ولايت مطلقه رسول الله «صلى الله عليه وآله وسلّم» است، يكى از احكام اوليه اسلام است و مقدم بر تمام احكام فرعيه حتى نماز و روزه و حج است. حاكم مى‏تواند مسجد يا منزلى را كه در مسير خيابان است خراب كند و پول منزل را به صاحبش رد كند، حاكم مى‏تواند مساجد را در موقع لزوم تعطيل كند و مسجدى كه ضرار باشد در صورتى كه رفع بدون تخريب نشود، خراب كند. حكومت مى‏تواند قراردادهاى شرعى را كه خود با مردم بسته است، در موقعى كه آن قرارداد مخالف مصالح كشور و اسلام باشد يك جانبه لغو كند و مى‏تواند هر امرى را چه عبادى و يا غير عبادى است كه جريان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن، مادامى كه چنين است جلوگيرى كند. حكومت مى‏تواند از حج كه از فرايض مهم الهى است، در مواقعى كه مخالف صلاح كشور اسلامى دانست موقتاً جلوگيرى كند. (12)

ولايت و حق تحديد مالکيت

در اسلام اموال مشروع و محدود به حدودى است يكى از چيزهايى كه مترتب بر ولايت فقيه است و مع الأسف اين روشنفكرهاى ما نمى‏فهمند كه ولايت فقيه يعنى چه، يكى‏اش هم تحديد اين امور است.
مالكيت را در عين حال كه شارع مقدس محترم شمرده است، لكن ولى امر مى‏تواند همين مالكيت محدودى كه ببيند خلاف صلاح مسلمين و اسلام است، همين مالكيت مشروع را محدودش كند به يك حد معيّنى و با حكم فقيه از او مصادره بشود. (13)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1ـ بحارالانوار، ج25، ص116؛ نهج البلاغه، ص588، خطبه 172؛ الاحتجاج، ج1، ص229.
2ـ مستدرک الوسائل، ج17، ص321، «کتاب القضاء»، «ابواب صفات قاضى»، باب 11، حديث33.
3ـ سوره بقره/ 124.
4- ولايت فقيه – ص61ـ 58
5- صحيفه نور جلد 21- ص 129 – تاريخ 9/2/68
6- صحيفه نور جلد 10ـ ص169ـ168 ـ تاريخ:17/8/58
7- صحيفه نور جلد 3ـ ص84ـ تاريخ: 18/8/57
8- اشاره به آيات مبارکه 44- 46 سوره الحاقة است که مى‌فرمايد: وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ .«و اگر (محمد) به ما به دروغ سخنانى را مى‌بست، قطعاً ما او را به قهر مى‌گرفتيم و شاهرگش را قطع مى‌کرديم.»
9- صحيفه نور جلد 10- ص 29 – تاريخ: 30/8/58
10- صحيفه نور جلد 11ـ ص 133 ـ تاريخ: 7/10/58 
11- ولايت فقيه ـ ص 93-92
12- صحيفه نور ج 20- ص 170- تاريخ: 16/10/66
13- صحيفه نور جلد 10 – ص 138 – تاريخ 14/8/58

 

منبع : هیئت چهارده معصوم (ع) - قرقانی هارهبری از دیدگاه امام خمینی (ره)
برچسب ها : اسلام ,الله ,عليه ,حضرت ,حكومت ,رسول ,الله عليه ,عليه وآله ,وآله وسلّم» ,حضرت امير ,رسول اكرم ,المؤمنين «عليه السلام» ,امير المؤمنين «عليه ,امير

استفتاءات جدید

:: استفتاءات جدید
مدت سفر براي احتساب کثير السفر شغلي
س: چه مدت براي کارمان سفر کنيم تا نمازمان تمام و روزه صحيح باشد؟
 ج) کساني که حداقل به مدت يک ماه، هر روز سفر شغلي مي روند و يا به مدت دو ماه، هر ده روز دو سه بار به سفر شغلي  مي روند و يا به مدت سه ماه هر ده روز يک سفر شغلي داشته باشند، به نحوي که در اين مدت ده روز يکجا نمانند، کثير السفر شغلي محسوب مي شوند و از سفر سوم به بعد در سفرهاي شغلي نماز تمام و روزه صحيح است.   


اجاره به شرط قرض

س: در بين عموم رايج است كه در هنگام اجاره منزل مقدارى مبلغ تحت عنوان رهن به صاحب خانه مى‌پردازند و همچنين مقدارى به صورت اجاره پرداخت مى‌کنند و يا منزل را به صورت رهن كامل اجاره مى كنند.
اولاً: حكم شرعى اين دو نوع معامله را بيان نمائيد.
ثانياً: در صورت عدم صحت اين عمل روش صحيح براى اجاره كردن منزل را بيان نمائيد.
ثالثاً: حكم وضو و نماز در منزلى كه به يكى از دو روش فوق معامله شده است چيست؟

ج) بطور کلّى اجاره به شرط قرض صحيح است (مثلاً اگر صاحب خانه به مستأجر بگويد: "خانه‌ام را به اين مبلغ معيّن به شما اجاره دادم به شرط اينکه فلان مبلغ معيّن  به من قرض‌الحسنه بدهيد" و مستأجر قبول کند، اشکال شرعى ندارد)، مشروط به اين که اجاره به اندازه ای کم نباشد که عرفاً اجاره صدق نکند ولی قرض به شرط اجاره ربا بوده و صحيح نيست. 
همچنين اجاره به شرطِ رهنِ کامل (يعنى در قبال دريافت قرض، هيچ مبلغى را از مستأجر طلب نکند) صحيح نمى‌باشد.
در صورت صحت معامله، وضو و نماز مشکلی ندارد و در صورت بطلان معامله، صحت نماز و وضو متوقف بر اجازه و رضايت ذاتی صاحب‌خانه می‌باشد.

ملاک مسافت شرعي: اول شهر مقصد يا نقطه خاص؟
س: شخصی از وطن به مقصد شهری مسافرت می کند که تا اول آن شهر مسافت شرعی نیست لکن تا نقطه ای که مقصود اوست (مثلاً منزل دوستش) مسافت شرعی می باشد، آیا برای محاسبه مسافت شرعی اول شهر ملاک است یا نقطه ای که در آن شهر مقصود فرد می باشد؟
  ج) اگر برای نقطه خاصی سفر نکرده بلکه مقصود او خود شهر است، اول شهر ملاک است اما اگر نقطۀ خاصی مد نظر است مثلاً دوستی او را به منزل یا باغی که در داخل همان شهر است دعوت کرده، در محاسبه مسافت، همان نقطه باید در نظر گرفته شود.

ايام فاطميه (سلام الله عليها) چه روزهايی است؟

س: چه روزهایی به عنوان ایام فاطمیه (سلام الله علیها) رعایت شود؟
ج) مناسب است روز شهادت (13 جمادی الاول و 3 جمادی الثانی) و یکی دو روز قبل و بعد از آن را به عنوان ایام حزن و عزای صدیقه کبری (سلام الله علیها) مراعات کنند.

ديد و بازديد در ايام فاطميه (سلام الله عليها)
س: با توجه به تقارن عید نوروز با ایام فاطمیه (سلام الله علیها)، وظیفه مؤمنان را بیان فرمایید؟
ج) گر چه دید و بازدید از این جهت که صله رحم می باشد کار خوبی است ولی به نحوی عمل شود که شئون ایام عزای اهل بیت (علیهم السلام) مراعات شود.

چهارشنبه سورى
س: نظر مبارک را در مورد چهارشنبه سوری بیان فرمایید.
ج: چهارشنبه سوری هیچ مبنای شرعی ندارد و مناسب است از آن اجتناب شود.

بازاريابى شبکه‌اى 
س: مدتى است در شرکتى که فعاليتش در زمينه بازاريابى شبکه‌اى است مشغول به کارشده‌ام. هر کسى براى ورود به شرکت بايد محصولاتى را خريدارى کند که در اين خريد ۲۱ درصد پورسانت به او تعلق مى‌‌گيرد. سپس چند نفر را به شرکت معرفى کرده و آنها هم چند نفر ديگر را و همينطور تا آخر پيش مى‌‌رود.
ما به افرادى که به صورت مستقيم يا غيرمستقيم معرفى مى‌‌کنيم بايد آموزش بدهيم و شرکت هم مقدارى از سود خود را به عنوان پورسانت به ما مى‌‌دهد.
حکم اين پول چيست؟
البته لازم است بگويم اگر کسى که وارد شرکت مى‌شود هر ماه خريد نکند پورسانتى هم به او تعلق نمى‌‌گيرد هرچند افراد شبکه او ميليون‌ها تومان خريد کرده باشند. در ضمن به ما مجوّزى نشان دادند که تأييد مى‌‌کند کار شرکت به صورت قانونى است.
ج) صورت شرعى ندارد و اين قبيل موارد بايد بر اساس قوانين مصوّب مجلس شوراى اسلامى و مورد تأييد شوراى محترم نگهبان باشد و در صورت نبود چنين قانونى، لازم است از طريق مجارى آن اقدام شود.

خريد فروش کالاهاى خارجى 
س: خرید و فروش کالاهای خارجی با توجه فرمایشات اخیر مقام معظم رهبری «دام ظله» چه حکمی دارد؟
ج) معظم له فتوی به حرمت خرید کالاهای خارجی نداده اند هر چند شایسته است تا حدّ امکان از خرید کالاهای خارجی اجتناب و از کالاهای ساخت داخل استفاده شود.

گوش دادن مرد به تک خوانى زن 
س: آيا مرد مى‌تواند به تک خوانى زن گوش دهد؟
ج) گوش دادن به خوانندگى زن که غالباً مشتمل بر مفسده است، جائز نيست.

خريد و فرش چک مدت دار 
س: آيا فروش چک به مبلغ کمتر به شخص ثالث مطلقاً صحيح نيست و يا اينکه اگر مقصود از فروش چک خريد و فروش دين باشد آنگونه که امروزه در بانک ها رايج است اشکال ندارد؟
ج) فروش چک مدت دار به ديگرى به کمتر يا بيشتر از مبلغ مندرج در چک، جايز است و اشکال ندارد آنچه اشکال دارد و جايز نيست اين است که مبلغى از کسى قرض بگيرد و در برابر آن چک مدت دار به مبلغ بيشتر از مبلغ قرض به او بدهد. اين عمل، قرض ربوى است و حرام است، اگرچه بعيد نيست اصل قرض صحيح باشد.

دفن در قبرهاى قديمى
س: خواهشمند است نظر مبارک خود را درباره دفن جنازه در قبورى که سى سال تمام از تاريخ دفن در آنها گذشته است، بيان فرماييد؟
ج) اگر اطمينان به پوسيدن و خاک شدن بدن ميت حاصل نباشد و يا تخريب قبر و شکافتن آن توهين و هتک ميت مسلمان محسوب شود، تخريب و نبش قبر مسلمان جايز نيست.

وجود واسطه بر پستان زن 
س: اگر کسى پسر بچه چهار ماهه اى را به فرزند خواندگى قبول کند و همسرش با کمک واسطه اى که روى پستان گذاشته بر طبق شرايط مقرره شرعيه شير دهد و بچه بدون آنکه مستقيماً پستان در دهانش باشد از او شير بخورد، آيا به همسر او محرم مى شود يا نه؟
ج) در صورتى که آن شيىء واسطه به پستان زن متصل باشد، به نحوى که مکيدن آن عرفاً مکيدن پستان محسوب گردد، رضاع شرعى و موجب نشر حرمت است.

فرو بردن غير عمدى آب در حال روزه
س: اگر فردی در حال روزه عمداً ـ برای شستشوی دهان يا مضمضه قبل از وضو و يا خنک کردن دهان ـ و با اعتماد به اينکه آب فرو نمی‌رود آب وارد دهان خود کند، اما بی‌اختيار آب فرو رود، آيا روزه او باطل است و بايد آن را قضا نمايد؟
ج) در غير وضوی نماز واجب، احتياط اين است که قضا کند.

حكم نماز و روزه خادمين افتخارى 
س: فردی که هفته‌ای يک بار به عنوان خادم افتخاری حرم امام رضا (عليه السلام) به مشهد مقدس سفر می‌کند، آيا اين سفر، سفر شغلی محسوب می‌شود؟ وضعيت نماز و روزه‌اش چگونه است؟
ج) در فرض سؤال شغل محسوب نمی‌شود؛ بنابراين نماز قصر مى‌باشد و روزه صحيح نيست.

نماز خواندن با وضوى باطل 
س: قبلاً من در وضو گرفتن موقع شستن صورت و دست‌ها، جاهايی از صورت و دست را که خشک می‌ماند فقط با مسح دستِ تر مرطوب می‌نمودم. از زمانی که با مسأله آشنا شدم وضويم را به صورت صحيح می‌گيرم، بفرماييد حکم نمازهايی که قبلاً با اين وضو می‌خواندم چيست؟
ج) نمازهايی را كه يقين داريد با وضوی صحيح نخوانده‌ايد، بايد قضا كنيد.

پرداخت زكات غير سيّد به سيّد
س: اگر شخص غيرسيّد اشتباهاً زکات فطره سال‌های گذشته زنش را به حسب اين‌که سيّده است به سادات داده، حال متوجه شده ملاک در زکات خودش است نه همسرش، وظيفه‌اش در زکات سال‌های گذشته چيست؟
ج) به‌هرحال آنچه پرداخت کرده، کفايت نمى‌کند و بايد مجدّداً پرداخت نمايد.


شك در ثبوت رؤيت هلال
س: اينجانب ساکن جده در عربستان هستم. با توجه به اينکه عربستان اول شوال و روز عيد را زودتر اعلام کرد، و من هم راهی برای خارج شدن از شهر برای شکستن روزه نداشتم، بنا را بر عيد گذاشتم و حال نمی‌دانم که آن روز، عيد بوده يا خير؟ تکليف من چيست؟
ج) اگر هلال ثابت نشده بود، حق خوردن نداشته‌ايد مگر اينکه تقيه‌ای در کار بوده است؛ و به‌هرحال اگر اعتقاد داشتيد که آن روز عيد است، فقط قضا بر عهده شما می‌باشد.

عدم اطلاع مشترى از محتواى قرارداد بانكى
س: اگر مشتری در هنگام امضای قرارداد با بانک به دقت متن قرارداد را نخواند و بعضاً از نوع قرارداد و از شرايط آن و مصالحه‌ی درج شده در متن آن آگاهی نداشته باشد، خواهشمند است به سؤالات زير پاسخ فرماييد:
الف) آيا بر اين قرارداد، حکم صحّت بار می‌شود و يا قراردادی صوری و فاسد است؟
ب) آيا اخذ مبلغ قرارداد در اين چارچوب حرام و پرداخت مازاد ربا است؟
ج) اگر مشتری اين مبالغ را از بانک دريافت و با آن کالايی را خريداری نمايد و بعد بانک به آن معامله رضايت دهد، آيا بانک می‌تواند پس از تمليک، آن کالا را به صورت فروش اقساطی که در بردارنده سود برای بانک است، به متقاضی واگذار نمايد؟

ج) به‌طور کلى طرف قرارداد بايد به مضمون قرارداد ولو اجمالاً مطلع باشد و هنگام معامله قصد جدّى آن را داشته باشد و الا معامله صحيح نيست مگر اين‌که بعد از اطلاع آن را امضا نمايد.

ديه سوراخ کردن گوش نوزاد
س: سوراخ کردن گوش نوزاد ديه دارد؟ اگر دارد ميزان آن چقدر است؟
ج) ديه ندارد.

ترک غسل و روزه با احتمال پاک شدن از حيض
س: عادت ماهيانه بنده معمولاً ۸ روز است و حتی گاهی اوقات بيشتر می‌شود. و اگر زودتر غسل کنم بعد از غسل بصورت ناچيز لک می‌بينم.
در ماه مبارک رمضان در سحر، در حالی که ۶ روز و ۱۸ ساعت از آغاز عادت گذشته بود (تقريبا ۷ روز کامل) لک قابل تشخيصی نديدم و غسلی هم نکردم ولی احتمال قوی به پاک بودن می‌دادم. به‌هرحال غسل نکردم و آن روز روزه نگرفتم و در نيمه همان روز اطمينان پيدا کردم که پاک شده‌ام.
حال آيا به‌خاطر سهل‌انگاری با وجود اينکه احتمال قوی به پاک شدن می‌دادم، فقط قضا بر من واجب است يا کفاره نيز واجب است؟ 
ج) اگر شک در پاك شدن داشته باشيد، بايد خود را وارسى نماييد؛ و در صورت سهل‌انگاری کفاره نيز واجب است مگر آنکه اطمينان به حيض داشته باشيد.


نگرفتن روزه به‌خاطر باردارى و شيردهى
س: من ماه رمضان سال۸۸ حامله بودم و روزی ۴ عدد آمپول می‌زدم و سال بعد نيز فرزندم در ماه رمضان ۵ ماهه بود و نتوانستم روزه بگيرم تکليف روزهای سال ۸۸ من چه می‌شود؟
ج) در فرض سؤال (که روزه براى فرزند ضرر داشته) براى هر روز كه نتوانسته‌ايد روزه بگيريد، بايد يک مدّ طعام به فقير بدهيد و قضاى روزه را هم بعداً بجا آوريد. و اگر تأخير قضاى روزه ماه رمضان تا ماه رمضان ديگر بر اثر سهل‌انگارى و بدون عذر شرعى باشد، كفاره تأخير نيز واجب است كه عبارت است از پرداخت يك مدّ طعام به فقير براى هر روزه، ولى اگر به خاطر عذرى باشد كه شرعاً مانع صحّت روزه است، فديه‏ ندارد.

افزودن هم‌خانه بدون اجازه صاحب‌خانه

س: چند دانشجو در آپارتمانی مستقل و اجاره‌ای زندگی می‌کنند. آنان قصد دارند برای پايين‌آوردن هزينه‌های جاری خود يک هم‌خانه جديد را هم به جمع خود اضافه کنند، با توجه به اينکه در صورت اطلاع صاحب‌خانه، وی با اين امر مخالفت نموده يا مبلغ اجاره را بالا می‌برد، آيا ممکن است بدون اطلاع وی چنين کاری را انجام دهند؟ 
ج) بدون رضايت صاحب‌خانه، جايز نيست.


فروش و صرف اجناس بدون استفاده در مصالح مسجد
س: مخزن آبی از قديم‌الايام برای وضو گرفتن مورد استفاده اهل محل بوده، اما هم‌اکنون بدون استفاده مانده است. با توجه به خسارات ناشی از رطوبت این مخزن و عدم ادعای ملکیت یا وقف آن، آيا می‌شود اين مخزن آب را فروخته و قيمت آن را صرف تعميرات مسجد جامع همان منطقه که در حال تعمير است بنماييم؟
ج) در هر صورت اگر مورد استفاده نباشد، فروش و صرف آن در مصالح مسجد اشكالی ندارد.

استفاده از تسهيلات حسابی که اموال ديگران در آن واريز شده 

س: اگر فردی برای سفری زيارتی (مثل عتبات يا مشهد) ثبت‌نام کرده و تمام يا قسمتی از مبلغ را پرداخت نمايد تا موعد سفر فرا رسد و گيرنده وجه مذکور را ـ براى حداكثر يك الى دو ماه ـ در حساب‌های خويش (حقيقی يا حقوقی) واريز نمايد، لطفاً حکم موارد ذيل را بفرماييد:
۱.‌ اگر وجوه دريافتی با ديگر وجوه در حساب‌های گيرنده مخلوط گردد و بانک به آن حساب، سود متعارف دهد، حکم آن چيست؟ آيا واريز کننده نيز بايستی از اين سود بهره‌مند گردد؟
۲. در صورتی که حساب با سود بانکی نباشد و صرفاً از امتياز دريافت وام برای حساب مذكور استفاده گردد، آيا واريزكننده هم حقى دارد؟
۳. اگر وجوه مذکور در حساب جداگانه‌ای واريز گردد و از امتيازهايی مثل دريافت وام و سود متعارف بانکی استفاده گردد چطور؟
ج1) اگر به عنوان هزينه‌های سفر زيارتی پرداخت كرده ـ نه به عنوان وديعه و امثال آن ـ سود و امتيازات مرقوم به صاحب حساب تعلق دارد. 
ج2) امتياز مرقوم به صاحب حساب تعلّق دارد. 
ج3) از پاسخ‌های قبلی مشخص شد.


جبران تهمت ناخواسته 

س: چندی قبل در منطقه ما اتهاماتی اخلاقی در رابطه با يکی از خدمتگزاران انقلاب از سوی برخی از مؤمنين و افراد خوش‌نام مطرح شد. اينجانب نيز ضمن پذيرفتن آن موارد، در گوشه و کنار اين اتهامات را مطرح کردم که البته اين موضوع سبب خسارت‌های جدی اجتماعی به اين برادر دينی گرديد. پس از مدتی بر اينجانب مشخص شد که اين مسائل توطئه‌اى‌ برای ضربه زدن به ايشان و تسويه حساب‌ سياسی بوده است. تقاضا دارم بيان فرماييد:
۱.‌ در فرض مذکور، آيا اينجانب دچار معصيت شده‌ام يا خير؟
2. چنانچه اينجانب دچار معصيت شده‌ام تکليف بنده در اين مورد چيست؟
ج1) صِرف آنچه در سؤال ذكر شده، مجوز ارتكاب حرام نبوده است. 
ج2) بايد گفته‌هاى خود را به هر کس که رسانده‌ايد، تکذيب کرده و از شخصى که به او تهمت زده‌ايد، تحصيل رضايت نماييد.

قراردادن پارتيشن بين صفوف خواهران و برادران 
س: آيا استفاده از پارتيشن در بين صفوف نماز جماعت خواهران و برادران در نمازخانه جايز است؟
ج: اگر حائل مذکور به نحوى نباشد که به صدق وحدت مكان و جماعتِ واحد ضرر بزند، نماز جماعت صحيح است.

حجيت خبر واحد در موضوعات
س: نظر شريف‌‌تان در مورد حجيت قول عدل واحد و نيز ثقه واحد چيست؟

ج) خبر واحد در موضوعات حجت نيست.

وديعه مسكن 
س: آيا وديعه اجاره مسکن از مستثنيات دَين محسوب مى‌شود يا خير؟ چنانچه فردى وديعه اجاره ملکِ مسکونى را پرداخته است و اگر اين وديعه توقيف شود بى‌‌سرپناه مى گردد، مى‌تواند از مصابق مستثنيات دَين محسوب شود يا خير؟
ج) اگر توقيف وديعه مسکن موجب شود که مستأجر را از خانه استيجارى بيرون کنند و بى‌‌سرپناه شود، وديعه مسکن نيز حکم خانه مسکونى را دارد و از مستثنيات دَين است.

ژلاتين حيوان ذبح نشده 
س: آيا ژلاتين‌هاى تهيه شده از اجزاى حيوانات حلال گوشت که ذبح شرعى نشده‌اند، حلال شمرده مى‌شود؟
ج) ژلاتين‌هاى تهيه شده از استخوان‌ حيوان‌هاى حلال گوشت که ذبح شرعى نشده‌اند، چنانچه ظاهر استخوان را قبل از تبديل به ژلاتين تطهير کنند پاک و حلال‌اند، اما ژلاتين‌هاى تهيه شده از پوست حيوانات حلال گوشت که ذبح شرعى نشده‌اند، نجس و حرام است.

تحقق استحاله در ژلاتين 
س: آيا ژلاتين تهيه شده از اجزاى حيوانات حرام گوشت، به دليل چندين بار تغيير و تحول کلى، مشمول استحاله مى‌گردد؟
ج) تحقق استحاله محرز نيست، لذا ژلاتين‌هاى تهيه شده از اجزاء حيوانات حرام گوشت حرام‌اند.

انجام طواف در سازه جديد دور کعبه 
س: با توجه به ايجاد سازه موقت در اطراف کعبه در دو طبقه که طبقه اول آن برابر با وسط کعبه قرار دارد، طواف در طبقه اول و دوم اين سازه از نظر شرعى چه حکمى دارد؟
ج) در فرض سؤال طواف در طبقه اول صحيح است ولى در طبقه دوم محل اشكال است، و براى افراد ناتوان كه ناچار از طواف در طبقه دوم مى‌باشند، احتياط اين است كه علاوه بر آن نايب نيز بگيرند.

 

منبع : هیئت چهارده معصوم (ع) - قرقانی هااستفتاءات جدید
برچسب ها : صورت ,روزه ,اجاره ,صحيح ,نماز ,نيست ,سلام الله ,صحيح نيست ,ژلاتين‌هاى تهيه ,الله علیها ,شرعى نشده‌اند، ,دچار معصيت شده‌ام ,خرید کالاهای خارجی

رساله حضرت امام خمینی ره

:: رساله حضرت امام خمینی ره

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين، و الصلاة و السلام على خير خلقه محمد 
و آله الطاهرين ، و لعنة الله على اعدائهم اجمعين الى يوم الدين



توضيح المسائل حضرت امام خمينى (قدس سره الشريف)

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين، و الصلاة و السلام على خير خلقه محمد 
و آله الطاهرين ، و لعنة الله على اعدائهم اجمعين الى يوم الدين

احکام تقليد

١ عقيده مسلمان به اصول دين بايد از روى دليل باشد، ولى در احکام غير ضرورى دين بايد يا مجتهد باشد که بتواند احکام را از روى دليل به دست آورد،يا از مجتهد تقليد کند، يعنى به دستور او رفتار نمايد، يا از راه احتياط طورى به وظيفه خود عمل نمايد که يقين کند تکليف خود را انجام داده است، مثلا اگر عده‏اى از مجتهدين عملى را حرام مى‏دانند و عده ديگر مى‏گويند حرام نيست، آن عمل را انجام ندهد، و اگر عملى را بعضى واجب و بعضى مستحب مى‏دانند آن را بجا آورد. پس کسانى که مجتهد نيستند و نمى‏توانند به احتياط عمل کنند واجب است از مجتهد تقليد نمايند.

٢ تقليد در احکام عمل کردن به دستور مجتهد است. و از مجتهدى بايد تقليد کرد که مرد و بالغ و عاقل و شيعه دوازده امامى و حلال زاده و زنده و عادل باشد. و نيز بنابر احتياط واجب بايد از مجتهدى تقليد کرد که حريص به دنيا نباشد و از مجتهدين ديگر اعلم باشد، يعنى در فهميدن حکم خدا از تمام مجتهدين زمان خود استادتر باشد.

٣ مجتهد و اعلم را از سه راه مى‏توان شناخت: اول: آنکه خود انسان يقين کند، مثل آنکه از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم را بشناسد. دوم: آنکه دو نفر عالم عادل که مى‏توانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند مجتهد بودن يا اعلم بودن کسى را تصديق کنند، به شرط آنکه دو نفر عالم عادل ديگر با گفته آنان مخالفت ننمايند. سوم: آنکه عده‏اى از اهل علم که مى‏توانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند و از گفته آنان اطمينان پيدا مى‏شود، مجتهد بودن و يا اعلم بودن کسى را تصديق کنند.

٤ اگر شناختن اعلم مشکل باشد به احتياط واجب بايد از کسى تقليد کند که گمان به اعلم بودن او دارد، بلکه اگر احتمال ضعيفى هم بدهد که کسى اعلم است‏و بداند ديگرى از او اعلم نيست به احتياط واجب بايد از او تقليد نمايد. و اگرچند نفر در نظر او اعلم از ديگران و با يکديگر مساوى باشند بايد از يکى ازآنان تقليد نمايد.

٥ به دست آوردن فتوى يعنى دستور مجتهد چهار راه دارد: اول: شنيدن از خود مجتهد. دوم: شنيدن از دو نفر عادل که فتواى مجتهد را نقل کنند. سوم: شنيدن از کسى که مورد اطمينان و راستگوست. چهارم: ديدن در رساله مجتهد در صورتى که انسان به درستى آن رساله اطمينان داشته باشد.

٦ تا انسان يقين نکند که فتواى مجتهد عوض شده است، مى‏تواند به آنچه در رساله نوشته شده عمل نمايد و اگر احتمال دهد که فتواى او عوض شده، جستجو لازم نيست.

٧ اگر مجتهد اعلم در مساله‏اى فتوى دهد، مقلد آن مجتهد يعنى کسى که از او تقليد مى‏کند نمى‏تواند در آن مساله به فتواى مجتهد ديگر عمل کند، ولى اگر فتوى ندهد و بفرمايد احتياط آن است که فلان طور عمل شود مثلا بفرمايد احتياط آن است که در رکعت‏سوم و چهارم نماز، سه مرتبه تسبيحات اربعه يعنى "سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر" بگويند، مقلد بايد يا به اين احتياط که احتياط واجبش مى‏گويند عمل کند و سه مرتبه بگويد يا بنابر احتياط واجب به فتواى مجتهدى که علم او از مجتهد اعلم کمتر و از مجتهدهاى ديگر بيشتر است،عمل نمايد، پس اگر او يک مرتبه گفتن را کافى بداند، مى‏تواند يک مرتبه بگويد. و همچنين است اگر مجتهد اعلم بفرمايد مساله محل تامل يا محل اشکال است.

٨ اگر مجتهد اعلم بعد از آن که در مساله فتوا داده احتياط کند، مثلا بفرمايد ظرف نجس را که يک مرتبه در آب کر بشويند پاک مى‏شود، اگر چه احتياط آن است که سه مرتبه بشويند، مقلد او نمى‏تواند در آن مساله به فتواى مجتهد ديگر رفتار کند، بلکه بايد يا به فتوا عمل کند، يا به احتياط بعد از فتوا که آن را احتياط مستحب مى‏گويند عمل نمايد، مگر آن که فتواى آن مجتهد نزديکتر به احتياط باشد.

٩ تقليد ميت ابتداءا جايز نيست، ولى بقاى بر تقليد ميت اشکال ندارد. و بايد بقاى بر تقليد ميت به فتواى مجتهد زنده باشد و کسى که در بعضى‏از مسايل به فتواى مجتهدى عمل کرده، بعد از مردن آن مجتهد مى‏تواند در همه مسايل از او تقليد کند.

١٠ اگر در مساله‏اى به فتواى مجتهدى عمل کند و بعد از مردن او در همان مساله به فتواى مجتهد زنده رفتار نمايد، دوباره نمى‏تواند آن را مطابق فتواى مجتهدى که از دنيا رفته است انجام دهد، ولى اگر مجتهد زنده در مساله‏اى فتوى ندهد و احتياط نمايد و مقلد مدتى به آن احتياط عمل کند، دوباره مى‏تواند به فتواى مجتهدى که از دنيا رفته عمل نمايد، مثلا اگر مجتهدى گفتن يک مرتبه "سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر" را در رکعت‏سوم و چهارم نماز،کافى بداند و مقلد مدتى به اين دستور عمل نمايد و يک مرتبه بگويد، چنانچه آن مجتهد از دنيا برود و مجتهد زنده احتياط واجب را در سه مرتبه گفتن بداند و مقلد مدتى به اين احتياط عمل کند و سه مرتبه بگويد، دوباره مى‏تواند به فتواى مجتهدى که از دنيا رفته برگردد و يک مرتبه بگويد.

١١ مسائلى را که انسان غالبا به آنها احتياج دارد واجب است، ياد بگيرد.

١٢ اگر براى انسان مساله‏اى پيش آيد که حکم آن را نمى‏داند، مى‏تواند صبر کند تا فتواى مجتهد اعلم را به دست آورد يا اگر احتياط ممکن است به احتياط عمل نمايد، بلکه اگر احتياط ممکن نباشد چنانچه از انجام عمل، محذورى لازم نيايد، مى‏تواند عمل را به جا آورد. پس اگر معلوم شد که مخالف واقع يا گفتار مجتهد بوده دوباره بايد انجام دهد.

١٣ اگر کسى فتواى مجتهدى را به ديگرى بگويد، چنانچه فتواى آن مجتهد عوض شود،لازم نيست به او خبر دهد که فتوى عوض شده، ولى اگر بعد از گفتن فتوى بفهمد اشتباه کرده، در صورتى که ممکن باشد، بايد اشتباه را برطرف کند.

١٤ اگر مکلف مدتى اعمال خود را بدون تقليد انجام دهد در صورتى اعمال او صحيح است که بفهمد به وظيفه واقعى خود رفتار کرده است‏يا عمل او با فتواى مجتهدى که وظيفه‏اش تقليد از او بوده يا با فتواى مجتهدى که فعلا بايداز او تقليد کند، مطابق باشد.

احکام طهارت

آب مطلق و مضاف

١٥ آب يا مطلق است‏يا مضاف: آب مضاف آبى است که آن را از چيزى بگيرند،مثل آب هندوانه و گلاب، يا با چيزى مخلوط باشد، مثل آبى که به قدرى با گل و مانند آن مخلوط شود که ديگر به آن آب نگويند. و غير اينها آب مطلق است و آن بر پنج قسم است: اول: آب کر. دوم: آب قليل. سوم: آب جارى. چهارم: آب باران.پنجم: آب چاه.

١- آب کر

١٦ آب کر مقدار آبى است که اگر در ظرفى که درازا و پهنا و گودى آن هر يک سه وجب و نيم است بريزند آن ظرف را پر کند، و وزن آن از من تبريز مثقال کمتر است، و به حسب کيلوى متعارف بنابر اقرب ٤١٩/٣٧٧ کيلوگرم مى‏شود.

١٧ اگر عين نجس مانند بول و خون به آب کر برسد، چنانچه به واسطه آن بويا رنگ و يا مزه آب تغيير کند آب نجس مى‏شود، و اگر تغيير نکند، نجس نمى‏شود.

١٨ اگر بوى آب کر به واسطه غير نجاست تغيير کند، نجس نمى‏شود.

١٩ اگر عين نجس مانند خون به آبى که بيشتر از کر است برسد و بو يا رنگ يا مزه قسمتى از آن را تغيير دهد، چنانچه مقدارى که تغيير نکرده کمتر از کر باشد،تمام آب نجس مى‏شود. و اگر به اندازه کر يا بيشتر باشد، فقط مقدارى که بو يا مزه يا رنگ آن تغيير کرده نجس است.

٢٠ آب فواره اگر متصل به کر باشد آب نجس را پاک مى‏کند در صورتى که مخلوط با آن شود. ولى اگر قطره قطره روى آن آب نجس بريزد آن را پاک نمى‏کند،مگر آنکه چيزى روى فواره بگيرند تا آب آن قبل از قطره قطره شدن، به آب نجس متصل شود و با آن مخلوط گردد.

٢١ اگر چيز نجس را زير شيرى که متصل به کر است بشويند آبى که از آن چيز مى‏ريزد اگر متصل به کر باشد و بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد پاک است

٢٢ اگر مقدارى از آب کر يخ ببندد و باقى آن بقدر کر نباشد چنانچه نجاست به آن برسد نجس مى‏شود، و هر قدر از يخ هم آب شود نجس است .

٢٣ آبى که به اندازه کر بوده، اگر انسان شک کند از کر کمتر شده يا نه مثل آب کر است ، يعنى نجاست را پاک مى‏کند و اگر نجاستى هم به آن برسد نجس نمى‏شود. و آبى که کمتر از کر بوده و انسان شک دارد به مقدار کر شده يا نه حکم آب کر ندارد .

٢٤ کر بودن آب به دو راه ثابت مى‏شود: اول: آن که خود انسان يقين کند. دوم: آن که دو مرد عادل خبر دهند.

٢- آب قليل

٢٥ آب قليل آبى است که از زمين نجوشد و از کر کمتر باشد.

٢٦ اگر آب قليل روى چيز نجس بريزد يا چيز نجس به آن برسد نجس مى‏شود، ولى اگر از بالا با فشار روى چيز نجس بريزد مقدارى که به آن چيز مى‏رسد نجس ، و هر چه بالاتر از آن است پاک مى‏باشد، و نيز اگر مثل فواره با فشار از پايين به بالا رود در صورتى که نجاست به بالا برسد پايين نجس نمى‏شود و اگر نجاست به پايين برسد بالا نجس مى‏شود.

٢٧ آب قليلى که براى برطرف کردن عين نجاست روى چيز نجس ريخته شود و از آن جدا گردد، نجس است ، و همچنين بنابر اقوى بايد از آب قليلى هم که بعد از برطرف شدن عين نجاست ، براى آب کشيدن چيز نجس روى آن مى‏ريزند و از آن جدا مى‏شود، اجتناب کنند. ولى آبى که با آن مخرج بول و غائط را مى شويند با پنج‏شرط پاک است: اول : آن که بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد. دوم : نجاستى از خارج به آن نرسيده باشد. سوم : نجاست ديگرى مثل خون، يا بول يا غائط بيرون نيامده باشد. چهارم : ذره‏هاى غائط در آب پيدا نباشد. پنجم : بيشتر از مقدار معمول ، نجاست به اطراف مخرج نرسيده باشد.

٣- آب جارى

٢٨ آب جارى آبى است که از زمين بجوشدو جريان داشته باشد مانند آب چشمه و قنات .

٢٩ آب جارى اگر چه کمتر از کر باشد، چنانچه نجاست به آن برسد تا وقتى بو يا رنگ يا مزه آن بواسطه نجاست تغيير نکرده پاک است .

٣٠ اگر نجاستى به آب جارى برسد مقدارى از آن که بو يا رنگ يا مزه‏اش بواسطه نجاست تغيير کرده نجس است و طرفى که متصل به چشمه است اگر چه کمتر از کر باشد پاک است . و آبهاى ديگر نهر اگر به اندازه کر باشد يا بواسطه آبى که تغيير نکرده به آب طرف چشمه متصل باشد، پاک و گر نه نجس است .

٣١ آب چشمه‏اى که جارى نيست ولى طورى است که اگر از آن بردارند باز مى‏جوشد حکم آب جارى دارد. يعنى اگر نجاست به آن برسد، تا وقتى بو يا رنگ يا مزه آن بواسطه نجاست تغيير نکرده پاک است .

٣٢ آبى که کنار نهر ايستاده و متصل به آب جارى است‏حکم آب جارى دارد.

٣٣ چشمه‏اى که مثلا در زمستان مى‏جوشد و در تابستان از جوشش مى‏افتد فقط وقتى که مى‏جوشد حکم آب جارى دارد.

٣٤ آب حوض حمام اگر چه کمتر از کر باشد چنانچه به خزينه‏اى که آب آن به اندازه کر است متصل باشد مثل آب جارى است .

٣٥ آب لوله‏هاى حمام که از شيرها و دوشها مى‏ريزد اگر متصل به کر باشد مثل آب جارى است و آب لوله‏هاى عمارات اگر متصل به کر باشد در حکم آب کر است .

٣٦ آبى که روى زمين جريان دارد ولى از زمين نمى‏جوشد، چنانچه کمتر از کر باشد و نجاست به آن برسد نجس مى‏شود اما اگر از بالا با فشار به پايين بريزد، چنانچه نجاست به پايين آن برسد بالاى آن نجس نمى‏شود.

٤- آب باران

٣٧ اگر به چيز نجسى که عين نجاست در آن نيست‏يک مرتبه باران ببارد جايى که باران به آن برسد پاک مى‏شود . و در فرش و لباس و مانند اينها فشار لازم نيست ولى باريدن دو سه قطره فايده ندارد، بلکه بايد طورى باشد که بگويند باران مى‏آيد.

٣٨ اگر باران به عين نجس ببارد و به جاى ديگر ترشح کند، چنانچه عين نجاست همراه آن نباشد و بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد پاک است . پس اگر باران بر خون ببارد و ترشح کند ، چنانچه ذره‏اى خون در آن باشد يا آن که بو يا رنگ يا مزه خون گرفته باشد نجس است .

٣٩ اگر بر سقف عمارت يا روى بام آن عين نجاست باشد، تا وقتى باران به بام مى‏بارد آبى که به چيز نجس رسيده و از سقف يا ناودان مى‏ريزد پاک است . و بعد از قطع شدن باران اگر معلوم باشد آبى که مى‏ريزد به چيز نجس رسيده است ، نجس مى‏باشد.

٤٠ زمين نجسى که باران بر آن ببارد پاک مى‏شود. و اگر باران بر زمين جارى شود و به جاى نجسى که زير سقف است برسد ، آن را نيز پاک مى‏کند .

٤١ خاک نجسى که به واسطه باران گل شود و آب آن را فرا گيرد پاک است. اما اگر فقط رطوبت به آن برسد پاک نمى‏شود.

٤٢ هرگاه آب باران در جايى جمع شود اگر چه کمتر از کر باشد، چنانجه موقعى که باران مى‏آيد چيز نجسى را در آن بشويند و آب بو يا رنگ يا مزه نجاست نگيرد، آن چيز نجس پاک مى‏شود.

٤٣ اگر بر فرش پاکى که روى زمين نجس است باران ببارد، و بر زمين نجس جارى شود، فرش نجس نمى‏شود و زمين هم پاک مى‏گردد.

٥- آب چاه

٤٤ آب چاهى که از زمين مى‏جوشد اگر چه کمتر از کر باشد چنانچه نجاست به آن برسد، تا وقتى بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نکرده پاک است، ولى مستحب است پس از رسيدن بعضى از نجاستها مقدارى که در کتابهاى مفصل گفته شده از آب آن بکشند.

٤٥ اگر نجاستى در چاه بريزد و بو يا رنگ يا مزه آب آن را تغيير دهد، چنانچه تغيير آب چاه از بين برود، موقعى پاک مى‏شود که با آبى که از چاه مى‏جوشد، مخلوط گردد.

٤٦ اگر آب باران يا آب ديگر، در گودالى جمع شود و کمتر از کر باشد، چنانچه بعد از قطع شدن باران نجاست به آن برسد، نجس مى‏شود.

احکام آبها

٤٧ آب مضاف که معنى آن گفته شد، چيز نجس را پاک نمى‏کند، وضو و غسل هم باآن باطل است.

٤٨ اگر ذره‏اى نجاست به آب مضاف برسد نجس مى‏شود. ولى چنانچه از بالابا فشار روى چيز نجس بريزد، مقدارى که به چيز نجس رسيده نجس، و مقدارى که بالاتر از آن است پاک مى‏باشد. مثلا اگر گلاب را از گلابدان روى دست نجس بريزند،آنچه به دست رسيده نجس و آنچه به دست نرسيده پاک است. و نيز اگر مثل فواره با فشار از پايين به بالا برود اگر نجاست به بالا برسد، پايين نجس نمى‏شود.

٤٩ اگر آب مضاف نجس طورى با آب کر يا جارى مخلوط شود که ديگر آب مضاف به آن نگويند، پاک مى‏شود.

٥٠ آبى که مطلق بوده و معلوم نيست مضاف شده يا نه، مثل آب مطلق است،يعنى چيز نجس را پاک مى‏کند، وضو و غسل هم با آن صحيح است. و آبى که مضاف بوده‏و معلوم نيست مطلق شده يا نه مثل آب مضاف است، يعنى چيز نجس را پاک نمى‏کند،وضو و غسل هم با آن باطل است.

٥١ آبى که معلوم نيست مطلق است‏يا مضاف، و معلوم نيست که قبلا مطلق يا مضاف بوده، نجاست را پاک نمى‏کند، وضو و غسل هم با آن باطل است. ولى اگر به‏اندازه کر يا بيشتر باشد و نجاست به آن برسد حکم به نجس بودن آن نمى‏شود.

٥٢ آبى که عين نجاست مثل خون و بول به آن برسد و بو يا رنگ يا مزه آن را تغيير دهد، اگر چه کر يا جارى باشد، نجس مى‏شود. ولى اگر بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاستى که بيرون آن است عوض شود، مثلا مردارى که پهلوى آب است بوى آن را تغيير دهد، نجس نمى‏شود.

٥٣ آبى که عين نجاست مثل خون و بول در آن ريخته و بو يا رنگ يا مزه آن را تغيير داده، چنانکه به کر يا جارى متصل شود، يا باران بر آن ببارد، يا باد باران را در آن بريزد، يا آب باران در موقع باريدن از ناودان در آن جارى شود و تغيير آن از بين برود، پاک مى‏شود، ولى بايد آب باران يا کر يا جارى با آن مخلوط گردد.

٥٤ اگر چيز نجس را در آب کر يا جارى فرو برند، و در چيزهايى که قابل فشار دادن است مانند فرش و لباس، طورى فشار، يا در داخل آب حرکت دهند که آب داخل آن خارج شود، چنانچه از چيزهايى باشد که در دفعه اول پاک مى‏شود، آبى که بعداز بيرون آوردن، از آن مى‏ريزد، پاک است و اگر از چيزهايى باشد که بايد دو مرتبه آن را در آب فرو برند تا پاک شود، آبى که بعد از دفعه دوم از آن مى‏ريزد،پاک مى‏باشد.

٥٥ آبى که پاک بوده و معلوم نيست نجس شده يا نه پاک است. و آبى که نجس بوده و معلوم نيست پاک شده يا نه، نجس است.

٥٦ نيم خورده سگ و خوک و کافر ، نجس و خوردن آن حرام است. و نيم خورده حيوانات حرام گوشت پاک و خوردن آن مکروه مى‏باشد.

احکام تخلى (بول و غائط کردن)

٥٧ واجب است انسان وقت تخلى و مواقع ديگر عورت خود را از کسانى که مکلفند، اگر چه مثل خواهر و مادر با او محرم باشند، و همچنين از ديوانه مميز و بچه‏هاى مميز که خوب و بد را مى‏فهمند بپوشاند، ولى زن و شوهر لازم نيست عورت خود را از يکديگر بپوشانند.

٥٨ لازم نيست با چيز مخصوصى عورت خود را بپوشاند و اگر مثلا با دست هم آن را بپوشاند کافى است.

٥٩ موقع تخلى بايد طرف جلوى بدن يعنى شکم و سينه رو به قبله و پشت به قبله نباشد.

٦٠ اگر موقع تخلى طرف جلوى بدن کسى رو به قبله يا پشت به قبله باشد و عورت را از قبله بگرداند، کفايت نمى‏کند. و اگر جلوى بدن او رو به قبله يا پشت به قبله نباشد، احتياط واجب آن است که عورت را رو به قبله يا پشت به قبله ننمايد.

٦١ در موقع تطهير مخرج بول و غائط رو به قبله و پشت به قبله بودن اشکالى ندارد، ولى اگر در موقع استبراء، بول از مخرج بيرون آيد در اين حال رو به قبله و پشت به قبله بودن حرام است.

٦٢ اگر براى آنکه نامحرم او را نبيند مجبور شود رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند، بايد رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند. و نيز اگر از راه ديگر ناچار باشد که رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند، مانعى ندارد.

٦٣ احتياط واجب آن است که بچه را در وقت تخلى رو به قبله يا پشت به قبله ننشانند، ولى اگر خود بچه بنشيند جلوگيرى از او واجب نيست.

٦٤ در چهار جا تخلى حرام است: اول: در کوچه‏هاى بن بست در صورتى که صاحبانش اجازه نداده باشند. دوم: در ملک کسى که اجازه تخلى نداده است. سوم: در جايى که براى عده مخصوصى وقف شده است، مثل بعضى از مدرسه‏ها. چهارم: روى قبر مؤمنين در صورتى که بى‏احترامى به آنان باشد.

٦٥ در سه صورت مخرج غائط فقط با آب پاک مى‏شود: اول: آنکه با غائط، نجاست ديگرى مثل خون بيرون آمده باشد. دوم: آنکه نجاستى از خارج به مخرج غائط رسيده باشد. سوم: آنکه اطراف مخرج بيشتر از مقدار معمول آلوده شده باشد. و در غير اين سه صورت مى‏شود مخرج را با آب شست و يا به دستورى که بعدا گفته مى‏شود با پارچه‏و سنگ و مانند اينها پاک کرد، اگر چه شستن با آب بهتر است.

٦٦ مخرج بول با غير آب پاک نمى‏شود، و مردها اگر بعد از برطرف شدن بول يک مرتبه بشويند کافى است، ولى زنها و همچنين کسانى که بولشان از غير مجراى طبيعى مى‏آيد، احتياط واجب آن است که دو مرتبه بشويند.

٦٧ اگر مخرج غائط را با آب بشويند، بايد چيزى از غائط در آن نماند، ولى باقى ماندن رنگ و بوى آن مانعى ندارد. و اگر در دفعه اول طورى شسته شود که ذره‏اى از غائط در آن نماند، دوباره شستن لازم نيست.

٦٨ هرگاه با سنگ و کلوخ و مانند اينها غائط را از مخرج برطرف کنند، اگر چه پاک شدنش محل تامل است، ولى نماز خواندن مانعى ندارد، و چنانچه چيزى هم به آن برسد نجس نمى‏شود، و ذره‏هاى کوچک و لزوجت محل اشکال ندارد.

٦٩ لازم نيست با سه سنگ يا سه پارچه مخرج را پاک کنند بلکه با اطراف يک سنگ يا يک پارچه هم کافى است، بلکه اگر با يک مرتبه هم غائط برطرف شد، کفايت مى‏کند. ولى با استخوان و سرگين و يا چيزهايى که احترام آنها لازم است، مانند کاغذى که اسم خدا بر آن نوشته، اگر پاک کند محل را، نماز نمى‏تواند بخواند.

٧٠ اگر شک کند که مخرج را تطهير کرده يا نه، اگر چه هميشه بعد از بول يا غائط فورا تطهير مى‏کرده، بايد خود را تطهير نمايد.

٧١ اگر بعد از نماز شک کند که قبل از نماز مخرج را تطهير کرده يا نه، نمازى که خوانده صحيح است، ولى براى نمازهاى بعد بايد تطهير کند.

استبراء

٧٢ استبراء عمل مستحبى است که مردها بعد از بيرون آمدن بول انجام مى‏دهند، و آن داراى اقسامى است. و بهترين آنها اين است که بعد از قطع شدن بول اگر مخرج غائط نجس شده اول آن را تطهير کنند، بعد سه دفعه با انگشت ميانه دست چپ از مخرج غائط تا بيخ آلت بکشند، و بعد شست را روى آلت و انگشت پهلوى شست را زير آن بگذارند و سه مرتبه تا ختنه‏گاه بکشند و پس از آن سه مرتبه سر آلت را فشار دهند.

٧٣ آبى که گاهى بعد از ملاعبه و بازى کردن از انسان خارج مى‏شود، و به آن مذى‏مى‏گويند پاک است. نيز آبى که گاهى بعد از منى بيرون مى‏آيد، و به آن وذى گفته مى‏شود و آبى که گاهى بعد از بول بيرون مى‏آيد و به آن ودى مى‏گويند، اگر بول به‏آن نرسيده باشد، پاک است. و چنانچه بعد از بول استبراء کند و بعد آبى از او خارج شود شک کند که بول است‏يا يکى از اينها، پاک مى‏باشد.

٧٤ اگر انسان شک کند استبراء کرده يا نه و رطوبتى از او بيرون آيد که نداند پاک است‏يا نه، نجس مى‏باشد، و چنانچه وضو گرفته باشد باطل مى‏شود. ولى اگر شک کند که استبرايى که کرده درست بوده يا نه و رطوبتى از او بيرون آيد که نداند پاک است‏يا نه، پاک مى‏باشد، وضو را هم باطل نمى‏کند.

٧٥ کسى که استبراء نکرده اگر به واسطه آنکه مدتى از بول کردن او گذشته يقين کند بول در مجرى نمانده است، و رطوبتى ببيند و شک کند که پاک است‏يا نه،آن رطوبت پاک مى‏باشد، وضو را هم باطل نمى کند.

٧٦ اگر انسان بعد از بول استبراء کند و وضو بگيرد، چنانچه بعد از وضو رطوبت ببيند که بداند يا بول است‏يا منى، واجب است احتياطا غسل کند، وضو هم بگيرد. ولى اگر وضو نگرفته باشد، فقط گرفتن وضو کافى است.

٧٧ براى زن استبراء از بول نيست، و اگر رطوبتى ببيند و شک کند پاک است‏يا نه، پاک مى‏باشد، وضو و غسل او را هم باطل نمى‏کند.

مستحبات و مکروهات تخلى

٧٨ مستحب است در موقع تخلى جايى بنشيند که کسى او را نبيند، و موقع وارد شدن به مکان تخلى اول پاى چپ و موقع بيرون آمدن اول پاى راست را بگذارد. و همچنين مستحب است در حال تخلى سر را بپوشاند، و سنگينى بدن را بر پاى چپ بيندازد.

٧٩ نشستن روبروى خورشيد و ماه در موقع تخلى مکروه است، ولى اگر عورت خود را به وسيله‏اى بپوشاند مکروه نيست. و نيز در موقع تخلى نشستن روبروى باد، و در جاده و خيابان و کوچه و درب خانه، و زير درختى که ميوه مى‏دهد، و چيز خوردن و توقف زياد، و تطهير کردن با دست راست مکروه است. و همچنين است‏حرف زدن در حال تخلى، ولى اگر ناچار باشد يا ذکر خدا بگويد، اشکال ندارد.

٨٠ ايستاده بول کردن و بول کردن در زمين سخت و سوراخ جانوران و در آب خصوصا آب ايستاده، مکروه است.

٨١ خوددارى کردن از بول و غائط مکروه است. و اگر ضرر برساند، بايد خوددارى نکند.

٨٢ مستحب است انسان پيش از نماز و پيش از خواب و پيش از جماع و بعد از بيرون آمدن منى بول کند.

نجاسات

٨٣ نجاسات يازده چيز است: اول: بول. دوم: غائط. سوم منى. چهارم: مردار.پنجم: خون. ششم و هفتم: سگ و خوک. هشتم: کافر. نهم: شراب. دهم: فقاع. يازدهم عرق شتر نجاست‏خوار.

بول و غائط

٨٤ بول و غائط انسان و هر حيوان حرام گوشتى که خون جهنده دارد که اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن مى‏کند، نجس است. ولى فضله حيوانات کوچک مثل پشه و مگس که گوشت ندارد، پاک

٨٥ فضله پرندگان حرام گوشت، نجس است.

٨٦ بول و غائط حيوان نجاستخوار، نجس است. و همچنين است بول و غائط حيوانى که انسان آن را وطى کرده، يعنى با آن نزديکى نموده، و گوسفندى که استخوان آن از خوردن شير خوک، محکم شده است.

٣- منى

٨٧ منى حيوانى که خون جهنده دارد نجس است.

٤- مردار

٨٨ مردار حيوانى که خون جهنده دارد، نجس است، چه خودش مرده باشديا به غير دستورى که در شرع معين شده، آن را کشته باشند، و ماهى چون خون جهنده ندارد، اگر چه در آب بميرد، پاک است.

٨٩ چيزهايى از مردار که مثل پشم و مو و کرک و استخوان و دندان روح نداشته، اگر از غير حيوانى باشد که مثل سگ نجس است، پاک مى‏باشد.

٩٠ اگر از بدن انسان يا حيوانى که خون جهنده دارد و در حالى که زنده است گوشت‏يا چيز ديگرى را که روح دارد جدا کنند نجس است.

٩١ پوستهاى مختصر لب و جاهاى ديگر بدن که موقع افتادنشان رسيده، اگرچه آنها را بکنند پاک است. ولى بنابر احتياط واجب بايد از پوستى که موقع افتادنش نرسيده و آن را کنده‏اند اجتناب نمايند.

٩٢ تخم مرغى که از شکم مرغ مرده بيرون مى‏آيد، اگر پوست روى آن سفت‏شده باشد پاک است، ولى ظاهر آن را بايد آب کشيد.

٩٣ اگر بره و بزغاله پيش از آن که علف‏خوار شوند بميرند، پنير مايه‏اى که‏در شيردان آنها مى‏باشد پاک است، ولى ظاهر آن را بايد آب کشيد.

٩٤ دواجات روان و عطر و روغن و واکس و صابون که از خارجه مى‏آورند، اگر انسان يقين به نجاست آنها نداشته باشد، پاک است.

٩٥ گوشت و پيه و چرمى که در بازار مسلمانان فروخته شود پاک است، و همچنين است اگر يکى از اينها در دست مسلمان باشد. ولى اگر بدانند آن مسلمان از کافر گرفته و رسيدگى نکرده که از حيوانى است که به دستور شرع کشته شده يا نه، نجس مى‏باشد.

٥- خون

٩٦ خون انسان و هر حيوانى که خون جهنده دارد، يعنى حيوانى که اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن مى‏کند، نجس است. پس خون حيوانى که مانند ماهى و پشه خون جهنده ندارد، پاک مى‏باشد.

٩٧ اگر حيوان حلال گوشت را به دستورى که در شرع معين شده بکشند و خون آن به مقدار معمول بيرون آيد، خونى که در بدنش مى‏ماند، پاک است. ولى اگر به علت نفس کشيدن يا به واسطه اينکه سر حيوان در جاى بلندى بوده خون به بدن حيوان برگردد، آن خون نجس است.

٩٨ خونى که در تخم مرغ مى‏باشد نجس نيست، ولى به احتياط واجب بايداز خوردن آن اجتناب کند. و اگر خون را با زرده تخم مرغ به هم بزنند که از بين‏برود، خوردن زرده هم مانعى ندارد.

٩٩ خونى که گاهى موقع دوشيدن شير ديده مى‏شود، نجس است و شير را نجس مى‏کند.

١٠٠ خونى که از لاى دندانها مى‏آيد، اگر به واسطه مخلوط شدن با آب دهان از بين‏برود پاک است، و فرو بردن آب دهان در اين صورت اشکال ندارد.

١٠١ خونى که به واسطه کوبيده شدن زير ناخن يا زير پوست مى‏ميرد، اگر طورى شود که ديگر به آن خون نگويند، پاک است. و اگر به آن خون بگويند، در صورتى که ناخن يا وست‏سوراخ شود، اگر مشقت ندارد، بايد براى وضو و غسل خون را بيرون آورند. و اگر مشقت دارد، بايد اطراف آن را به طورى که نجاست زياد نشود بشويند، و پارچه يا چيزى مثل پارچه، بر آن بگذارند و روى پارچه دست تر بکشند.

١٠٢ اگر انسان نداند که خون زير پوست مرده يا گوشت به واسطه کوبيده شدن به‏آن حالت در آمده، پاک است.

١٠٣ اگر موقع جوشيدن غذا ذره‏اى خون در آن بيفتد، تمام غذا و ظرف آن نجس مى‏شود، و جوشيدن و حرارت و آتش پاک کننده نيست.

١٠٤ زرد آبه‏اى که در حال بهبودى زخم در اطراف آن پيدا مى‏شود، اگر معلوم نباشد که با خون مخلوط است، پاک مى‏باشد.

٦،٧- سگ و خوک

١٠٥ سگ و خوکى که در خشکى زندگى مى‏کنند، حتى مو و استخوان و پنجه و ناخن و رطوبت‏هاى آنها نجس است، ولى سگ و خوک دريايى پاک است.

٨- کافر

١٠٦ کافر يعنى کسى که منکر خدا است، يا براى خدا شريک قرار مى‏دهد، يا پيغمبرى حضرت خاتم الانبيا محمد ابن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلم را قبول ندارد، نجس است، و همچنين است اگر در يکى از اينها شک داشته باشد. و نيز کسى که ضرورى دين يعنى چيزى را که مثل نماز و روزه، مسلمانان جزو دين اسلام مى‏دانند منکر شود، چنانچه بداند آن چيز ضرورى دين است و انکار آن چيز برگردد به انکار خدا يا توحيد يا نبوت، نجس مى‏باشد. و اگر نداند، احتياطا بايداز او اجتناب کرد، گرچه لازم نيست.

١٠٧ تمام بدن کافر، حتى مو و ناخن و رطوبت هاى او نجس است.

١٠٨ اگر پدر و مادر و جد بچه نابالغ کافر باشند آن بچه هم نجس است،و اگر يکى از اينها مسلمان باشد، بچه پاک است.

١٠٩ کسى که معلوم نيست مسلمان است‏يا نه پاک مى‏باشد، ولى احکام ديگر مسلمانان را ندارد، مثلا نمى‏تواند زن مسلمان بگيرد و نبايد در قبرستان مسلمانان دفن شود.

١١٠ اگر مسلمانى به يکى از دوازده امام دشنام دهد يا با آنان دشمنى داشته باشد، نجس است.

٩- شراب

١١١ شراب و هر چيزى که انسان را مست مى‏کند، چنانچه به خودى خود روان باشد، نجس است. و اگر مثل بنگ و حشيش روان نباشد، اگر چه چيزى در آن بريزند که روان شود، پاک است.

١١٢ الکل صنعتى که براى رنگ کردن درب و ميز و صندلى و مانند اينها بکارمى‏برند، اگر انسان نداند از چيزى که مست کننده و روان است درست کرده‏اند، پاک مى‏باشد.

١١٣ اگر انگور و آب انگور به خودى خود جوش بيايد حرام، ولى نجس نيست، مگر آنکه معلوم شود که مست کننده است. و اگر به واسطه پختن جوش بيايد،خوردنش حرام است، ولى نجس نيست.

١١٤ خرما و مويز و کشمش و آب آنها اگر جوش بيايد، پاک و خوردن آنها حلال است.

١٠- فقاع

١١٥ فقاع که از جو گرفته مى‏شود و به آن آبجو مى‏گويند، نجس است. ولى آبى که به دستور طبيب از جو مى‏گيرند و به آن ماءالشعير مى‏گويند، پاک مى‏باشد.

عرق جنب از حرام

١١٦ عرق جنب از حرام نجس نسيت، ولى احتياط واجب آن است که با بدن يا لباسى که به آن آلوده شده، نماز نخوانند.

١١٧ اگر انسان در موقعى که نزديکى با زن حرام است - مثلا در روزه ماه رمضان- با زن خود نزديکى کند، بنابر احتياط واجب بايد از عرق خود در نماز اجتناب نمايد.

١١٨ اگر جنب از حرام به واسطه تنگى وقت، عوض غسل تيمم نمايد و بعد از تيمم و خواندن نماز عرق کند، بنابر احتياط واجب بايد از عرق خود در نماز اجتناب نمايد. ولى اگر به واسطه عذر ديگر تيمم کند، اجتناب لازم نيست.

١١٩ اگر کسى از حرام جنب شود و بعد با حلال خود نزديکى کند، بنابر احتياط واجب بايد از عرق خود در نماز اجتناب کند. ولى اگر اول با حلال خود نزديکى کند و بعد، از حرام جنب شود، عرق او وجوب اجتناب ندارد.

١١- عرق شتر نجاستخوار

١٢٠ عرق شتر نجاستخوار نجس است. ولى اگر حيوانات ديگر نجاستخوار شوند، از عرق آنها اجتناب لازم نيست.

راه ثابت‏شدن نجاست

١٢١ نجاست هر چيز از سه راه ثابت مى‏شود: اول: آنکه خود انسان يقين کند چيزى نجس است و اگر گمان داشته باشد چيزى نجس است، لازم نيست از آن اجتناب نمايد، بنابراين غذا خوردن در قهوه‏خانه و مهمان‏خانه‏هايى که مردمان لا ابالى و کسانى که پاکى و نجسى را مراعات نمى‏کنند در آنها غذا مى‏خورند اگر انسان يقين نداشته باشد غذايى را که براى او آورده‏اند نجس است، اشکال ندارد. دوم: آنکه کسى که چيزى در اختيار او است بگويد آن چيز نجس است، مثلا همسر انسان يا نوکر يا کلفت بگويد ظرف يا چيز ديگرى که در اختيار او است نجس مى‏باشد. سوم: آنکه دو مرد عادل بگويند چيزى نجس است، و نيز اگر يک نفر عادل هم بگويد چيزى نجس است، بنابر احتياط واجب، بايد از آن چيز اجتناب کرد.

١٢٢ اگر به واسطه ندانستن مساله، نجس بودن و پاک بودن چيزى را نداند، مثلا نداند عرق جنب از حرام پاک است‏يا نه، بايد مساله را بپرسد، ولى اگر بااين که مساله را مى‏داند چيزى را شک کند پاک است‏يا، نه مثلا شک کند آن چيز خون است‏يا نه يا نداند که خون پشه است‏يا خون انسان، پاک مى‏باشد.

١٢٣ چيز نجسى که انسان شک دارد پاک شده يا نه نجس است، و چيز پاک را اگر شک کند نجس شده يا نه پاک است، و اگر هم بتواند نجس بودن يا پاک بودن آن را بفهمد لازم نيست وارسى کند.

١٢٤ اگر بداند يکى از دو ظرف يا دو لباسى که از هر دوى آنها استفاده مى‏کند نجس شده و نداند کدام است، بايد از هر دو اجتناب کند، بلکه اگرمثلا نمى‏داند لباس خودش نجس شده يا لباسى که هيچ از آن استفاده نمى‏کند و مال ديگرى است باز هم احتياط آن است که از لباس خودش اجتناب کند اگر چه لازم نيست.

راه نجس شدن چيزهاى پاک

١٢٥ اگر چيز پاک به چيز نجس برسد و هر دو يا يکى از آنها به طورى تر باشد که ترى يکى به ديگرى برسد چيز پاک نجس مى‏شود، و اگر ترى به قدرى کم باشد که به ديگرى نرسد چيزى که پاک بوده نجس نمى‏شود.

١٢٦ اگر چيز پاکى به چيز نجس برسد و انسان شک کند که هر دو يا يکى از آنها تر بوده يا نه آن چيز پاک نجس نمى‏شود.

١٢٧ دو چيزى که انسان نمى‏داند کدام پاک است و کدام نجس است، اگر چيز پاکى با رطوبت به يکى از آنها برسد نجس نمى‏شود، ولى اگر يکى از آنها قبلا نجس بوده و انسان نداند پاک شده يا نه، چنانچه چيز پاکى به آن برسد نجس مى‏شود.

١٢٨ زمين و پارچه و مانند اينها اگر رطوبت داشته باشد، هر قسمتى که نجاست به آن برسد نجس مى‏شود و جاهاى ديگر آن پاک است، و همچنين است‏خيار و خربزه و مانند اينها.

١٢٩ هرگاه شيره و روغن روان باشد، همين که يک نقطه از آن نجس شد تمام آن نجس مى‏شود ولى اگر روان نباشد، نجس نمى‏شود.

١٣٠ اگر مگس يا حيوانى مانند آن روى چيز نجسى که تر است بنشيند و بعد روى چيز پاکى که آن هم تر است بنشيند، چنانچه انسان بداند نجاست همراه آن حيوان بوده چيز پاک نجس مى‏شود و اگر نداند پاک است.

١٣١ اگر جايى از بدن که عرق دارد نجس شود و عرق از آنجا به جاى ديگر برود هر جا که عرق به آن برسد نجس مى‏شود، و اگر عرق به جاى ديگر نرود جاهاى ديگر بدن پاک است.

١٣٢ اخلاطى که از بينى يا گلو مى‏آيد اگر خون داشته باشد جايى که خون دارد نجس و بقيه آن پاک است، پس اگر به بيرون دهان يا بينى برسد مقدارى را که انسان يقين دارد جاى نجس اخلاط به آن رسيده نجس است، و محلى را که شک دارد جاى نجس به آن رسيده يا نه پاک مى‏باشد.

١٣٣ اگر آفتابه‏اى را که ته آن سوراخ است روى زمين نجس بگذارند چنانچه آب طورى زير آن جمع گردد که با آب آفتابه يکى حساب شود آب آفتابه نجس مى‏شود ولى اگر آبى که از زير آفتابه خارج مى‏شود در زمين فرو رود يا جارى شود به نحوى که با آب داخل آن يکى حساب نشود، آب آفتابه نجس نمى‏شود.

١٣٤ اگر چيزى داخل بدن شود و به نجاست برسد در صورتى که بعد از بيرون آمدن آلوده به نجاست نباشد پاک است، پس اگر اسباب اماله يا آب آن در مخرج غائط وارد شود يا سوزن و چاقو و مانند اينها در بدن فرو رود و بعد از بيرون آمدن به نجاست آلوده نباشد نجس نيست و همچنين است آب دهان و بينى اگر در داخل به خون برسد و بعد از بيرون آمدن به خون آلوده نباشد.

احکام نجاسات

١٣٥ نجس کردن خط و ورق قرآن حرام است، و اگر نجس شود بايد فورا آن را آب بکشند.

١٣٦ اگر جلد قرآن نجس شود، در صورتى که بى‏احترامى به قرآن باشد بايد آن را آب بکشند.

١٣٧ گذاشتن قرآن روى عين نجس مانند خون و مردار، اگر چه آن عين نجس خشک باشد، حرام است و برداشتن قرآن از روى آن واجب مى‏باشد.

١٣٨ نوشتن قرآن با مرکب نجس اگر چه يک حرف آن باشد حرام است، و اگر نوشته شود بايد آن را آب بکشند يا به واسطه تراشيدن و مانند آن کارى کنند که از بين برود.

١٣٩ احتياط واجب آن است که از دادن قرآن به کافر خوددارى کنند و اگر قرآن دست اوست در صورت امکان از او بگيرند.

١٤٠ اگر ورق قرآن يا چيزى که احترام آن لازم است -مثل کاغذى که اسم خدا يا پيغمبر(ص) يا امام(ع) بر آن نوشته شده- در مستراح بيفتد، بيرون آوردن و آب کشيدن آن اگر چه خرج داشته باشد واجب است، و اگر بيرون آوردن آن ممکن نباشد، بايد به آن مستراح نروند تا يقين کنند آن ورق پوسيده است. و نيز اگر تربت در مستراح بيفتد و بيرون آوردن آن ممکن نباشد، بايد تا وقتى که يقين نکرده‏اند به کلى از بين رفته به آن مستراح نروند.

١٤١ خوردن و آشاميدن چيز نجس حرام است، و نيز خورانيدن عين نجس به اطفال در صورتى که ضرر داشته باشد، حرام مى‏باشد. بلکه اگر ضرر هم نداشته باشد بنابر احتياط واجب بايد از آن خوددارى کنند، ولى خوراندن غذاهايى که نجس شده است به طفل حرام نيست.

١٤٢ فروختن و عاريه دادن چيز نجسى که مى‏شود آن را آب کشيد، اگر نجس بودن آن را به طرف نگويند، اشکال ندارد. ولى چنانچه انسان بداند که عاريه گيرنده و خريدار آن را در خوردن و آشاميدن استعمال مى‏کنند، بايد نجاستش را به او بگويند.

١٤٣ اگر انسان ببيند کسى چيز نجسى را مى‏خورد يا با لباس نجس نماز مى‏خواند،لازم نيست به او بگويد.

١٤٤ اگر جايى از خانه يا فرش کسى نجس باشد و ببيند بدن يا لباس يا چيز ديگر کسانى که وارد خانه او مى‏شوند با رطوبت به جاى نجس رسيده است، لازم نيست به آنان بگويد.

١٤٥ اگر صاحب خانه در بين غذا خوردن بفهمد غذا نجس است، بايد به مهمانها بگويد. اما اگر يکى از مهمانها بفهمد، لازم نيست به ديگران خبر دهد. ولى چنانچه طورى با آنان معاشرت دارد که مى‏داند به واسطه نگفتن خود او هم نجس مى‏شود، بايد بعد از غذا به آنان بگويد.

١٤٦ اگر چيزى را که عاريه کرده نجس شود اگر بداند که صاحبش آن چيز را در خوردن و آشاميدن استعمال مى‏کند، واجب است به او بگويد.

١٤٧ بچه مميزى که خوب و بد را مى‏فهمد، اگر تکليفش هم نزديک است اگربگويد چيزى را آب کشيدم، دوباره بايد آن را آب کشيد. ولى اگر بگويد چيزى که در دست اوست نجس است، احتياط آن است که از آن اجتناب کنند. اگر چه بعيد نيست اعتبار قول صبى مراهق.

١٤٨ ده چيز، نجاست را پاک مى‏کند و آنها را مطهرات گويند: اول: آب.دوم: زمين. سوم:آفتاب. چهارم: استحاله. پنجم: انتقال. ششم: اسلام. هفتم: تبعيت. هشتم: برطرف شدن عين نجاست. نهم: استبراء حيوان نجاستخوار. دهم: غايب شدن مسلمان. و احکام اينها بطور تفصيل در مسايل آينده گفته مى‏شود.

١- آب

١٤٩ آب با چهار شرط، چيز نجس را پاک مى‏کند: اول: آنکه مطلق باشد. پس آب مضاف مانند گلاب و عرق بيد، چيز نجس را پاک نمى‏کند. دوم: آنکه پاک باشد.سوم: آنکه وقتى چيز نجس را مى‏شويند آب مضاف نشود و بو يا رنگ يا مزه نجاست هم نگيرد. چهارم: آنکه بعد از آب کشيدن چيز نجس، عين نجاست در آن نباشد. و پاک شدن چيز نجس با آب قليل يعنى آب کمتر از کر، شرطهاى ديگرى هم دارد که بعدا گفته مى‏شود.

١٥٠ ظرف نجس را با آب قليل بايد سه مرتبه شست، بلکه در کر و جارى هم احتياط سه مرتبه است، اگر چه ارجح در کر و جارى يک مرتبه است. ولى ظرفى که سگ ليسيده يا از آن ظرف آب يا چيز روان ديگر خورده، بايد اول با خاک پاک،خاک مال کرد و بعد بنابر احتياط واجب دو مرتبه در کر يا جارى يا با آب قليل شست. و همچنين ظرفى را که آب دهان سگ در آن ريخته، بنابر احتياط واجب بايدپيش از شستن خاک مال کرد.

١٥١ اگر دهانه ظرفى که سگ دهن زده، تنگ باشد و نشود آن را خاک مال کرد، چنانچه ممکن است بايد کهنه به چوبى بپيچند و به توسط آن خاک را به آن ظرف بمالند، و در غير اين صورت پاک شدن ظرف اشکال دارد.

١٥٢ ظرفى را که خوک از آن چيز روانى بخورد، با قليل بايد هفت مرتبه شست، و در کر و جارى نيز هفت مرتبه بايد شست به احتياط واجب، و لازم نيست آن را خاک مال کنند، اگر چه احتياط مستحب آن است که خاک مال شود. و نيز ليسيدن خوک ملحق است به آب خوردن آن، به احتياط واجب.

١٥٣ اگر بخواهند ظرفى را که به شراب نجس شده با آب قليل آب بکشند، بايد سه مرتبه بشويند، و بهتر است هفت مرتبه شسته شود.

١٥٤ کوزه‏اى که از گل نجس ساخته شده و يا آب نجس در آن فرو رفته، اگر در آب کر يا جارى بگذارند، به هر جاى آن که آب برسد پاک مى‏شود. و اگر بخواهند باطن آن هم پاک شود بايد به قدرى در آب کر يا جارى بماند که آب به تمام آن فرو رود، و فرو رفتن رطوبت کافى نيست.

١٥٥ ظرف نجس را با آب قليل، دو جور مى‏شود آب کشيد. يکى آنکه سه مرتبه پر کنند و خالى کنند، ديگر آن که سه دفعه قدرى آب در آن بريزند و در هر دفعه آب را طورى در آن بگردانند که به جاهاى نجس آن برسد و بيرون بريزند.

١٥٦ اگر ظرف بزرگى مثل پاتيل و خمره نجس شود، چنانچه سه مرتبه آن را از آب پر کنند و خالى کنند، پاک مى‏شود. و همچنين است اگر سه مرتبه از بالا آب در آن بريزند، به طورى که تمام اطراف آن را بگيرد و در هر دفعه آبى که ته آن جمع مى‏شود بيرون آورند، و احتياط واجب آن است که در هر دفعه ظرفى را که با آن آبها را بيرون مى‏آورند، آب بکشند.

١٥٧ اگر مس نجس و مانند آن را آب کنند و آب بکشند، ظاهرش پاک مى‏شود.

١٥٨ تنورى که به بول نجس شده است، اگر دو مرتبه از بالا آب در آن بريزند، به طورى که تمام اطراف آن را بگيرد، پاک مى‏شود. و در غير بول اگربعد از برطرف شدن نجاست‏يک مرتبه به دستورى که گفته شد، آب در آن بريزند، کافى است. و بهتر است که گودالى ته آن بکنند تا آبها در آن جمع شود و بيرون بياورند، بعد آن گودال را با خاک پاک پر کنند.

١٥٩ اگر چيز نجس را بعد از برطرف کردن عين نجاست، يک مرتبه در آب کر يا جارى فرو برند که آب به تمام جاهاى نجس آن برسد، پاک مى‏شود. و احتياط واجب آن است که فرش و لباس و مانند اينها را طورى فشار يا حرکت دهند که آب داخل آن خارج شود.

١٦٠ اگر بخواهند چيزى را که به بول نجس شده با آب قليل آب بکشند،چنانچه يک مرتبه آب روى آن بريزند و از آن جدا شود، در صورتى که بول در آن چيز نمانده باشد، يک مرتبه ديگر که آب روى آن بريزند پاک مى‏شود. ولى در لباس و فرش و مانند اينها بايد بعد از هر دفعه فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد. و غساله آبى است که معمولا در وقت‏شستن و بعد از آن از چيزى که شسته مى‏شود خود به‏خود يا به وسيله فشار مى‏ريزد.

١٦١ اگر چيزى به بول پسر شيرخوارى که غذا خور نشده، و شير خوک نخورده نجس شود، چنانچه يک مرتبه آب روى آن بريزند که به تمام جاهاى نجس آن برسد،پاک مى‏شود. ولى احتياط مستحب فرش و مانند اينها فشار لازم نيست.

١٦٢ اگر چيزى به غير ب منبع : هیئت چهارده معصوم (ع) - قرقانی هارساله حضرت امام خمینی ره
برچسب ها : بايد ,نجاست ,مى‏شود ,احتياط ,است، ,انسان ,احتياط واجب ,لازم نيست ,اشکال ندارد ,مانند اينها ,بنابر احتياط ,کند، بنابر احتياط ,نجاست تغيير نکرده ,

وصیت نامه حضرت امام خمینی ره

:: وصیت نامه حضرت امام خمینی ره

بسم الله االرحمن الرحیم

 قالَ رسولُ الله صلی الله علیه و آله و سلّم: إنّی تارکٌ فیکُمُ الثَقلَینِ، کتابَ اللهِ و عترتی اهلَ بیتی فإِنَّهُما لَنْ یفْتَرِقا حَتّی یرِدَا عَلَیّ الْحَوضَ

الحمدُلله و سُبحانَکَ؛ أللّهُمَّ صلّ ‌علی محمدٍ و آلهِ مظاهر جمالِک و جلالِک و خزائنِ أسرارِ کتابِکَ الذّی تجلّی فیه الأَحدیه بِجمیعِ أسمائکَ حَتّی المُسْتَأْثَرِ منها الّذی لایعْلَمُهُ غَیرک؛ و اللَّعنُ علی ظالِمیهم أصلِ الشَجَره الخَبیثه.

 و بعد، اینجانب مناسب می‌دانم که شمه‌ای کوتاه و قاصر در باب «ثقلین» تذکر دهم؛ نه از حیث مقامات غیبی ومعنوی وعرفانی،  که قلم مثل منی عاجز است از جسارت در مرتبه‌ای که عرفان آن برتمام دایره وجود، از ملک تا ملکوت اعلی و ازآنجا تا لاهوت و آنچه درفهم من و تو ناید، سنگین و تحمل آن فوق طاقت، اگر نگویم ممتنع است؛ و نه از آنچه بربشریت گذشته است، از مهجور بودن از حقایق مقام والای «ثقل اکبر» و «ثقل کبیر» که از هرچیز اکبر است جز ثقل اکبر که اکبر مطلق است؛ و نه از آنچه گذشته است براین دو ثقل از دشمنان خدا و طاغوتیان بازیگر که شمارش آن برای مثل منی میسر نیست با قصور اطلاع و وقت محدود؛ بلکه مناسب دیدم اشاره‌ای گذرا و بسیار کوتاه ازآنچه براین دو ثقل گذشته است بنمایم.

شاید جمله لَنْ یفْتَرِقا حتّی یرِدا عَلَی الْحوَض اشاره باشد بر اینکه بعد از وجود مقدس رسول الله ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ هرچه بر یکی از این دو گذشته است بردیگری گذشته است و مهجوریت هر یک مهجوریت دیگری است، تا آنگاه که این دو مهجور بر رسول خدا در «حوض» وارد شوند. و آیا این «حوض» مقام اتصال کثرت به وحدت است و اضمحلال قطرات در دریا است، یا چیز دیگر که به عقل و عرفان بشر راهی ندارد. و باید گفت آن ستمی که از طاغوتیان بر این دو ودیعه رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ گذشته، بر امت مسلمان بلکه بر بشریت گذشته است که قلم از آن عاجز است.

 و ذکر این نکته لازم است که حدیث «ثقلین» متواتر بین جمیع مسلمین است و [در] کتب اهل سنت از «صحاح ششگانه» تا کتب دیگر آنان، با الفاظ مختلفه و موارد مکرره از پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه و‌آله وسلم ـ به طور متواتر نقل شده است. و این حدیث شریف حجت قاطع است برجمیع بشر بویژه مسلمانان مذاهب مختلف؛ و باید همه مسلمانان که حجت بر آنان تمام است جوابگوی آن باشند؛ و اگرعذری برای جاهلان بی‌خبر باشد برای علمای مذاهب نیست .

اکنون ببینیم چه گذشته است بر کتاب خدا، این ودیعه الهی و ماترک پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مسائل أسف‌انگیزی که باید برای آن خون گریه کرد، پس از شهادت حضرت علی (ع) شروع شد. خودخواهان و طاغوتیان، قرآن کریم را وسیله‌ای کردند برای حکومتهای ضد قرآنی؛ و مفسران حقیقی قرآن و آشنایان به حقایق را که سراسر قرآن را از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  دریافت کرده بودند و ندای اِنّی تارکٌ فیکُمُ الثقلان در گوششان بود با بهانه‌های مختلف وتوطئه‌های از پیش تهیه شده، آنان راعقب زده و با قرآن، ‌در حقیقت قرآن را ـ که برای بشریت تا ورود به حوض بزرگترین دستور زندگانی مادی ومعنوی بود و است ـ از صحنه خارج کردند؛ و برحکومت عدل الهی ـ که یکی از آرمانهای این کتاب مقدس بوده و هست ـ خط بطلان کشیدند و انحراف از دین خدا وکتاب و سنت الهی را پایه گذاری کردند، تا کار به جایی رسید که قلم از شرح آن شرمسار است.

و هرچه این بنیان کج به جلو آمد کجیها و انحرافها افزون شد تا آنجا که قرآن کریم را که برای رشد جهانیان و نقطه جمع همه مسلمانان بلکه عائله بشری، ازمقام شامخ احدیت به کشف تام محمدی (ص) تنزل کرد که بشریت را به آنچه باید برسند،‌ برساند و این ولیده «علم الاسماء» را از شرّ شیاطین و طاغوتها رها سازد و جهان را به قسط وعدل رساند و حکومت را به دست اولیاء الله، معصومین ـ علیهم صلوات الاولین والآخرین ـ بسپارد تا آنان به هر که صلاح بشریت است بسپارند ـ چنان از صحنه خارج نمودند که گویی نقشی برای هدایت ندارد و کار به جایی رسید که نقش قرآن به دست حکومتهای جائر و آخوندهای خبیثِ بدتر از طاغوتیان وسیله‌ای برای اقامه جور و فساد و توجیه ستمگران ومعاندان حق تعالی شد. و مع‌الأسف به دست دشمنان توطئه‌گر و دوستان جاهل، قرآن این کتاب سرنوشت  ساز، نقشی جز در گورستانها و مجالس مردگان نداشت و ندارد و آنکه باید وسیله جمع مسلمانان و بشریت وکتاب زندگی آنان باشد، وسیله تفرقه و اختلاف گردید و یا بکلی از صحنه خارج شد، که دیدیم اگر کسی دم از حکومت اسلامی برمی‌آورد و از سیاست، که نقش بزرگ اسلام و رسول بزرگوار ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ و قرآن و سنت مشحون آن است، سخن می‌گفت گویی بزرگترین معصیت را مرتکب شده؛ و کلمه «آخوند سیاسی» موازن با آخوند بی‌دین شده بود و اکنون نیز هست.

و اخیراً قدرتهای شیطانی بزرگ به وسیله حکومتهای منحرفِ خارج از تعلیمات اسلامی، که خود را به دروغ به اسلام بسته‌اند، برای محو قرآن و تثبیت مقاصد شیطانی ابرقدرتها قرآن را با خط زیبا طبع می‌کنند و به اطراف می‌فرستند و با این حیله شیطانی قرآن را از صحنه خارج می‌کنند. ما همه دیدیم قرآنی را که محمدرضاخان پهلوی طبع کرد و عده‌ای را اغفال کرد و بعض آخوندهای بیخبر از مقاصد اسلامی هم مداح او بودند. و می‌بینیم که ملک فهد هر سال مقدار زیادی از ثروتهای بی‌پایان مردم را صرف طبع قرآن کریم و محالّ تبلیغاتِ مذهبِ ضد قرآنی می‌کند و وهابیت، این مذهب سراپا بی اساس و خرافاتی را ترویج می‌کند؛ و مردم و ملتهای غافل را سوق به سوی ابرقدرتها می‌دهد و از اسلام عزیز و قرآن کریم برای هدم اسلام و قرآن بهره‌برداری می‌کند.

ما مفتخریم و ملت عزیز سرتاپا متعهد به اسلام و قرآن مفتخر است که پیرو مذهبی است که می‌خواهد حقایق قرآنی، که سراسر آن از وحدت بین مسلمین بلکه بشریت دم می‌زند، ‌از مقبره‌ها و گورستانها نجات داده و به عنوان بزرگترین نسخه نجات دهنده بشر از جمیع قیودی که بر پای و دست و قلب و عقل او پیچیده است و او را به سوی فنا و نیستی و بردگی و بندگی طاغوتیان می‌کشاند نجات دهد.

و ما مفتخریم که پیرو مذهبی هستیم که رسول خدا مؤسس آن به امر خداوند تعالی بوده، و امیرالمؤمنین علی بن‌ ابیطالب، این بنده رها شده از تمام قیود، مأمور رها کردن بشر از تمام اغلال و بردگیها است .

ما مفتخریم که کتاب نهج‌البلاغه که بعد از قرآن بزرگترین دستور زندگی مادی و معنوی و بالاترین کتاب رهایی‌بخش بشر است و دستورات معنوی و حکومتی آن بالاترین راه نجات است، از امام معصوم ما است.

ما مفتخریم که ائمه معصومین، از علی بن ابیطالب گرفته تا منجی بشر حضرت مهدی صاحب زمان ـ علیهم آلاف التحیات و السلام ـ که به قدرت خداوند قادر، زنده و ناظر امور است ائمه ما هستند. 

ما مفتخریم که ادعیه حیاتبخش که او را «قرآن صاعد» می‌خوانند از ائمه معصومین ما است. ما به «مناجات شعبانیه» امامان و «دعای عرفات» حسین بن علی ـ علیهماالسلام ـ و «صحیفه سجادیه» این زبور آل محمد و «صحیفه فاطمیه» که کتاب الهام شده از جانب خداوند تعالی  به زهرای مرضیه است از ما است.

ما مفتخریم که «باقرالعلوم» بالاترین شخصیت تاریخ است و کسی جز خدای تعالی و رسول ـ صلی الله‌علیه و آله  ـ و ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ مقام او را درک نکرده و نتوانند درک کرد، ‌از ما است.

و ما مفتخریم که مذهب ما «جعفری» است که فقه ما که دریای بی‌پایان است، یکی از آثار اوست. و ما مفتخریم که به همه ائمه معصومین ـ علیهم صلوات الله ـ و متعهد به پیروی آنانیم.

ما مفتخریم که ائمه معصومین ما ـ صلوات الله و سلامه علیهم ـ در راه تعالی دین اسلام و در راه پیاده کردن قرآن کریم که تشکیل  حکومت عدل یکی از ابعاد آن است، درحبس و تبعید به سر برده و عاقبت در راه  براندازی حکومتهای جائرانه و طاغوتیان زمان خود شهید شدند. وما امروز مفتخریم که می‌خواهیم مقاصد قرآن و سنت را پیاده کنیم و اقشار مختلفه ملت ما در این راه بزرگِ سرنوشت‌ساز سر از پا نشناخته، جان و مال و عزیزان خود را نثار راه خدا می‌کنند.

ما مفتخریم که بانوان و زنان پیر و جوان و خرد و کلان درصحنه‌های فرهنگی و اقتصادی ونظامی حاضر، و همدوش مردان یا بهتر از آنان در راه تعالی اسلام و مقاصد قرآن کریم فعالیت دارند؛ و آنان که توان جنگ دارند، در آموزش نظامی که برای دفاع از اسلام و کشور اسلامی از واجبات مهم است شرکت، و از محرومیتهایی که توطئه دشمنان و نا آشنایی دوستان از احکام اسلام و قرآن بر آنها بلکه بر اسلام و مسلمانان تحمیل نمودند، شجاعانه و متعهدانه خود را رهانده و از قید خرافاتی که دشمنان برای منافع خود به دست نادانان و بعضی آخوندهای بی‌اطلاع از مصالح مسلمین به وجود آورده بودند، خارج نموده‌اند؛ و آنان که توان جنگ ندارند، در خدمت پشت جبهه به نحو ارزشمندی که دل ملت را از شوق وشعف به لرزه درمی‌آورد و دل دشمنان وجاهلان بدتر از دشمنان را از خشم و غضب می‌لرزاند، اشتغال دارند. و ما مکرر دیدیم که زنان بزرگواری زینب‌گونه ـ علیها سلام الله ـ فریاد می‌زنند که فرزندان خود را از دست داده و در راه خدای تعالی و اسلام عزیز از همه چیز خود گذشته و مفتخرند به این امر؛ و می‌دانند آنچه به دست آورده‌اند بالاتر از جنات نعیم است، چه رسد به متاع ناچیز دنیا.

و ملت ما بلکه ملتهای اسلامی و مستضعفان جهان مفتخرند به اینکه دشمنان آنان که دشمنان خدای بزرگ و قرآن کریم و اسلام عزیزند، درندگانی هستند که از هیچ جنایت و خیانتی برای مقاصد شوم جنایتکارانه خود دست نمی‌کشند و برای رسیدن به‌ ریاست و مطامع پست خود دوست و دشمن را نمی‌شناسند. و در رأس آنان امریکا این تروریست بالذات دولتی است که سرتاسر جهان را به آتش کشیده و هم پیمان او صهیونیست جهانی است که برای رسیدن به مطامع خود جنایاتی مرتکب می‌شود که قلمها از نوشتن و زبانها از گفتن آن شرم دارند؛ و خیال ابلهانه «اسرائیل بزرگ»! آنان را به هر جنایتی می‌کشاند. و ملتهای اسلامی و مستضعفان جهان مفتخرند که دشمنان آنها حسین اردنی این جنایت پیشه دوره گرد، وحسن و حسنی مبارک هم‌آخور با اسرائیل جنایتکارند و در راه خدمت به امریکا و اسرائیل از هیچ خیانتی  به ملتهای خود رویگردان نیستند. و ما مفتخریم که دشمن ما صدام عفلقی است که دوست و دشمن او را به جنایتکاری ونقض حقوق بین المللی و حقوق بشر می‌شناسند و همه می‌دانند که خیانتکاری او به ملت مظلوم عراق و شیخ نشینان خلیج،‌ کمتر از خیانت به ملت ایران نباشد.

و ما و ملتهای مظلوم دنیا مفتخریم که رسانه‌های گروهی و دستگاههای تبلیغات جهانی، ‌ما و همه مظلومان جهان را به هر جنایت و خیانتی که ابرقدرتهای جنایتکار دستور می‌دهند متهم می کنند. کدام افتخار بالاتر و والاتر از اینکه امریکا با همه ادعاهایش و همه ساز و برگهای جنگی‌اش و آنهمه دولتهای سرسپرده‌اش و به دست داشتن ثروتهای بی پایانِ ملتهای مظلوم عقب افتاده و در دست داشتن تمام رسانه‌های گروهی، در مقابل ملت غیور ایران و کشور حضرت بقیه الله ـ ارواحنا لمقدمه الفداء ـ آنچنان وامانده و رسوا شده است که نمی‌داند به که متوسل شود! و رو به هرکس می‌کند جواب رد می‌شنود! و این نیست جز به مددهای غیبی حضرت باری تعالی ـ جلَّت عظمتُه ـ که ملتها را بویژه ملت ایران اسلامی رابیدار نموده واز ظلمات ستمشاهی به نور اسلام هدایت نموده.

من اکنون به ملتهای شریف ستمدیده و به ملت عزیز ایران توصیه می‌کنم که از این راه مستقیم الهی که نه به شرق ملحد و نه به غربِ ستمگرِ کافر وابسته است، بلکه به صراطی که خداوند به آنها نصیب فرموده است محکم و استوار و متعهد و پایدارً پایبند بوده، و لحظه‌]‌ای‌[ از شکر این نعمت غفلت نکرده و دستهای ناپاک عمال ابرقدرتها، چه عمال خارجی و چه عمال داخلی بدتر از خارجی، تزلزلی در نیت پاک و اراده آهنین آنان رخنه نکند؛ و بدانند  که هرچه رسانه‌های گروهی عالم و قدرتهای شیطانی غرب و شرق اشتلم می‌زنند دلیل برقدرت الهی آنان است و خداوند بزرگ سزای آنان را هم در این عالم و هم درعوالم دیگر خواهد داد.  «إنَّه ولی النِّعَم وبِیدِه ملکوتُ کلِّ شیءٍ».

و با کمال جِد و عجز ازملتهای مسلمان می‌خواهم که از ائمه اطهار و فرهنگ سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، نظامی این بزرگ راهنمایان عالم بشریت به طور شایسته و به جان و دل و جانفشانی و نثار عزیزان پیروی کنند. از آن جمله دست از فقه سنتی که بیانگر مکتب رسالت و امامت است و ضامن رشد و عظمت ملتها است، چه احکام اولیه و چه ثانویه که هر دو مکتب فقه‌ اسلامی است، ذره‌ای منحرف نشوند و به وسواس خناسان معاند با حق و مذهب گوش فرا ندهند و بدانند قدمی انحرافی، مقدمه سقوط مذهب و احکام اسلامی و حکومت عدل الهی است. و از آن جمله از نماز جمعه و جماعت که بیانگر سیاسی نماز است هرگز غفلت نکنند، که این نماز جمعه از بزرگترین عنایات حق تعالی بر جمهوری اسلامی ایران است. و از آن جمله مراسم عزاداری ائمه اطهار و بویژه سید مظلومان و سرور شهیدان، حضرت ابی عبدالله الحسین ـ صلوات وافر الهی و انبیا  و ملائکه الله و صلحا بر روح بزرگ حماسی او باد ـ هیچ‌گاه غفلت نکنند. و بدانند آنچه دستور ائمه ـ علیهم السلام ـ برای بزرگداشت این حماسه تاریخی اسلام است و آنچه لعن و نفرین بر ستمگران آل بیت است، تمام فریاد قهرمانانه ملتها است بر سردمداران  ستم‌پیشه در طول تاریخ الی الابد. و می‌دانید که لعن ‌و نفرین و فریاد از بیداد بنی امیه ـلعنه‌ الله‌ علیهم ـ با آنکه آنان منقرض و به جهنم رهسپار شده‌اند، فریاد بر سر ستمگران جهان و زنده نگهداشتن این فریاد ستم‌‌شکن است.

و لازم است در نوحه‌ها و اشعار مرثیه و اشعار ثنای از ائمه حق ـ علیهم سلام الله ـ‌ به طور کوبنده فجایع و ستمگریهای ستمگران هر عصر و مصر یادآوری شود؛ و در این عصر که عصر مظلومیت جهان اسلام به دست امریکا و شوروی و سایر وابستگان به آنان و از آن ‌جمله آل‌سعود، این خائنین به ‌حرم بزرگ الهی _ لعنه الله و ملائکته و رسله علیهم ـ است به طور کوبنده یادآوری و لعن و نفرین شود. و همه باید بدانیم که آنچه موجب وحدت بین مسلمین است این مراسم سیاسی است که حافظ ملّیت مسلمین، بویژه شیعیان ائمه اثنی‌عشر ـ علیهم صلوات الله وسلم ـ [است].

و آنچه لازم است تذکر دهم آن است که وصیت سیاسی ـ الهی اینجانب اختصاص به ملت عظیم‌الشأن ایران ندارد، بلکه توصیه به جمیع ملل اسلامی و مظلومان جهان از هر ملت و مذهب می‌باشد.

از خداوند ـ عزوجل ـ عاجزانه خواهانم که لحظه‌ای ما و ملت ما را به خود واگذار نکند و از عنایات غیبی خود به این فرزندان اسلام و رزمندگان عزیز لحظه [‌ای] دریغ نفرماید.

                                                                                                                         روح الله  الموسوی الخمینی

بِسْمِ اللهِ الْرَحْمنِ الْرَّحیمْ

اهمیت انقلاب شکوهمند اسلامی که دستاورد میلیونها انسان ارزشمند و هزاران شهید جاوید آن و آسیب دیدگان عزیز، این شهیدان زنده است و مورد امید میلیونها مسلمانان و مستضعفان جهان است، به قدری است که ارزیابی آن از عهده قلم و بیان والاتر و برتر است.  اینجانب، روح الله موسوی خمینی که از کرم عظیم خداوند متعال با همه خطایا مأیوس نیستم و زاد راه پرخطرم همان دلبستگی به کرم کریم مطلق است، به عنوان یک نفر طلبه حقیر که همچون دیگر برادران ایمانی امید به این انقلاب و بقای دستاوردهای آن و به ثمر رسیدن هرچه بیشتر آن دارم، به عنوان وصیت به نسل حاضر و نسلهای عزیز آینده مطالبی هر چند تکراری عرض می‌نمایم. و از خداوند بخشاینده می‌خواهم که خلوص نیت در این تذکرات عنایت فرماید .

1-  ما می‌دانیم  که این انقلاب بزرگ که دست جهانخواران و ستمگران را از ایران بزرگ کوتاه کرد، با تأییدات غیبی الهی پیروز گردید . اگر نبود دست توانای خداوند امکان نداشت یک جمعیت 36 میلیونی با آن تبلیغات ضدّ اسلامی و ضد روحانی خصوص در این صد سال اخیر و با آن تفرقه افکنیهای بیحساب قلمداران و زبان مُزدان در مطبوعات و سخنرانیها و مجالس و محافل ضد‌اسلامی و ضد‌ملی به صورت ملیت، و آنهمه شعرها و بذله گوییها، و آنهمه مراکز عیاشی و فحشا و قمار و مسکرات و مواد مخدره که همه و همه برای کشیدن نسل جوان فعال که باید در راه پیشرفت و تعالی و ترقی میهن عزیز خود فعالیت نمایند، به فساد و بی‌تفاوتی در پیشامدهای خائنانه، که به دست شاه فاسد و پدر بی‌فرهنگش و دولتها و مجالس فرمایشی که از طرف سفارتخانه‌های قدرتمندان بر ملت تحمیل می‌شد، و از همه بدتر وضع دانشگاهها و دبیرستانها و مراکز آموزشی که مقدرات کشور به دست آنان سپرده می‌شد، با به کار گرفتن معلمان و استادان غربزده یا شرقزده صد‌درصد مخالف اسلام و فرهنگ اسلامی بلکه ملی صحیح، با نام «ملیت» و «ملی گرایی»، گرچه در بین آنان مردانی متعهد و دلسوز بودند، لکن با اقلیت فاحش آنان و در تنگنا قرار دادنشان کار مثبتی نمی‌توانستند انجام دهند و با اینهمه و دهها مسائل دیگر، از آن جمله به انزوا و عزلت کشیدن روحانیان و با قدرت تبلیغاتْ به انحراف فکری کشیدن بسیاری از آنان، ممکن نبود این ملت با این وضعیت یکپارچه قیام کنند و در سرتاسر کشور با ایده واحد و فریاد «الله اکبر» و فداکاریهای حیرت‌آور و معجزه آسا تمام قدرتهای داخل و خارج را کنار زده و خودْ مقدرات کشور را به دست گیرد. بنابراین شک نباید کرد که انقلاب اسلامی ایران از همه انقلابها جدا است: هم در پیدایش و هم در کیفیت مبارزه و هم در انگیزه انقلاب و قیام. و تردید نیست که این یک تحفه الهی و هدیه غیبی بوده که از جانب خداوند منان بر این ملت مظلوم غارتزده عنایت شده است .

2- اسلام و حکومت اسلامی پدیده الهی است که با به کار بستن آن سعادت فرزندان خود را در دنیا و آخرت به بالاترین وجه تأمین می‌کند و قدرت آن دارد که قلم سرخ بر ستمگریها و چپاولگریها و فسادها و تجاوزها بکشد و انسانها را به کمال مطلوب خود برساند. و مکتبی است که برخلاف مکتبهای غیرتوحیدی، در تمام شئون فردی و اجتماعی و مادی و معنوی و فرهنگی و سیاسی و نظامی و اقتصادی دخالت و نظارت دارد و از هیچ نکته، ولو بسیار ناچیز که در تربیت انسان و جامعه و پیشرفت مادی و معنوی نقش دارد فروگذار ننموده است؛ و موانع و مشکلات سر راه تکامل را  در اجتماع و فرد گوشزد نموده و به رفع آنها کوشیده است. اینک که به توفیق و تأیید خداوند، جمهوری اسلامی با دست توانای ملت متعهد پایه‌ریزی  شده، و آنچه در این حکومت اسلامی مطرح است اسلام و احکام مترقی آن است، برملت عظیم الشأن ایران است که درتحقق محتوای آن به جمیع ابعاد و حفظ و حراست آن بکوشند که حفظ اسلام در رأس تمام واجبات است، که انبیای عظام از‌ آدم ـ علیه السلام‌ـ  تا خاتم النبیین ـ صلی الله علیه وآله وسلم‌ـ در راه آن کوشش و فداکاری جانفرسا نموده‌اند و هیچ مانعی آنان را از این فریضه بزرگ باز نداشته؛ و همچنین پس از آنان اصحاب متعهد و ائمه اسلام ـ علیهم صلوات الله ـ با کوششهای توانفرسا تا حد نثار خون خود در حفظ آن  کوشیده‌اند. و امروز بر ملت  ایران، خصوصاً، و بر جمیع مسلمانان، عموماً،  واجب است این امانت الهی را که در ایران به طور رسمی اعلام شده و در مدتی کوتاه نتایج عظیمی به بار آورده، با تمام توان حفظ نموده و در راه ایجاد مقتضیات بقای آن و رفع موانع و مشکلات آن کوشش نمایند. و امید است که پرتو نور آن بر تمام کشورهای اسلامی تابیدن گرفته و تمام دولتها و ملتها با یکدیگر تفاهم در این امر حیاتی  نمایند، و دست ابرقدرتهای عالمخوار و جنایتکاران تاریخ را تا ابد از سر مظلومان و ستمدیدگان جهان کوتاه نمایند.

اینجانب که نفسهای آخر عمر را می‌کشم به حسب وظیفه، شطری از آنچه در حفظ و بقای این ودیعه الهی دخالت دارد و شطری از موانع و خطرهایی که آن را تهدید می‌کنند، برای نسل حاضر و نسلهای آینده عرض می‌کنم و توفیق و تأیید همگان را از درگاه پروردگار عالمیان خواهانم.

الف
بی‌تردید رمز بقای انقلاب اسلامی همان رمز پیروزی است؛ و رمز پیروزی را ملت می‌داند و نسل‌های آینده در تاریخ خواهند خواند که دو رکن اصلی آن: انگیزه الهی و مقصد عالی حکومت اسلامی؛ و اجتماع ملت در سراسر کشور با وحدت کلمه برای همان انگیزه و مقصد.

اینجانب به همه نسلهای حاضر و آینده وصیت می‌کنم که اگر بخواهید اسلام و حکومت الله بر‌قرار باشد و دست استعمار و استثمارگرانِ خارج و داخل از کشورتان قطع شود، این انگیزه الهی را که خداوند تعالی در قرآن کریم بر آن سفارش فرموده است از دست ندهید؛ و در مقابل  این انگیزه  که رمز پیروزی و بقای آن است، فراموشی  هدف و تفرقه و اختلاف است. بی‌جهت نیست که بوقهای تبلیغاتی در سراسر جهان و ولیده‌های بومی آنان تمام توان خود را صرف شایعه‌‌ها و دروغهای تفرقه‌افکن نموده‌اند و میلیاردها دلار برای آن صرف می‌کنند. بی‌انگیزه نیست سفر‌های دائمی مخالفان جمهوری اسلامی به منطقه. و مع‌الأسف در بین آنان از سردمداران وحکومتهای بعض کشورهای اسلامی، که جز به منافع شخص خود فکر نمی‌کنند و چشم و گوش بسته تسلیم امریکا هستند دیده می‌شود؛ و بعض از روحانی‌نماها نیز به آنان ملحقند.

امروز و در آتیه نیز آنچه برای ملت ایران و مسلمانان جهان باید مطرح باشد و اهمیت آن را در نظر گیرند، خنثی کردن تبلیغات تفرقه افکنِ خانه برانداز است. توصیه اینجانب به مسلمین و خصوص ایرانیان بویژه درعصر حاضر، آن است که در مقابل این توطئه‌ها عکس العمل نشان داده و به انسجام و وحدت خود، به هر راه ممکن افزایش دهند و کفار و منافقان را مأیوس نمایند.

ب
از توطئه‌های مهمی که در قرن اخیر، خصوصاً در دهه‌های معاصر، و بویژه پس از پیروزی انقلاب آشکارا به چشم می‌خورد، تبلیغات دامنه‌دار با ابعاد مختلف برای مأیوس نمودن ملتها و خصوص ملت فداکار ایران از اسلام است. گاهی ناشیانه و با صراحت به اینکه احکام اسلام که 1400 سال قبل وضع شده است نمی‌تواند در عصر حاضر کشورها را اداره کند، یا آنکه اسلام یک دین ارتجاعی است و با هر نوآوری و مظاهر تمدن مخالف است، و درعصر حاضر نمی‌شود کشورها از تمدن جهانی و مظاهر آن کناره گیرند، و امثال این تبلیغات ابلهانه و گاهی موذیانه و شیطنت‌آمیز به گونه طرفداری از قداست اسلام که اسلام و دیگر ادیان الهی سر و کار دارند با معنویات و تهذیب نفوس و تحذیر از مقامات دنیایی و دعوت به ترک دنیا و اشتغال به عبادات و اذکار و ادعیه که انسان را به خدای تعالی نزدیک و از دنیا دور می‌کند، و حکومت و سیاست و سررشته‌داری بر خلاف آن مقصد و مقصود بزرگ  و معنوی است، چه اینها تمام برای تعمیر دنیا است و آن مخالف مسلک انبیای عظام است! و مع‌الأسف تبلیغ به وجه دوم در بعض از روحانیان ومتدینان بیخبر از اسلام تأثیر گذاشته که حتی دخالت در حکومت و سیاست را به مثابه یک گناه و فسق می‌دانستند و شاید بعضی بدانند! و این فاجعه بزرگی است که اسلام مبتلای به آن بود.

گروه اول که باید گفت از حکومت و قانون و سیاست یا اطلاع ندارند یا غرضمندانه خود را به بی‌اطلاعی می‌زنند. زیرا اجرای قوانین بر معیار قسط و عدل و جلوگیری از ستمگری و حکومت جائرانه و بسط عدالت فردی و اجتماعی و منع از فساد و فحشا و انواع کجرویها، و آزادی بر معیار عقل و عدل و استقلال و خودکفایی و جلوگیری از استعمار و استثمار و استعباد، و حدود و قصاص و تعزیرات برمیزان عدل برای جلوگیری از فساد و تباهی یک جامعه، و سیاست و راه بردن جامعه به موازین عقل و عدل و انصاف و صدها از این قبیل، چیزهایی نیست که با مرور زمان در طول تاریخ بشر و زندگی اجتماعی کهنه شود. این دعوی به مثابه آن است که گفته شود قواعد عقلی و ریاضی در قرن حاضر باید عوض شود و به جای آن قواعد دیگر نشانده شود. اگر در صدر خلقت، عدالت اجتماعی‌ باید جاری شود  و از ستمگری و چپاول و قتل باید جلوگیری شود، امروز چون قرن اتم است آن روش کهنه شده! و ادعای آنکه اسلام با نوآورد‌ها مخالف است ـ همان سان که محمدرضا پهلوی مخلوع می‌گفت که اینان می‌خواهند با چهارپایان در این عصر سفر کنند ـ یک اتهام ابلهانه بیش نیست. زیرا اگر مراد از مظاهر تمدن و نوآورد‌ها، اختراعات و ابتکارات و صنعتهای پیشرفته که در پیشرفت و تمدن بشر دخالت دارد، هیچ‌ گاه اسلام و هیچ مذهب توحیدی با آن مخالفت نکرده و نخواهد کرد بلکه علم وصنعت مورد تأکید اسلام و قرآن مجید است. و اگر مراد از تجدد و تمدن به آن معنی است که بعضی روشنفکران حرفه‌ای می‌گویند که آزادی در تمام منکرات و فحشا حتی همجنس‌بازی و از این قبیل، تمام ادیان آسمانی و دانشمندان و عقلا با آن مخالفند گرچه غرب و شرقزدگان به تقلید کورکورانه آن را ترویج می‌کنند.

و اما طایفه دوم که نقشه موذیانه دارند و اسلام را از حکومت و سیاست جدا می‌دانند. باید به این نادانان گفت که قرآن کریم و سنت رسول  الله ـ صلی الله علیه وآله  ـ آنقدر که در حکومت و سیاست احکام دارند در سایر چیزها ندارند؛ بلکه بسیار از احکام عبادی اسلام، عبادی ـ سیاسی است که غفلت از آنها این مصیبتها را به بارآورده. پیغمبر اسلام (ص) تشکیل حکومت داد مثل سایر حکومتهای جهان لکن با انگیزه بسط عدالت اجتماعی. و خلفای اول اسلامی حکومتهای وسیع داشته‌اند و حکومت علی‌بن ابیطالب ـ علیه‌السلام ـ نیز با همان انگیزه، به طور وسیعتر و گسترده‌تر از واضحات تاریخ است. و پس از آن بتدریج حکومت به اسم اسلام بوده؛ و اکنون نیز مدعیان حکومت اسلامی به پیروی از اسلام و رسول اکرم ـ صلی الله علیه وآله  ـ بسیارند.

اینجانب دراین وصیتنامه با اشاره می‌گذرم، ولی امید آن دارم که نویسندگان و جامعه‌شناسان و تاریخ نویسان، ‌مسلمانان را از این اشتباه بیرون آورند. و آنچه گفته شده و می‌شود که انبیا ـ علیهم السلام ـ به معنویات کار دارند و حکومت و سررشته‌داری دنیایی مطرود است و انبیا و اولیا و بزرگان از آن احتراز می‌کردند و ما نیز باید چنین کنیم،  اشتباه تأسف‌آوری است که نتایج آن به تباهی کشیدن ملتهای اسلامی و بازکردن راه برای استعمارگران خونخوار است، زیرا آنچه مردود است حکومتهای شیطانی و دیکتاتوری و ستمگری است که برای سلطه‌جویی و انگیزه‌های منحرف و دنیایی که از آن تحذیر نموده‌اند؛ جمع آوری ثروت و مال و قدرت‌طلبی و طاغوت گرایی است و بالاخره دنیایی است که انسان را از حق تعالی غافل کند. و اما حکومت حق برای نفع مستضعفان و جلوگیری از ظلم و جور و اقامه عدالت اجتماعی، همان است که مثل سلیمان بن داوود و پیامبر عظیم الشأن اسلام ـ صلی الله علیه وآله  ـ و اوصیای بزرگوارش برای آن کوشش می‌کردند؛ از بزرگترین واجبات و اقامه آن از والاترین عبادات است، چنانچه سیاست سالم که در این حکومتها بوده از امور لازمه است. باید ملت بیدار و هوشیار ایران با دید اسلامی این توطئه‌ها را خنثی نمایند. و گویندگان و نویسندگان متعهد به کمک ملت برخیزند و دست شیاطین توطئه‌گر را قطع نمایند.

ج
و از همین قماش توطئه‌ها و شاید موذیانه‌تر، شایعه‌های وسیع درسطح کشور، و در شهرستانها بیشتر، بر اینکه جمهوری اسلامی هم کاری برای مردم انجام نداد. بیچاره مردم با آن شوق و شعف فداکاری کردند که از رژیم ظالمانه طاغوت رهایی یابند، گرفتار یک رژیم بدتر شدند! مستکبران مستکبرتر و مستضعفان مستضعف‌تر شدند! زندانها پر از جوانان که امید آتیه کشور است می‌باشد و شکنجه‌ها از رژیم سابق بدتر و غیر انسانیتر است! هر روز عده‌ای را اعدام می‌کنند  به اسم اسلام! و ای کاش اسم اسلام روی این جمهوری نمی‌گذاشتند! این زمان از زمان رضاخان و پسرش بدتر است! مردم در رنج و زحمت وگرانی سرسام‌آور غوطه می‌خورند و سردمداران دارند این رژیم را به رژیمی کمونیستی هدایت می کنند! ‌اموال مردم مصادره می‌شود و آزادی در هر چیز از ملت سلب شده! و بسیاری دیگر از این قبیل امور که با نقشه اجرا می‌شود. و دلیل آنکه نقشه و توطئه در کار است آنکه هرچند روز یک امر در هر گوشه و کنار و در هر کوی و برزن سر زبانها می‌افتد؛ در تاکسیها همین مطلب واحد و در اتوبوسها نیز همین و در اجتماعات چند نفره باز همین صحبت می‌شود؛ و یکی که  قدری کهنه شد یکی دیگر معروف می‌شود. و مع‌الأسف بعض روحانیون که از حیله‌های شیطانی بیخبرند با تماس یکی‌ ـ‌ دو‌ نفر از عوامل توطئه گمان می‌کنند مطلب همان است. و اساس مسأله آن است که بسیاری از آنان که این مسائل را می‌شنوند و باور می‌کنند اطلاع از وضع دنیا و انقلابهای جهان و حوادث بعد از انقلاب و گرفتاریهای عظیم اجتناب ناپذیر آن ندارند ـ چنانچه اطلاع صحیح از تحولاتی که همه به سود اسلام است ندارندـ و چشم بسته و بیخبر امثال این مطالب را شنیده و خود نیز با غفلت یا عمد به آنان پیوسته‌اند .

اینجانب توصیه می‌کنم که قبل از مطالعه وضعیت کنونی جهان و مقایسه بین انقلاب اسلامی ایران با سایر انقلابات و قبل از آشنایی با وضعیت کشورها  و ملتهایی که در حال انقلاب و پس از انقلابشان بر آنان چه می‌گذشته است، و قبل از توجه به گرفتاریهای این کشور طاغوتزده از ناحیه رضاخان و بدتر از آن محمدرضا که در طول چپاولگریهایشان برای این دولت به ارث گذشته‌اند ، از وابستگیهای عظیم خانمانسوز، تا اوضاع وزارتخانه‌ها و ادارات و اقتصاد و ارتش و مراکز عیاشی و مغازه‌های مسکرات فروشی و ایجاد بی‌بندوباری در تمام شئون زندگی و اوضاع تعلیم و تربیت و اوضاع دبیرستانها و دانشگاهها و اوضاع سینماها و عشرتکده‌ها و وضعیت جوانها و زنها و وضعیت روحانیون و متدینین و آزادیخواهان متعهّد و بانوان عفیف ستمدیده و مساجد در زمان طاغوت و رسیدگی به پرونده اعدام شدگان و محکومان ‌به حبس و رسیدگی به زندانها و کیفیت عملکرد متصدیان و رسیدگی به مال سرمایه‌داران و زمینخواران بزرگ و محتکران و گرانفروشان و رسیدگی به دادگستریها و دادگاههای انقلاب و مقایسه با وضع سابق دادگستری و قضات و رسیدگی به حال نمایندگان مجلس شورای اسلامی و اعضای دولت و استاندارها وسایر مأمورین که در این زمان آمده‌اند و مقایسه با زمان سابق و رسیدگی به عملکرد دولت و جهاد سازندگی در روستاهای محروم از همه مواهب حتی آب آشامیدنی و درمانگاه و مقایسه با طول رژیم سابق با در نظر گرفتن گرفتاری به جنگ تحمیلی و پیامدهای آن از قبیل آوارگان میلیونی و خانواده‌های شهدا و آسیب‌دیدگان در جنگ و آوارگان میلیونی افغانستان و عراق و با نظر به حصر اقتصادی و توطئه‌های پی در پی آمریکا و وابستگان خارج  و داخلش ( اضافه کنید فقدان مبلّغ آشنا به مسائل به مقدار احتیاج و قاضی شرع) و هرج و مرجهایی که از طرف مخالفان اسلام و منحرفان و حتی دوستان نادان در دست اجرا است و دهها مسائل دیگر، تقاضا این است که قبل از آشنایی به مسائل، به اشکالتراشی و انتقاد کوبنده و فحاشی برنخیزید؛ و به حال این اسلام غریب که پس از صدها سال ستمگری قلدرها و جهل توده‌ها امروز طفلی تازه‌پا و ولیده‌ای است محفوف به دشمنهای خارج و داخل، رحم کنید. و شما اشکالتراشان به فکر بنشینید که آیا بهتر نیست به جای سرکوبی به اصلاح و کمک بکوشید؛ و به جای طرفداری از منافقان و ستمگران و سرمایه‌داران و محتکران بی‌انصاف از خدا بیخبر، طرفدار مظلومان و ستمدیدگان و محرومان باشید؛ و به جای گروههای آشوبگر و تروریستهای مفسد و طرفداری غیر مستقیم از آنان، توجهی به ترور‌شدگان از روحانیون مظلوم تا خدمتگزاران متعهد مظلوم داشته باشید؟

اینجانب هیچگاه نگفته و نمی‌گویم که امروز در این جمهوری به اسلام بزرگ با همه ابعادش عمل می‌شود و اشخاصی از روی جهالت و عقده و بی‌انضباطی بر خلاف مقررات اسلام عمل نمی‌کنند؛ ‌لکن عرض می‌کنم که قوه مقننه و قضاییه و اجراییه با زحمات جانفرسا کوشش در اسلامی کردن این کشور می‌کنند و ملتِ دهها میلیونی نیز طرفدار و مددکار آنان هستند؛ و اگر این اقلیت اشکالتراش و کارشکن به کمک بشتابند، تحقق این آمال آسانتر و سریعتر خواهد بود. و اگر خدای نخواسته اینان به خود نیایند، چون توده میلیونی بیدار شده و متوجه مسائل است و در صحنه حاضر است، آمال انسانی ـ اسلامی به خواست خداوند متعال جامه عمل به طور چشمگیر خواهد پوشید و کجروان و اشکالتراشان در مقابل این سیل خروشان نخواهند توانست مقاومت کنند.

من با جرأت مدعی هستم که ملت ایران و توده میلیونی آن در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسول الله ـ صلی الله علیه وآله  ـ  و کوفه و عراق در عهد امیرالمؤمنین و حسین بن علی ـ صلوات الله و سلامه علیهما ـ می‌باشند. آن حجاز که در عهد رسول الله ـ صلی الله علیه وآله ـ  مسلمانان نیز اطاعت از ایشان نمی‌کردند و با بهانه‌هایی به جبهه نمی‌رفتند، که خداوند تعالی در سوره «توبه» با آیاتی آنها را توبیخ فرموده و وعده عذاب داده است. و آنقدر به ایشان دروغ بستند که به حسب نقل در منبر به آنان نفرین فرمودند. و آن اهل عراق و کوفه که با امیرالمؤمنین آنقدر بدرفتاری کردند و از اطاعتش سر باز زدند که شکایات آن حضرت از آنان در کتب نقل و تاریخ معروف است. و آن مسلمانان عراق و کوفه که با سیدالشهدا ـ علیه السلام ـ آن شد که شد. و آنان که درشهادت دستْ آلوده نکردند، یا گریختند از معرکه و یا نشستند تا آن جنایت تاریخ واقع شد. اما امروز می‌بینیم که ملت ایران از قوای مسلح نظامی و انتظامی و سپاه و بسیج تا قوای مردمی از عشایر و داوطلبان و از قوای در جبهه‌ها و مردم پشت جبهه‌ها، با کمال شوق و اشتیاق چه فداکاریها می‌کنند و چه حماسه‌ها می‌آفرینند. و می‌بینیم که مردم محترم سراسر کشور چه کمکهای ارزنده می‌کنند. و می‌بینیم که بازماندگان شهدا و آسیب‌دیدگان جنگ و متعلقان آنان با چهره‌های حماسه آفرین و گفتار و کرداری مشتاقانه و اطمینان‌بخش با ما و شما روبه‌رو می‌شوند. و اینها همه از عشق و علاقه و ایمان سرشار آنان است به خداوند متعال و اسلام و حیات جاویدان . در صورتی که نه در محضر مبارک رسول اکرم ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ هستند، و نه در محضر امام معصوم ـ صلوات الله علیه ـ. و انگیزه آنان ایمان و اطمینان به غیب است. و این رمز موفقیت و پیروزی در ابعاد مختلف است. و اسلام باید افتخار کند که چنین فرزندانی تربیت نموده، و ما همه  مفتخریم که در چنین عصری در پیشگاه چنین ملتی می‌باشیم .

و اینجانب در اینجا یک وصیت به اشخاصی که به انگیزه مختلف با جمهوری اسلامی مخالفت می‌کنند و به جوانان، چه دختران و چه پسرانی که مورد بهره‌برداری منافقان و منحرفان فرصت‌طلب و سودجو واقع شده‌اند می‌نمایم، که بیطرفانه و با فکر آزاد به قضاوت بنشینید و تبلیغات آنان که می‌خواهند جمهوری اسلامی ساقط شود و کیفیت عمل آنان و رفتارشان با توده‌های محروم و گروهها و دولتهایی که از آنان پشتیبانی کرده و می‌کنند و گروهها و اشخاصی که در داخل به آنان پیوسته و از آنان پشتیبانی می کنند و اخلاق و رفتارشان در بین خود و هوادارانشان و تغییر موضعهایشان در پیشامدهای مختلف را، با دقت و بدون هوای نفس بررسی کنید، ومطالعه کنید حالات آنان که در این جمهوری اسلامی به دست منافقان و منحرفان شهید شدند،  و ارزیابی کنید بین آنان و دشمنانشان؛ نوارهای این شهیدان تا حدی در دست و نوارهای مخالفان شاید در دست شماها باشد، ببینید کدام دسته طرفدار محرومان و مظلومان جامعه هستند.

برادران! شما این اوراق را قبل از مرگ من نمی‌خوانید. ممکن است پس از من بخوانید در آن وقت من نزد شما نیستم که بخواهم به نفع خود و جلب نظرتان برای کسب مقام و قدرتی با قلبهای جوان شما بازی کنم. من برای آنکه شما جوانان شایسته‌ای هستید علاقه دارم که جوانی خود را در راه خداوند و اسلام عزیز و جمهوری اسلامی صرف کنید  تا سعادت هر دو جهان را دریابید. و از خداوند غفور می‌خواهم که شما را به راه مستقیم انسانیت هدایت کند و از گذشته ما و شما با رحمت واسعه خود بگذرد. شماها نیز در خلوتها از خداوند همین را بخواهید، که او هادی و رحمان است.

و یک وصیت به ملت شریف ایران و سایر ملتهای مبتلا به  حکومتهای فاسد و دربند قدرتهای بزرگ می‌کنم؛ اما به ملت عزیز ایران توصیه می‌کنم که نعمتی که با جهاد عظیم خودتان و خون جوانان برومندتان به دست آوردید همچون عزیزترین امور قدرش را بدانید و از آن حفاظت و پاسداری نمایید و در راه آن، که نعمتی عظیم الهی و امانت بزرگ خداوندی است کوشش کنید و از مشکلاتی که در این صراط مستقیم پیش می‌آید نهراسید که إن تَنْصروا الله ینْصُرْکُمْ وَیثَبِّتْ اَقدامَکُم  و درمشکلات دولت جمهوری اسلامی با جان و دل شریک و در رفع آنها کوشا باشید، و دولت و مجلس را از خود بدانید، و چون محبوبی گرامی از آن نگهداری کنید.

و به مجلس و دولت و دست‌اندرکاران توصیه می‌نمایم که قدر این ملت را بدانید و در خدمتگزاری به آنان خصوصاً مستضعفان و محرومان و ستمدیدگان که نور چشمان ما و اولیای نعم همه هستند و جمهوری اسلامی رهاورد آنان و با فداکاریهای آنان تحقق پیدا کرد و بقای آن نیز مرهون خدمات آنان است، فروگذار نکنید و خود را از مردم و آنان را از خود بدانید و حکومتهای طاغوتی را که چپاولگرانی بی‌فرهنگ و زورگویانی تهی مغز بودند و هستند را همیشه محکوم نمایید، البته با اعمال انسانی که شایسته برای یک حکومت اسلامی است.

و اما به ملتهای اسلامی توصیه می کنم که از حکومت جمهوری اسلامی و از ملت مجاهد ایران الگو بگیرید و حکومتهای جائر خود را در صورتی که به خواست ملتها که خواست ملت ایران است سر فرود نیاوردند، با تمام قدرت به جای خود بنشانید، که مایه بدبختی مسلمانان ، حکومتهای وابسته به شرق و غرب می‌باشند. و اکیداً توصیه می‌کنم که به بوقهای تبلیغاتی مخالفان اسلام و جمهوری اسلامی گوش فرا ندهید که همه کوشش دارند که اسلام را از صحنه بیرون کنند که منافع ابرقدرتها تأمین شود.

د
از نقشه‌های شیطانی قدرتهای بزرگ استعمار و استثمارگر که سالهای طولانی در دست اجرا است و در کشور ایران از زمان رضاخان اوج گرفت و در زمان محمدرضا با روشهای مختلف دنباله‌گیری شد، به انزوا کشاندن روحانیت است؛ که در زمان رضاخان با فشار و سرکوبی و خلع لباس و حبس و تبعید و هتک حرمات و اعدام و امثال آن، و در زمان محمدرضا با نقشه و روشهای دیگر که یکی از آنها ایجاد عداوت بین دانشگاهیان و روحانیان بود ، که تبلیغات وسیعی در این زمینه شد؛ و مع‌الأسف به واسطه بیخبری  هر دو قشر از توطئه شیطانی ابرقدرتها نتیجه چشمگیری گرفته شد. از یک طرف، از دبستانها تا دانشگاهها کوشش شد که معلمان و دبیران و اساتید و رؤسای دانشگاهها از بین غربزدگان یا شرقزدگان و منحرفان از اسلام و سایر ادیان انتخاب و به کار گماشته شوند و متعهدان مؤمن در اقلیت قرار گیرند که قشر مؤثر را که در آتیه حکومت را به دست می‌گیرند، از کودکی تا نوجوانی و تا جوانی طوری تربیت کنند که از ادیان مطلقاً، و اسلام بخصوص، و از وابستگان به ادیان خصوصاً روحانیون و مبلغان، متنفر باشند. و اینان را عمال انگلیس در آن زمان، و طرفدار سرمایه‌داران و زمینخواران و طرفدار ارتجاع و مخالف تمدن و تعالی در بعد از آن معرفی می‌نمودند. و از طرف دیگر، با تبلیغات سوء، روحانیون و مبلغان و متدینان را از دانشگاه و دانشگاهیان ترسانیده و همه را به بی‌دینی و بی‌بند و باری و مخالف با مظاهر اسلام و ادیان متهم می‌نمودند. نتیجه آن که دولتمردانْ مخالف ادیان و اسلام و روحانیون و متدینان باشند؛ و توده‌های مردم که علاقه به دین و روحانی دارند مخالف دولت و حکومت و هر چه متعلق به آن است باشند، و اختلاف عمیق بین دولت و ملت و دانشگاهی و روحانی راه را برای چپاولگران آنچنان باز کند که تمام شئون کشور در تحت قدرت آنان و تمام ذخایر ملت در جیب  آنان سرازیر شود، چنانچه دیدید به سر این ملت مظلوم چه آمد، و می‌رفت که چه‌ آید.

اکنون که به خواست خداوند متعال و مجاهدت ملت ـ از روحانی و دانشگاهی تا بازاری و کارگر و کشاورز و سایر قشرها ـ بند اسارت را پاره و سد قدرت ابرقدرتها را شکستند و کشور را از دست آنان و وابستگانشان نجات دادند، توصیه اینجانب آن است که نسل حاضر و آینده غفلت نکنند و دانشگاهیان و جوانان برومند عزیز هر چه بیشتر با روحانیان و طلاب علوم اسلامی پیوند دوستی و تفاهم را محکمتر و استوارتر سازند و از نقشه‌ها و توطئه‌های دشمن غدار غافل نباشند و به مجرد آنکه فرد یا افرادی را دیدند که با گفتار و رفتار خود درصدد است بذر نفاق بین آنان افکند او را ارشاد و نصیحت نمایند؛ و اگر تأثیر نکرد از او روگردان شوند و او را به انزوا کشانند و نگذارند توطئه ریشه دواند که سرچشمه را به آسانی می‌توان گرفت. و مخصوصاً اگر در اساتید کسی پیدا شد که می‌خواهد انحراف ایجاد کند، او را ارشاد و اگر نشد، از خود و کلاس خود طرد کنند. و این توصیه بیشتر متوجه روحانیون و محصلین علوم دینی است. و توطئه‌ها در دانشگاهها از عمق ویژه‌ای برخوردار است و هر قشر محترم که مغز متفکر جامعه هستند باید مواظب توطئه‌ها باشند.

هـ
ازجمله نقشه‌ها که مع‌الأسف تأثیر بزرگی در کشورها و کشور عزیزمان گذاشت و آثار آن باز تا حد زیادی به جا مانده، بیگانه نمودن کشورهای استعمار زده از خویش، و غربزده و شرقزده نمودن آنان است به طوریکه خود را و فرهنگ و قدرت خود را به هیچ گرفتند و غرب و شرق، ‌دو قطب قدرتمند را نژاد برتر و فرهنگ آنان را والاتر و آن دو قدرت را قبله‌ گاه عالم دانستند و وابستگی به یکی از دو قطب را از فرائض غیرقابل اجتناب معرفی نمودند! و قصه این امر غم‌انگیز، طولانی و ضربه‌هایی که از آن خورده و اکنون نیز می خوریم کشنده و کوبنده است.

و غم‌انگیزتر اینکه آنان ملتهای ستمدیده زیر سلطه را در همه چیز عقب نگه‌داشته و کشورهایی مصرفی بار‌ آوردند و به‌ قدری‌ما را از پیشرفتهای خود و قدرتهای شیطانی‌شان ترسانده‌اند که جرأت دست زدن به هیچ ابتکاری نداریم و همه چیز خود را تسلیم آنان کرده و سرنوشت خود و کشورهای خود را به دست آنان سپرده و چشم و گوش بسته مطیع فرمان هستیم. و این پوچی و تهی مغزی مصنوعی موجب شده که در هیچ امری به فکر و دانش خود اتکا نکنیم و کورکورانه از شرق و غرب تقلید نماییم بلکه از فرهنگ و ادب و صنعت و ابتکار اگر داشتیم، نویسندگان و گویندگان غرب و شرقزده بی‌فرهنگ، آنها را به باد انتقاد و مسخره گرفته و فکر و قدرت بومی ما را سرکوب و مأیوس نموده و می‌نمایند و رسوم و آداب اجنبی را هر چند مبتذل و مفتضح باشد با عمل و گفتار و نوشتار ترویج کرده و با مداحی و ثناجویی آنها را به خورد ملتها داده و می‌دهند. فی‌المثل، اگر در کتاب یا نوشته یا گفتاری چند واژه فرنگی باشد، بدون توجه به محتوای آن با اعجاب پذیرفته، و گوینده و نویسنده  آن را دانشمند و روشنفکر به حساب می‌آورند. و از گهواره تا قبر به هر‌چه بنگریم اگر با واژه غربی و شرقی اسم‌گذاری شود مرغوب و مورد توجه و از مظاهر تمدن و پیشرفتگی محسوب، و اگر واژه‌های بومی خودی به کار رود مطرود و کهنه و واپسزده خواهد بود. کودکان ما اگر نام غربی داشته باشند مفتخر؛ و منبع : هیئت چهارده معصوم (ع) - قرقانی هاوصیت نامه حضرت امام خمینی ره
برچسب ها : اسلام ,آنان ,اسلامی ,کشور ,الله ,جمهوری ,جمهوری اسلامی ,الله علیه ,قرآن کریم ,خداوند متعال ,قوای مسلح ,مجلس شورای اسلامی ,برای تعیین شورای ,تعیین